منو
تبليغات







 
خانواده
حجاب27
چهارشنبه 21 تير 1391 تفسير آيات پوشش
نويسنده: شهيد علامه مرتضي مطهري(رحمت الله عليه)
منبع: آشنايي با قرآن جلد4




بسم الله الرحمن الرحيم
...اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ماظهر منها وليضربن بخمرهن علي جيوبهن‏و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ابائهن اواباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن اواخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن اونسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غيراولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم‏يظهروا علي عورات النساء و لا يضربن‏بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبواالي الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم‏تفلحون (1).
اين آيه و آيه قبل هر دو درباره وظيفه زن و مرد در برخورد بايكديگر و به علاوه مساله ستر عورت است.در آيه اول كه مربوط به‏مرد است و در جلسه قبل تلاوت شد،دو فرمان به مردها داده شده‏بود:نهي از چشم چراني كردن و ديگر امر به ستر عورت و يا به تعبيربالاتر امر به خودداري از زنا،يعني حفظ كردن دامن هم از نگاه كه‏معنايش ستر عورت است و هم از فحشا.پس مردان موظفند هم‏چشمهاي خودشان را از چشم چراني نگهداري كنند و هم دامن‏خودشان را از فحشا نگهداري كنند.آيه‏اي كه درباره مردهاست‏كوتاهتر[از آيه مربوط به زنها]است و همين مقدار بيشتر نيست جز آن‏كه بعد توصيه مي‏كند اينكه ما مي‏گوييم چشمها را از نگاه كردنهانگهداري كنيد و دامنها را از فحشا،خيال نكنيد يك كاري است‏كه ما بد شما را مي‏خواهيم نه،پاكي شما را مي‏خواهيم و خداي شمابهتر مي‏داند و بهتر به كار شما آگاه است.
در آيه دوم كه مربوط به زنهاست،عين همين دو دستور آمده‏است‏با همان تعبير،با اين تفاوت كه ضمائر،مؤنث است. مي‏فرمايدبه زنها هم بگوييد كه چشمها را از چشم چراني و از نگاه به آنچه‏نبايد نگاه كرد حفظ كنند و دامنهاي خودشان را،هم از نگاه كردن‏ديگران و هم از فحشا حفظ كنند،يعني همان دستور و همان عبارتي‏كه در مورد مردان آمد.
اينجا دو مطلب بايد عرض كنم.اين دو مطلب در موردخانمها،با اينكه هيچ فرقي با آنچه در مورد مردهاست نمي‏كند، تااندازه‏اي كوچك شمرده مي‏شود:يكي اينكه برخي زنها شايد اينجورخيال كنند كه فقط مردها مجاز نيستند كه به زنها نگاه كنند(حال‏مطلقا نمي‏توانند يا از روي ريبه و تلذذ نمي‏توانند،بعد بحث مي‏كنيم)، فكر مي‏كنند اگر ممنوع است،فقط مردها از نگاه كردن يا نگاه كردن‏با تلذذ و ريبه ممنوعند و ديگر زن چنين ممنوعيتي نسبت‏به مرد نداردو حال آنكه هيچ فرق نمي‏كند،اگر جايز نيست‏براي هر دو جايزنيست و اگر جايز است‏براي هر دو جايز است،يعني در همان حد كه‏مرد ممنوع است زن هم در همان حد ممنوع است.ولي معمولا خيال‏مي‏كنند كه نه،فقط مرد است كه نبايد چشمش به زن بيفتد يا ازروي تلذذ نبايد نگاه كند ولي زن اگر چشمش به مرد افتاد يا هر جورورانداز كرد اشكالي ندارد زيرا او زن است كه به مرد نگاه مي‏كند!
اينطور نيست،قرآن هيچ فرقي در مساله نگاه ميان زن و مردقائل نيست.البته بعضي از خانمها به اين مساله توجه دارند ولي شايدخيلي از آنان به آن بي‏توجهند.
مطلب دوم كه اين را البته بيشتر توجه دارند و شايد قليلي‏توجه نداشته باشند اين است كه خيال مي‏كنند زن به زن مطلقا محرم‏است‏يعني حتي به عورت زن هم محرم است،فقط مرد است كه‏نسبت‏به عورت مرد ديگر نامحرم است ولي زن نسبت‏به تمام بدن هرزن حتي نسبت‏به عورت او،محرم است.البته اين را همان طور كه‏عرض كردم غالبا مي‏دانند كه چنين نيست ولي يك اقليتي خيال‏مي‏كنند كه زن به زن مطلقا محرم است.اينطور نيست،در موردعورت،زن هم به زن محرم نيست،حتي مادر هم به دختر خودش‏محرم نيست،دختر هم به مادر محرم نيست،خواهر هم به خواهر محرم‏نيست.
راجع به اين دو مطلب،قرآن دستوري كه به مرد مي‏دهد مشابه‏آن را به زن هم مي‏دهد و دستوري كه به زن مي‏دهد مشابهش را به مردهم مي‏دهد،ولي براي زنان يك وظيفه ديگري قائل شده است كه‏اين وظيفه،ديگر براي مرد نيست و آن اينكه زن را مكلف كرده است‏كه بايد خودش را بپوشاند ولي مرد را مكلف نكرده است،يعني اين‏تكليف متوجه زن است نه متوجه مرد.تعبير قرآن اين است:«زنان‏زينت‏خودشان را نبايد آشكار كنند».البته زينت و لو جدا هم باشد-مثل يك النگو كه در كناري افتاده-مقصود نيست‏بلكه زينت درحالي كه در بدن است مقصود است چون[آشكار كردن آن] مساوي‏است‏با ديدن خود زن.زنان نبايد زينت‏خودشان را ظاهر كنند،اعم‏از اينكه از نوع زينتي باشد كه بشود از بدن جدا كرد مثل النگو و ياانگشتر،يا زينتي كه چسبيده به بدن است مثل چيزهايي كه به بدن‏مي‏مالند مانند«گل گونه‏»به اصطلاح قديم.
زن زينت‏خود را نبايد ظاهر كند مگر[در دو مورد].دواستثنا در اينجا وجود دارد:يك استثنا در مورد خود زينت است، يعني مگر بعضي از زينتها و به تعبير قرآن زينت ظاهر (2) ،و استثناي‏دوم در مورد افراد است:و مگر براي بعضي از طبقات كه در برابرآن طبقات كه غير شوهر او هستند(در مورد شوهر كه محرز است)
زن مي‏تواند حتي زينت غير ظاهر را آشكار كند،و آنها پدران،پسران،برادرزادگان،خواهرزادگان،فرزندان شوهر[و چند طبقه‏ديگر هستند]كه استثناها را بعد عرض مي‏كنيم.
قبل از اينكه من اين آيه را تفسير كنم دو مطلب را بايدتوضيح دهم تا مطلب درست روشن بشود.يك مطلب اين است كه‏چرا زن مكلف شده است كه خود را بپوشاند و مرد مكلف نشده‏است؟پوشش به عنوان وظيفه زن ذكر شده است نه به عنوان وظيفه مرد؟
سر اين امر واضح و روشن است و آن اينكه زن و مرد نسبت‏به يكديگر احساسات مشابه ندارند و از نظر وضع خلقت هم وضع‏غير مشابهي دارند،يعني اين زن است كه مورد تهاجم چشم و اعضا وجوارح و دست و همه بدن مرد است نه مرد مورد تهاجم زن.به طوركلي جنس نر و ماده در عالم اينطورند،اختصاص به زن و مرد انسان‏ندارد،جنس نر در خلقت، «گيرنده‏»خلق شده است و جنس ماده‏به عنوان موجودي كه مورد تهاجم جنس نر قرار مي‏گيرد.در هر حيواني‏هم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر مي‏رود هميشه جنس‏نر است،در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند[و غيره]اينطور است.در هر حيواني آنكه وظيفه‏اش تهاجم است وغريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است، جنس ماده در عين اينكه‏طالب جنس نر است ولي به اين صورت نيست كه او به سراغ جنس‏نر برود،و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايدبرود و خطبه كند و دختر را خواستگاري كند و اين پسر است كه‏به خواستگاري دختر مي‏رود.خواستگاري كردن پسر از دختر يك امربسيار عادي و يك امر بسيار طبيعي و فطري است.اين اواخر،كساني كه ندانسته،يا بگويم تحميق شده،دم از تساوي حقوق زن ومرد مي‏زنند-و تساوي را با تشابه اشتباه مي‏كنند و خيال مي‏كنندتفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلي آنهاست و هيچ‏تفاوت ديگري در كار نيست-مي‏نويسند اين عجب عادت بدي‏شده!چرا پسرها بايد به خواستگاري دخترها بروند؟نه،بعد از اين‏رسم اينجور باشد كه دخترها هم به خواستگاري پسرها بروند!
اولا اين،مبارزه با قانون خلقت است.اگر قانون خلقت را-آنجا كه دو جنسي است-در همه جاندارها عوض كرديد،اينجا هم مي‏توانيد عوض كنيد.ثانيا اين خودش يك امري است كه به اين‏وسيله ارزش جنس ماده بالا رفته است،يعني جنس نر جوري خلق‏شده است كه طالب است و بايد رضايت او را به دست‏بياورد وبه همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرارمي‏دهد.در بسياري از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس ماده‏بر عهده جنس نر است(در حيوانات لا اقل در مدت بارداري يا درمدتي كه جنس ماده روي تخم مي‏خوابد اينطور است).احساسات‏جنس نر،جوري آفريده شده است كه همين قدر كه جنس ماده‏به همسري او رضايت دهد جنس نر حاضر است‏خود را در خدمت اوقرار دهد،و اينها بر اساس حكمتهاي بسيار بزرگي در عالم است.
«مهر»هم از همين قبيل است.اينكه گفته‏اند مرد يك‏چيزي را به عنوان‏«صداق‏»قرار بدهد،بر اساس همين اصل و ناموس (3) است،يعني زن بايد در مقامي خودش را معرفي كند كه بگويد اين‏تو هستي كه به من نياز داري و نه من به تو،و جنس مرد بايد در شكلي‏ظاهر شود كه اوست كه بايد چيزي به زن نثار كند تا زن در مقابل او«آري‏»بگويد.مرد بايد به او هديه ببخشد. قرآن هم صداق رابه عنوان‏«نحله‏»يعني يك تعارف بيان مي‏كند.اشتباه مي‏كنندكساني كه مي‏گويند«مهر»يعني ثمن،يعني بها،يعني پول براي‏خريد.نه،قرآن مي‏گويد:اين نحله و هديه است[همان طور كه]وقتي شما مي‏خواهيد كسي را راضي كنيد به شكلي كه نياز شما رارفع كند،شما به او هديه مي‏دهيد نه او به شما.
تعبير ديگر قرآن‏«صداق‏»است.صداق يعني چيزي به علامت اينكه علاقه من علاقه راستين است،صادقانه است،دروغين نيست،براي شهوتراني نيست،براي همسري است،براي‏فريب دادن نيست،از روي حقيقت است.
اساسا وضع زن با مرد در اصل خلقت متفاوت است‏و به همين دليل اين زن است كه خودآرايي مي‏كندبراي جلب مرد.مرد هرگز با خودآرايي نمي‏تواند نظر زن‏را به خود جلب كند.زن و زيور،زن و آرايش دو موجود توام بايكديگرند.زن موجودي است ظريف و لطيف.در هر جنسي-حتي‏در غير انسان هم-جنس ماده هميشه ظريف‏تر و مظهر جمال وزيبايي و آرايش است،و وقتي مي‏خواهند فتنه ايجاد نشود،به آنكه‏مظهر جمال است‏بايد بگويند خودت را نشان نده نه به آنكه مظهرخشونت و قوت است،آن كه جلب نظري ندارد،به به آنكه جلب نظرمي‏كند مي‏گويند اسباب غوايت و گمراهي فراهم نكن.
در دنياي امروز[به كار ديگري روي آورده‏اند]و البته اين‏يك چيزي است كه من به طور قطع و يقين مي‏گويم امري نيست كه‏دوام داشته باشد و آخر سرشان به سنگ خواهد خورد و به ناموس‏خلقت‏برمي‏گردند.اينكه زنها كوشش مي‏كنند براي مردنمايي،وبر عكس،پسرها و مردها كوشش مي‏كنند در جهت زن‏نمايي ودخترنمايي،يكي از آن هوسهاي كودكانه زودگذر بشر است و بيشترهم در ناحيه پسرها ديده مي‏شود.اين ديگر يك پديده مخصوص‏زمان ماست و از نظر من يك پديده زودگذر است.خوششان مي‏آيدكه مثل دخترها لباس بپوشند و ژستهاي آنها را بگيرند،مثل آنهاآرايش كنند به طوري كه انسان وقتي برخورد مي‏كند نمي‏فهمد اين‏پسر است‏يا دختر،و به قول بعضي‏«مطالعات عميق‏تري لازم است تا آدم بفهمد اين پسر است‏يا دختر!».اين يك امري است‏بر خلاف‏خلقت و اصول فطرت.بشر از اين جور هوسهاي احمقانه و كودكانه‏زياد دارد ولي دوام پيدا نخواهد كرد.
پس يك مساله اين است كه حال كه امر دائر بوده است‏كه مرد و زن در معاشرت با يكديگر آنچه را كه‏«آزادي مطلق‏»
ناميده مي‏شود نداشته باشند،يعني به هر شكل با يكديگر تماس‏نداشته باشند،چرا زن مكلف به پوشيدن شده نه مرد؟ رازش همين‏بود كه عرض كردم.
مساله ديگر اين است كه اصل مطلب براي چيست؟چه‏لزوم و ضرورتي دارد؟چرا بايد مساله محرم و نامحرم مطرح باشد؟
چرا بايد زن خودش را از غير محارم خودش بپوشاند؟رمز و سر اين‏مطلب چيست و چه فايده‏اي دارد؟
اولين خاصيتش خاصيت رواني است،يعني آرامش رواني.
در هر جامعه‏اي كه روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود-عفاف درهمين حدود اسلامي كه عرض مي‏كنم-يعني زنان در خارج دايره‏ازدواج،خود آرا و خودنما نبودند و وسيله تهييج مردان را فراهم نكردندو مردان هم در خارج از دايره ازدواج دنبال لذت جويي و كامجويي‏به وسيله چشم،دست،لامسه و غير لامسه نبودند قلبها و روحها آرام وسالم است،و در هر جامعه‏اي كه بر عكس[اين حالت]است اولين‏ناراحتي اجتماعي،ناراحتيهاي رواني است.
گروهي از فرنگيها گفتند خير،وقتي زن و مرد از يكديگردور باشند ناراحتيهاي رواني و عقده‏هاي رواني به وجود مي‏آيد. ولي‏تجربه همين يك قرن گذشته و كمتر از يك قرن گذشته كاملا ثابت‏كرد كه مساله بر عكس است،به هر اندازه كه آزادي در مسائل جنسي بيشتر است التهاب در افراد زيادتر و بيشتر است چون غريزه جنسي‏انسان(مانند چند غريزه ديگر مثل غريزه جاه طلبي،غريزه علم طلبي‏و غريزه عبادت)صرفا ظرفيت جسماني ندارد،ظرفيت روحي هم‏دارد. غرائزي كه صرفا ظرفيت جسماني دارند مثل خوردن،داراي‏يك ظرفيت محدودي هستند.انسان يك مقدار محدود مي‏تواند غذابخورد،از آن بيشتر نمي‏تواند،اگر بگويند باز هم مي‏خواهي،برايش‏مجازات است.ولي مالكيت چطور؟مالكيت هم مثل خوردن‏است؟آيا ظرفيت مالكيت‏براي انسان يك ظرفيت محدود است،يعني اگر انسان مالك صد هزار تومان شد ديگر روحش هم از مالكيت[سير مي‏شود؟]نه،وقتي صد هزار تومان را دارا شد مي‏خواهد دويست‏هزار تومان داشته باشد،وقتي دويست هزار تومان دارا شد تشنه‏تراست‏براي پانصد هزار تومان،ميليونر كه شد تشنه‏تر مي‏شود براي‏ميلياردر شدن،و آنكه از همه مردم دنيا ثروتمندتر است از همه مردم‏دنيا براي ثروت تشنه‏تر است.
جاه طلبي چطور؟آن هم همين طور است.يك آدمي كه‏هيچ چيز ندارد،براي اينكه رئيس يك انجمن بشود دلش[لك] مي‏زند ولي آيا رئيس انجمن كه شد ديگر ظرفيتش پر مي‏شود ومي‏گويد همين كافي است؟نه،بعد دلش مي‏خواهد توسعه بيشتري‏پيدا كند،شهردار يك منطقه يا يك شهر كوچك بشود،بعد،از آن‏بالاتر[را مي‏خواهد].اگر به يك نفر تمام دنيا را بدهند و بگويند توسلطان جميع عالم هستي،باز دغدغه بيشتري دارد كه آيا مي‏شود يك‏كره ديگري را هم تصاحب كنيم و بر آن كره هم حكومت كنيم؟
غريزه جنسي انسان هم همين طور است... (3)

پي نوشت‌ ها:

1. نور/31.
2. حال اينكه مقصود از«زينت ظاهر»چيست‏بعد عرض مي‏كنيم.
3. به معني قانون.
4. نوار بقيه بيانات استاد شهيد متاسفانه در دست نيست.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 1755
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما