منو
تبليغات







 
اقتصاد ديني
اقتصاد دینی
سه‌شنبه 29 تير 1389 ويژگي هاي اقتصاد در جامعه اسوه ي اسلامي
منبع: كتاب طرح تحقيقاتي شهر اسوه / راسخون (www.rasekhoon.net)




مكتب اقتصادي اسلام، در صدد تامين اهداف فراواني است كه برخي از آنها اخلاقي و برخي ديگر اجتماعي است، در اين جا به بعضي از آن اهداف كه داراي اهميت بيشتري است، اشاره مي شود:
1. حاكميت سياسي اسلام
2. تحكيم ارزش هاي معنوي و اخلاقي
3. برپايي عدالت اجتماعي
4. عدم وابستگي اقتصادي
5. خودكفايي و اقتدار اقتصادي
6. توسعه و رشد
7. رفاه عمومي
اهداف مذكور همه در عرض هم نيستند بلكه برخي از آنها با حفظ برخي ديگر هدف قرار مي گيرند، مثلا سه هدف آخر به اين شرط مطلوب اند كه لطمه اي به چهار هدف اول نزنند. دو هدف اول، به نظر مي رسد كه اقتصادي نيستند، ولي جزء اهداف اقتصادي اسلامي گنجانده شده اند، زيرا، در احكام اسلام، اين اهداف جدا از يكديگر مطرح نشده اند و جدا كردن آنها جزء اهداف وظايف سازمان هاي اقتصادي نيستند و از وظايف ساير سازمان هاي اجتماعي سياسي اسلام مي باشند، در صورتي كه اين گونه نيست، مثلا، درباره زكات، در عين اين كه هدف از آن توازن اقتصادي و تعديل در خلال رفتارهاي اقتصادي در نظر گرفته شده اند. موارد ذكر شده، به جز اين كه خود، اهداف مكتب اقتصادي اسلام را شكل مي دهند، هر يك از آنها در بسياري از موارد، به عنوان محدوديت براي اهداف ديگر و يا ابزاري براي رسيدن به اهدافي مثل رفاه عمومي است و گاهي تحقق آن ارزش ها در جامعه، ابزاري براي رسيدن به ساير اهداف است. نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه در اين مبحث، نظر به مكتب اقتصادي اسلام است، كه در اين جا از آن بحث نخواهيم كرد و به توضيح اهداف اقتصادي ذكر شده مي پردازيم.

1- حاكميت سياسي اسلام:

در اقتصاد اسلامي، سعي در حفظ حاكميت سياسي اسلام در روابط با بيگانگان است، زيرا در روابط خارجي، مناسبات اقتصادي و سياسي بسيار به هم پيوسته اند، هم اكنون وابستگي سياسي بسياري از كشورهاي جهان سوم در اثر وابستگي اقتصادي آنهاست، به اين سبب يكي از اهداف اقتصاد اسلامي، حفظ حاكميت سياسي اسلام است.
در روايتي از پيامبر اكرم (ص) آمده است: «الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه، اسلام برتر است و چيزي بر آن برتري ندارد». (تذكره الفقها، ج1، ص 446)، بنابراين در مناسبات سياسي نيز بايد برتري اسلام و مسلمين مراعات گردد. قرآن كريم مي فرمايد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم ... براي مقابل با دشمنان تا آنجا كه مي توانيد نيرو و اسبهاي بسته و آماده فراهم كنيد تا به اين وسيله دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.» (انفال/60).
هم چنين قرآن كريم مي فرمايد: «ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا. خداوند براي كافران بر مومنان راه تسلطي قرار نداده است». (نساء/141)

2- تحكيم ارزش هاي معنوي و اخلاقي:

اسلام در رسيدن به همه اهداف اقتصاديش از قبيل، زدودن فقر، ايجاد رفاه و اجراي عدالت، از چهارچوب ارزش هاي اخلاقي، خارج نمي شود. زيرا تحقق اين ارزش ها همراه با پياده شدن اقتصاد اسلامي از اهداف مكتب اسلام است. اين از اهدافي است كه هم افراد بايد مراعات كنند و هم دولت بايد در تحقق آن بكوشد. كسي حق ندارد از راههاي حرام كسب درآمد كند يا با اكراه، طرف مقابل را به معامله اي وادار نمايد. قرآن مي فرمايد: «يا ايها الذين أمنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجاره عن تراض منكم ... اي كساني كه ايمان آورده ايد اموالتان را در ميان خود به باطل نخوريد مگر اين كه داد و ستدي از روي رضايت شما باشد». (نساء/29)
در اسلام پرداخت زكات و خمس عبادتي است كه فرد با رضايت كامل به آن اقدام مي كند. به علاوه، قرآن گرفتن زكات را وسيله پاك شدن و تزكيه پرداخت كننده به شمار مي آورد. «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها... از اموال آنان زكات بگير و بدين وسيله آنان را پاك و تزكيه كن» (توبه/103). هم چنين به انفال كنندگان سفارش مي كند كه از بهترين اموال خود انفاق كنيد تا به «نيكي» دست يابيد . « لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون. هرگز به نيكي نمي رسيد، مگر آنكه از آن چه كه دوست داريد، انفاق كنيد» . (آل عمران/92)

3- برپايي عدالت اجتماعي:

عدالت اجتماعي در بعد اقتصادي از نظر اسلام با تامين زندگي متوسط اجتماعي براي فقرا و جلوگيري از انباشته شدن بيش از حد ثروت در دست اغنيا تحقق مي يابد. از آنجا كه عدالت اجتماعي به صورت جداگانه مورد بحث قرار گرفته است در مورد اين موضوع بيش از اين توضيح نمي دهيم.

4- خودكفايي و اقتدار اقتصادي:

مقصود از خود كفايي اين است كه جامعه بتواند نيازمنديهاي خود را در حد بالايي از رفاه توليد كند و ناگزير به وارد كردن كالا از خارج نباشد. البته ممكن است ترجيح دهد بعضي از نيازهاي خود را از خارج تامين كند، به اين سبب كه هزينه تهيه آن در داخل بيشتر مي شود و با وارد كردن آنها، اين جامعه مي تواند امكانات خود را در راه مفيدتري به كار گيرد. در اين صورت با خودكفايي ناسازگار نيست، زيرا جامعه قدرت لازم براي توليد آن كالا در دارد. در اين تعريف، بيان شده كه جامعه اي كه توانايي تامين نيازمندي هاي خود را در سطح عالي رفاه داشته باشد، خودكفاست. زيرا ممكن است كشوري به توليدات داخلي اكتفا كند ولي وضعيت فقيرانه اي داشته باشد. در اين حال آن كشور خودكفا نيست، در خودكفايي، توانمندي و اقتدار نهفته است، جامعه خودكفا، روي پاي خود ايستاده است. اين ايستادگي بدون وجود حيات و نشاط ممكن نيست. قرآن مجيد درباره مومنان به پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «كزرع اخرج شطئه فأزره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزراع ليفظ بهم الكفار. مانند دانه اي است كه شاخ و بال بيرون آورده و (اين شاخه ها) او را تقويت كرده و در نتيجه آن گياه درشت شده، تا آنكه بر ساقه استوار گرديده، بدان گونه كه كشاورز را به شگفتي واداشته است (خدا آنان را قوي كرده)، تا به وسيله آنان كافران را به خشم آورد». (فتح/29) مفاد اين آيه، قدرت يافتن مسلمانان و رسيدن آنان به شكوه و عظمتي است كه دشمنان اسلام تاب تحمل آن را ندارند. قطعا بايد اين اقتدار هم اقتدار سياسي، هم اقتدار نظامي و هم قدرت اقتصادي و هم توانمندي فرهنگي باشد.

5- عدم وابستگي اقتصادي:

معناي استقلال غير خودكفايي است. خودكفايي به اين است كه يك جامعه همه نيازهاي خود را تامين كند و نيازي به وارد كردن كالا از خارج نداشته باشد. اما استقلال اعم از اين است يك جامعه مستقل اقتصادي ممكن است احتياج به وارد كردن برخي كالاها داشته باشد،اما تامين اين نياز تكيه بر ساير جوامع ندارد، ناگزير به باج دادن و سر فرود آوردن نيست، بلكه در روابطي سالم، برخي از محصولات خود را مي دهند و توليدات ديگران را مي ستاند. اما خودكفايي بيش از اين است يك جامعه خودكفا مي تواند همه نيازهاي خود را هر چند بار هزينه بيشتر تامين كند، گرچه ترجيح مي دهد براي بهتر استفاده كردن از امكانات خود و صرفه جويي كردن، برخي كالاها را از بيرون وارد كند.
استقلال در آيات قرآن: از اطلاق برخي از آيات و لازمه برخي ديگر، لزوم استقلال اقتصادي فهميده مي شود كه درذيل به آنها اشاره مي شود. «و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا. خداوند هرگز براي كافران بر مومنين راه تسلطي قرار نداده است». (نساء/141)
غالب فقهاي بزرگ اسلام، براي نفي هر گونه سلطه كافران برمسلمانان به اين آيه استناد كرده و مفاد آن را حكم دانسته اند نه اخبار. يعني، مسلمانان مي بايد كاري كنند كه كفار بر آنان مسلط نشوند و هر عملي كه منتهي به سلطه كفار شود نامشروع است. از جمله راههاي سلطه كفار بر مومنين سلطه اقتصادي است. متاسفانه در اين روزگار، سلطه اقتصادي بيگانگان بر مسلمانان تحقق يافته است و اين واقعيت تلخ به دليل عمل نكردن مسلمانان به مقتضاي ايمان است. مطابق مستفاد از اين آيه مومنان وظيفه دارند تلاش كنند و خود را از وابستگي ها - از جمله وابستگي اقتصادي - رهايي دهند. «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه. براي مقابله با آنان كفار و مشركان آن چه مي توانيد نيرو آماده كنيد». (انفال/60). سياق آيه نشان مي دهد كه درباره جنگ است و طبعا مهم ترين نيرو براي مقابله با دشمن نيروي نظامي است. اما كلمه «من قوه» هر نيرويي را شامل مي شود. نيروي اقتصادي براي رويارويي با دشمن از اهميت برخوردار است. به خصوص در جنگ هاي امروز كه قدرت اقتصادي يكي از دو طرف جنگ در سرنوشت آن نقش به سزايي دارد. روايتي در تفسير اين آيه آمده است كه با استفاده از آنها شمول آيه را نسبت به توان اقتصادي بهتر مي توان فهميد. از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرموده سياه كردن موي صورت (براي پير مردان) از مصاديق «قوه» در آيه است. «منه الخضاب بالسواد».(1). در روايت ديگري از امام باقر (ع) نقل شده است كه فرمود: گروهي بر امام حسين (ع) وارد شدند و ديدند كه آن حضرت به رنگ سياه خضاب كرده است. علت آن را پرسيدند، فرمود: رسول خدا (ص) در يكي از جنگها به مسلمان دستور داد با رنگ سياه خضاب كنند تا به اين وسيله بر مشركان قوت بگيرند و قويتر بنمايند. (همان منبع).

6- توسعه و رشد:

يكي از اهداف اقتصاد اسلامي، ايجاد توسعه و رشد است. اين هدف را در راهنماييهاي اسلام و عمل رهبران بزرگ آن مشاهده مي كنيم. كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود.
الف) اسلام بر فراگيري معلومات و افزايش اطلاعات مسلمين سفارش اكيد دارد، تا آنجا كه از پيامبر (ص) نقل شده است: «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد». به اين معني كه براي اندوختن دانش محدوديت زماني نبايد شناخت و نيز آمده است: «اطلبوا العلم ولو بالصين». (2) بدين معني كه دوري راه و رنج سفر براي كسب دانش بايد ناچيز شمرده شود هم چنين آمده است: «اطلبوا العلم و لو بخوض اللحج و شق المهج». (3) كه مفاد آن اين است كه هر چه طلب دانش، دشواري به همراه داشته باشد، گرچه در حد فرو رفتن در گردابها و ريختن خون قلبها، اين سختيها را بايد بر خويش هموار كرد و هيچ مشكلي نبايد مانع افزايش دانش مسلمانان شود.
ب) تغيير وضعيت اقتصادي جزيره العرب از بازرگاني صرف و واسطه داد و ستد كالاها بودن به افزايش كشاورزي تا آنجا كه مدينه مركز مهم توليد كشاورزي شد. اسلام، عرب جاهلي را از تنبلي و تن پروري و آماده خوري بيرون آورد و به كار و كوشش و تلاش واداشت تا آنجا كه از اميرالمومنين (ع) نقل شده است كه فرمود: «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله (4). هر كه آب و خاكي بيابد و باز هم فقير باشد، خدا او را از رحمت خود دور كند». يعني هر كه آب و خاك در اختيار داشته باشد نبايد فقير بماند. هم چنين هنگامي كه كسي از امام صادق (ع) تقاضا كرد كه دعا كند رزق و روزي او به راحتي برسد: «لا ادعو لك، اطلب كما امرك الله عزوجل. برايت دعا نمي كنم. آنگونه كه خدا به تو امر فرموده است روزيت را طلب كن». يعني با به زحمت انداختن خود روزي بخواه. (5)
ج) اسلام بر آباد كردن زمين ها و شهرها و تعطيل نگذاردن اراضي تاكيد فراوان دارد كه از عوامل مهم رشد توليد مي باشد.
قرآن مي فرمايد: «هو أنشاكم من الارض و استعمركم فيها. خدا شما را از زمين ايجاد كرد و به آباداني در آن گماشت» هم چنين در روايتي از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه فرموده: من كان له ارض فيزرعها و الا فليؤدها اخاه و لا يؤاجرها اياه، هر كه زميني دارد آن را به كارد و گرنه به برادرش بدهد و از او اجاره نگيرد»و اين روايت بيانگر يكي از سياست هاي اقتصادي پيامبر (ص) است. در عهدنامه اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر يكي از وظايف استاندار را عمران و آبادي شهرهاي منطقه ماموريت وي قرار مي دهد و مي فرمايد: «جبايه خراجها، و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها، وظايف استاندار عبارت است از: جمع آوري ماليات آن منطقه و مبارزه با دشمن آن و به صلاح آوردن اهل آن و آباد كردن شهرهاي آن». (6) و نيز به او مي فرمايد: «و ليكن نظرك في عماره الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج. بايد نظرت درباره آباد كردن زمين رساتر از نگاهت درباره گرفتن ماليات باشد». (7)

7- رفاه عمومي:

رفاه در ضمن توسعه و رشد حاصل مي شود، يعني اگر جامعه اي توسعه و رشد لازم را فراهم كرده باشد، به دنبال آن رفاه نيز به وجود مي آيد. از مطالعه آيات و روايات مربوط به بحث بسيار روشن به دست مي آيد كه نظام اقتصادي اسلام تنها در صدد رفع نيازهاي ضروري بشر نيست و با تامين آنها كار خداوند را تمام شده نمي داند، بلكه در صدد تامين رفاه بشر است. خداوند نعمت هاي بي شماري را در اختيار انسان قرار داده كه از آنها بهره گيرد. «قل من حرم زينه الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق. بگو چه كسي زينت خداوند را كه براي بندگانش (از زمين) بيرون آورده و روزيهاي پاك را حرام كرده است؟» (اعراف/32) و اميرالمومنين (ع) نيز در وصف متقين مي فرمايد: «همانا متقين بهره دنياي نقد و آخرت آينده را بردند، با اهل دنيا در دنيايشان شريك شدند، ولي اهل دنيا در آخرت آنان شريك نشدند. در دنيا به بهترين نوع مسكن گرفتند و به بهترين وجه خوردند. از دنيا به آن گونه كه مترفين بهره مند مي شوند، استفاده كردند و از آن چيزي را كه جابران متكبر بر مي داشتند، برگرفته اند. سپس از آن با توشه كافي و تجارب سودمند بيرون رفتند. هم چنين در روايتي از معصوم (ع) نقل شده است كه فرمود: «نعم المال الصالح للعبد الصالح. چه نيكوست مال شايسته براي بنده شايسته». (8)
و از ديگري ويژگي ها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

نظام بانكي در جامعه اسوه اسلامي

1. نظام بانكي مي بايست برطبق موازين شرعي و اسلامي باشد.
2. داشتن فرمولهاي مختلف در فعاليت نظام بانكي اسلامي در جهت كمك به دولت، مردم و بالاخص مردم محروم و مستضعف.
3. ايجاد مؤسسات شخصي يا گروهي (به صورت قرض الحسنه اسلامي).
4. توجه داشتن به مقوله ربا و اشكال مختلف آن در اسلام.
- نظام مالياتي در جامعه اسوه اسلامي مي تواند:
الف) مردم را نسبت به ماليات و ثمرات خوب آن آگاه نمايد.
ب) نسبت دريافت ماليات براي اقشار مختلف با توجه به وضعيت امرار معاش چه در سرمايه هاي ملي، سرمايه هاي پنهان و سرمايه هاي جاري را مشخص گرداند.
ج) ثمرات دريافت ماليات را به سرعت براي مردم قابل دسترس نمايد.
اقسام مختلف بيمه هاي اجتماعي، با رعايت عدالت اجتماعي به معناي واقعي مي تواند نقش بسزايي در اقتصاد پويا در جامعه اسوه داشته باشد.

هفت بعد اساسي در ساختار اقتصاد:

1- مبارزه با فقر و تأمين نيازهاي هر فرد در پرتو كار خلاق او و ارزش افزوده اي است كه او در جامعه توليد مي كند.
2- آزاد نگه داشتن بخشي از وقت هر انسان، براي اين كه فرصتي مناسب براي خودسازي و رشد انساني و تعالي معنوي داشته باشد، به تعبير ديگر در نظام اقتصادي جامعه اسوه تلاش براي نيازمنديهاي اقتصادي، نبايد همه وقت ملت را بگيرد بلكه مقداري از آن وقت بايد براي خودسازي انسان و رشد معنوي آزاد باشد.
3- اعتدال در مصرف، مبارزه با اسراف و نفي هر نوع اقتصاد تخريبي نسبت به امكاناتي كه خداوند در جامعه براي زندگي انسان ها در اختيار همه قرار داده است.
4- حفظ آزادي انسان در رابطه با عامل اقتصاد، در برابر كساني كه انسان را يك حيوان اقتصادي معرفي مي كنند و بدين ترتيب او خود به خود برده اقتصاد سرمايه داري و خصوصي و يا برده اقتصاد دولتي يا به تعبير صحيح تر، برده سرمايه داري خصوصي و سرمايه داري دولتي مي شود، بايد آزادي انسان در رابطه با عامل اقتصاد حفظ شود.
5- تأكيد بر استقلال اقتصادي جامعه اسوه اسلامي و اين كه براستي از نظر اقتصادي به روي پا خود بايستد؛ خود توليد كند و متناسب با نيازهاي خود مصرف كند. به ديگران وابسته نباشدكه وابستگي اقتصادي امروزه زيربنا و ريشه وابستگي هاي ديگر شده است و خود به خود با استقلال جامعه سازگار نيست.
6- تأكيد به تكامل فني و صنعتي، زيرا پيشرفت هاي صنعتي از جلوه هاي رشد انسان است و هيچگاه نبايد مورد غفلت قرار گيرد. بنابراين در برنامه ريزي اقتصادي جامعه اسوه اسلامي بايد به آن تأكيد شود.
7- برقراري عدل اقتصادي نسبت به بي عدالتي هايي كه در گذشته صورت گرفته است.
اين هفت بعد، اساس اقتصاد است و اصل 43 قانون اساسي در حقيقت نسبت به بسياري از اين افراد توجه تام دارد. در حل برخي از مشكلات امروزه در جامعه اسوه اسلامي، مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف- مبارزه با بيكاري
ب- اشتغال كامل
ج- افزايش مهارت و ابتكار
با توجه به فعاليت هاي انجام شده در خصوص توان بسيج در حل بسياري از مشكلات جامعه اسوه اسلامي به اطلاع مي رساند كه در بحث اقتصاد، مقوله كار و اشتغال به عنوان محور فعاليت قرار دارد و اعضاء گروه تحقيقات در اين بخش در صدد طرحي جامع براي فعاليت بسيج نسبت به رفع اين معضل مي باشد.

پي نوشت :

1- بحار الانوار ج 61 ص 158 - من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 123 - وسايل الشيعه ج 2 ص 89
2- بحار الانوار، ج 1، ص 177
3- بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 75، ص 277
4- بحار الانوار، ج 100، ص 65
5- اصول كافي ج 5 ص 78
6- بحار الانوار ج 33 ص 599
7- بحار الانوار ج 33 ص 606
8- بحار الانوار، ج 70، ص 62

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 11011
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما