منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 توليد دانش نويسنده: حسن جمشيدى / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

رسالت حوزه
بر دوش حوزه هاى علميه دو رسالت اساسى نهاده شده است:
1. معنويت. اگر به تاريخ اين مرز و بوم هم توجه شود, دريافته مى شود كه علماى دين, روحانيت حوزه هاى علوم دينى و پناه معنوى مردم بوده اند. ائمه(ع) و علماى بزرگى همچون: شيخ صدوق, شيخ طوسى, شيخ مفيد, ابن ادريس, سيد رضى, سيد مرتضى و ده ها مشعل فروزانى كه تاريخ شيعه را همچنان تابناك نگه مى دارند, تمامى ايشان پيش و بيش از همه پناهگاه معنوى مردم بودند. از جهلِ جاهلين و از ستمِ ستمگران, مردم بديشان پناهنده مى شدند. هم اينك نيز بيش تر مردم خواهان معنويت و روحانيت از قشر حوزوى جامعه اند. به ميزانى كه حوزويان از مركز ثقل معنويت, دور شوند موقعيت آنان در جامعه و بين مردم دچار تزلزل خواهد شد.
پيامبر(ص) تا مدتى كه در مدينه حضور دارد, پادگان نيروهاى نظامى, آكادمى علمى و يا مركز آموزشى تشكيل نمى دهد; بلكه همه اين امور در يك جا شكل مى گرفت و به سامان مى شد و آن هم مسجد بود كه بيش تر كاركرد عبادى داشت. همه آنان كه خدمت رسول خدا مى رسيدند, ديدار در مسجد روى مى داد. در حقيقت بخشى از عبادت و كسب معنويت آنان نيز بوده است. بر خلاف ادعاى برخى كه سخن از دانشگاه امام باقر و امام صادق و مؤسسه علمى فرهنگى و تحقيق امام رضا(ع) مى گويند, هيچ يك از پيشوايان(ع) نه مراكز علمى و آموزشى به راه انداختند و نه در چنين مراكزى حضور پيدا كردند. و حال آن كه تجربه هاى ايران و يونان پيش روى آنان بوده است. از مدينه تا اهواز, مركز علمى جندى شاپور, راه چندانى نبود. مهم اين كه رسالت پيشوايان دين(ع) غير از رسالت دانشمندان بوده و هست. تمامى ائمه(ع) جلسه هاى پرسش و پاسخ, يا بحث و گفت و گو را در مساجد داشته اند. كسانى كه جلسه هاى امام صادق و صحابه ايشان را به دانشگاه و دانشجو تفسير و تعبير مى كنند, بايد بدانند كه خواسته و يا ناخواسته, مقهور فرهنگ و تمدن غرب شده اند. امام صادق كلاس نداشت. درس و بحث نداشت. ورودى و خروجى و جزوه و كتاب و آزمون و مدرك نداشت. آن حضرت در مسجد مى نشست; آن هم در ساعتهايى خاص. و مردم هم براى عرض ارادت و يا طرح پرسش, خدمت ايشان مى رسيدند و ايشان هم به پرسشها, پاسخ مى داد. در جايى نداريم كه امام(ع) به درس بپردازد و از جايى آغاز و به جايى ختم كند. عرصه معنويت غير از عرصه علم است. عرصه تربيت انسان غير از عرصه تربيت عالم است.
البته برخلاف همه اهميتى كه اين بخش از رسالت حوزه دارد; بلكه بار اصلى حوزويان و اعتبار و ارزش شان نيز به همين جهت هم خواهد بود. ما متأسفانه فرصت پرداختن بدان را در اين مجال اندك نداريم; آن را تا فرصتى ديگر به اهل اش وا مى نهيم.
2. توليد انديشه. حوزه هاى علميه از ديرباز مركز ثقل انديشه و دانش بوده است. چه پيش از نظاميه ها و چه بعد از آن, اين حوزه هاى علميه بوده اند كه سكاندارى دانش را در كشور بر عهده داشته اند.
در فرصت فراهم آمده تلاش مى كنيم, تا راهى براى ورود به اين بخش از رسالت حوزه پيدا كنيم, تا كه شايد بتوانيم ايفاگر هرچه بيش تر نقشى باشيم كه بر عهده ما نهاده شده است.
هر كس كه در حوزه علميه, در حال فراگيرى است, بايد از هم اينك هدف خود را روشن كند. بايد توجه داشت كه همه افراد حوزوى مى توانند عهده دار هر دو رسالت شوند. و دست كم از هر دو رسالت چيزهايى بايد به حقيقت بپيوندند; ولى هر يك از افراد فقط توانايى پيشبرد يك بخش از رسالت را خواهد داشت. چون هر كدام از دو رسالت, براى حوزويان به منزله ثقل اكبر است. هم معنويت راه پر سنگلاخ و آكنده از خطر است و هم راه دانش دشوار و توان فرسا. ترديدى در بهتر و برترى رسالت نخست نيست; ولى اين رسالت اگر مبتنى بر دانش و علم نباشد, آفت اش, بيش از عافيت اش خواهد بود. صد افسوس كه سكاندار معنويت مسلمانان در پهنه جهانى هم اينك برخى كسان شده اند كه شريعت را بام معيشت شان ساخته اند. برخلاف حضور چهره هاى بسيارى كه هم اينك چشم و چراغ دين و آيين ما هستند. و ما خود ناظر و شاهد رفتار و گفتار و كردار آنان هستيم; اما برخى راه كج كرده و دل به بيراهه داده اند. بگذريم كه در اين باره حرف و سخن بسيار است. به گفته استاد شهيد مرتضى مطهرى:
(مشكل دين همين است كه هر بيسوادى از هر گوشه اى قد علم كرده و افاضه معنويت و روحانيت مى كند. چون داعيان آن راه بسيارند وجهى ندارد كه ما نيز در آن راه پا گذاشته و تزاحم ايجاد كنيم. اين طريقت براى خود آنها وا مى نهيم. فعلاً عزم خود را جزم كرده ايم تا كارى را به انجام رسانيم كه ديگران, يا آن را ترك گفته اند; يا آن گونه كه بايد بدان تن در نمى دهند.)
حوزه هاى علميه, با توجه به فرصت فراهم آمده در بعد از پيروزى انقلاب اسلامى, مى توانست حال و روزى بهتر از آن چه كه هست و دارد, داشته باشد. هنوز هم دير نشده است به شرط آن كه راه رفته را بازخوانى; اشتباه ها و زيانهاى به بار آمده را جبران; راههاى نرفته را تجربه كند, تا كه ايفاگر نقشى باشد كه دين و يا جامعه دينى بر عهده او گذاشته است.
كسانى كه دل به راه دانش سپرده اند بايد بدانند كه پا نهادن در اين راه چندان ساده و هموار نيست. اگر آفت راه معنويت, شيطان است و بس; آفت راه دانش افزون بر شيطان, راهزنهاى بسيار ديگر و بازدارنده بى شمار پيش روست. بايد حواس خود را جمع كرد و دانست كه پا در كدامين جرگه گذاشته شده است.
تحولاتى كه در دهه هاى اخير در كشور اتفاق افتاده است; بويژه در حوزه انديشه دينى و پيشرفتهايى كه در اين وادى بهره ما شده معلول يكى از علل و عوامل زير است:
ييا كارى بوده كه حوزويان بايد انجام مى دادند, ولى نسبت بدان كوتاهى كردند و از اين خلأ شمارى برخى, بهره گرفتند.
و يا آن كه از بين خود حوزويان, افراد كم شمارى بدان همت نمودند و در تحولات انديشه دينى توانستند نقش ساز و كارآمد شوند و كاروان بر جا مانده انديشه را به راه بيندازند.
برخلاف همه ركودى كه شايد احساس بشود كه فضاى فرهنگى كشور را در بر گرفته است; هنوز پرتوهاى رخشانى از حوزه هاى علميه, چشم انداز و افق روشنى را پيش روى ما مى گذارد.

تجربه تاريخى
رسول اكرم(ص) كه به پيامبرى برگزيده شد, چه هدفى را دنبال مى كرد؟ او چه چيزى را براى مردم به ارمغان آورد؟ به اين پرسش از چشم اندازهاى گوناگون نگاه شده و ديدگاه هاى فراوانى ارائه شده است. آن چه به نظر مى رسد اين است كه پيامبر نوعى عقلانيت را براى مردم به ارمغان آورد. البته درست تر آن كه بگوييم نوعى عقلانيت را براى عربها به ارمغان آورد. چون مردم عرب, فرهنگ و هويت خاص خود را داشتند, ولى آن فرهنگ, پشتوانه عقلانيت به معنى و مفهومى كه به ذهن ما مى آيد ـ نه آن حداقل ها ـ نداشت. بلكه از يك زندگى بسيار ساده و اوليه برخوردار بودند. نه دامدارى آنان پيچيدگى داشت و نه سيستم تجارى آنها. دامهاى خود را در جاهاى مشخصى به چرا مى بردند. و از مسير مشخصى نيز به مبادله كالاى تجارى مى پرداختند. آن چه بيش از همه در اين مردمان يافت مى شد, تمام احساس بود و شور. يا درگير جنگ بودند و يا در كشمكش شعرهاى عاشقانه. هركجا كه آب بود, جمع مى شدند و آب كه تمام مى شد به جاى ديگرى مى رفتند. براى به دست آوردن چيزى تلاش چندانى صورت نمى گرفت. راه بر قافله ها مى بستند. اين قبيله در مواجه با كوچك ترين مسأله, به جنگ قبيله ديگر مى شتافت. قتل و غارت و تجاوز از ويژگيهاى اين قوم بود. البته برخى تلاش كرده اند تا براى اين مردم يك سابقه درخشان فكرى و فرهنگى پيش از اسلام ايجاد كنند. ولى واقعيت اين است ـ بر اساس شواهد و اسناد تاريخى كه به دست ما رسيده و آن چه كه نرسيده چون چيزى نبوده ـ يا در بزم بودند و يا در رزم. و ادبيات برجامانده از آن دوره و نيز آيات قرآن, به عنوان قوى ترين متن عربى متعلق به دوره آغازين بعثت پيامبر, چنين نگرشى را براى ما فراهم مى آورد.
افتخارات آنها كشته ها بود.1 راهى عاقلانه براى حل منازعات خود نداشتند. حتى براى جا گذاشتن سنگ خاص كعبه(حجر الاسود) تا جنگ قومى و قبيله اى نزديك شدند.2 جنگهاى اوس و خزرج زبانزد خاص و عام است. چون خود قادر به حل چالشهاى درونى و جنگ خانمان سوز نبودند, از رسول خدا دعوت كردند تا به مدينه برود.3
عمده افتخار ديگر مردمان جزيرة العرب, پيروى از آبا و اجداد بود. نياكان همچون اسطوره اى پر ارزش سايه بر فكر و فرهنگ آنها انداخته بود. و آن چه از پيشينيان بود براى آنها مقدس مى نمود. هر كهنه اى بوى خوش تازگى مى داد. و شايد بدين جهت دوره جاهليت بدان گفته اند. همه آن چه تحت عنوان رفتار و كردار در اين سرزمين اتفاق افتاده; يا فاقد انديشه است يا بسيار سطحى و بدون ژرفاست. چه بسا از دو سوى اين جزيره; يعنى ايران و روم, آثارى مكتوب دوره پيش از اسلام به اين سرزمين گذرا اشاره اى كرده باشد و گرنه خود اين سرزمين فاقد اثر مكتوب و مستند پيش از ظهور اسلام است. بى فرهنگ نبودند, ولى تمدنى هم نداشتند. بيش تر متأثر از فرهنگ هاى ديگر بوده اند.
گر چه شايد به نظر برسد كه در ابتدا قلمرو و مرز انديشه هم روشن و مشخص بود. ولى بشرى كه انديشيدن در او شكل گرفت و به بار نشست و به انديشيدن عادت كرد, حتى به همان مرزها هم خواهد انديشيد. مهم اين است كه او بينديشد. شايد اين دشوارترين كارى است كه فرد مى تواند انجام دهد. فراخوانى ديگران به انديشيدن و فراهم ساختن ابزار و امكانات اوليه براى انديشيدن, مثل با سواد كردن آنان. از همان ابتدا پيامبر فرمود تا قرآن را بنويسند.
بايد توجه داشت كه انديشيدن و فكر كردن دقيقاً نقطه مقابل تقليد و پيروى است. انديشيدن افراد را از پيروى باز مى دارد. مشكل موسى اين بود كه اهل انديشه بود و تا آخر هم با راهبر خود مشكل داشت. نمى توانست رهرو بى مسأله و بى دغدغه اى با خضر باشد. كسانى كه اهل تفكرند, به راحتى تن به خواسته هاى ديگران نمى دهند. رهبران, افراد انديشه ورز و انديشه مند هستند, ولى پيروان فاقد انديشه و تفكر. و در دوره بعثت پيامبر(ص) چنين افرادى كم بودند.
جالب است كه بدانيم به لحاظ تاريخى هر چقدر كه جلوتر مى آييم, مدعيان رهبرى در بين اعراب جزيرة العرب فزونى مى يابند. كسانى كه در خود توان هدايت و رهبرى جامعه را مى بينند كه اين خود يعنى انديشه و فكر داشتن است.
در مكه, بزرگ مكه بود كه تصميم مى گرفت و در اطراف آن بزرگان قبائل. حتى پس از بعثت در همان اوائل همين بزرگان قبائل بودند كه از جانب همه اهل قبيله بيعت مى كردند:
(اذا جاء نصر اللّه و الفتح, يدخلون فى دين اللّه افواجا)4
پيش تر, بزرگان قبائل بودند كه اهل قبيله هم با تصميم آن بزرگ مخالفت نمى كردند و به تعهدات او پاى بند بودند. پيامبر خواست اين ويژگى را در آنان از بين ببرد و بخشكاند. بدين جهت بار تكليف را نه بر دوش رهبر قبيله. بلكه بر شانه تك تك افراد گذاشت. در فرهنگ دينى اسلام سخن از وظيفه, موظف و موظفه به; سخن از تكليف, مكلف و مكلف به است.
پيامبر آنان را بايد وادار به فكر مى كرد. مهم تر آن بود كه پيش تر زمينه فكر كردن را هم فراهم مى ساخت:
1. بيان نمونه هايى كه افراد را وا بدارد تا درباره آنها بينديشند.
2. طرح پرسش و خواستن پاسخ از آنان و مشاركت خود در پيدا كردن پاسخ صحيح.
3. بيان ارزش فكر كردن.
4. نكوهش پيروى محض از گذشتگان و نياكان.
خداواند در آيات بسيارى, از اين كه افراد به پيروى از گذشتگان پرداخته اند, انتقاد مى كند. و آنان را مورد سرزنش قرار مى دهد. نفس زير سؤال بردن نياكان, آنان را به تأمل وا مى دارد.
5. پرهيز از پيرو پرورى.

پيامبر آموزه هاى دينى را به گونه اى مى آموزاند كه افراد خود عامل بدان و نيز مروج آن باشند. كسانى كه ايمان مى آوردند و لازم بود تا در جريان سوابق دينى قرار بگيرند, پيامبر يكى از ياران خود را مى فرستاد تا آن چه را كه وحى شده است, به آنان بياموزد. فرق افراد تازه ايمان آورده با مؤمنين در اين بود كه اينان اندوخته هاى دينى بيش ترى داشتند و آنان نداشتند و پس از چندى همراهى و هميارى, برابر هم و همسو مى شدند.5 بدين جهت پيامبر آنان را صحابه ـ همراهان ـ خطاب مى كند. و ما نيز از آنها به همراهان ياد مى كنيم. همراهان رسول اللّه, نه پيروان رسول اللّه (بار معنايى صحابه و تمايز آن با آن چه كه به عنوان تقليد يا مريد و… مطرح مى شود هم بسيار ارزش مند و هم ژرف است).
پيامبر كوشيد تا پيروى چشم و گوش بسته را از بنيان بر افكند و عقلانيت دينى را جايگزين آن سازد, ولى عربها به جهت سختى كار عقلانى و فكر كردن, پيامبر را جايگزين آن كردند. قرآن اصرار دارد كه او هم چون ديگران است. از او به عنوان الگو ياد مى كند كه در الگو, گزينش آگاهانه است. اما آنان پيامبرِ از عرش به فرش آمده را بر عرش مى گذارند. گويا بخشى از تلاش پيامبر بى حاصل ماند.

جلوه هايى از تلاش پيامبر
ظهور و بروز انديشيدن و فكر كردن كم و بيش در زمان خود پيامبر بود و تجلى عينى و واقعى آن بعد از رسول اللّه اتفاق افتاد. در زمان پيامبر ياران او به گروه ها و دسته هاى مختلف تقسيم شده بودند. و پس از رحلت پيامبر به عنوان سه جريان عمده, سه طرح حكومتى داشتند. همانهايى كه از حل ّ درگيريها و كشمكشهاى خود ناتوان بودند, اينك ولايت سلطنت و خلافت را به عنوان سه روش حكومتى ارائه مى كنند. گرچه طرح اوليه آن بسيار خام و ساده, ولى بيان آن حاكى از نوعى دستيابى به بلوغ فكرى بود. افراد به حدى رسيده بودند كه بتوانند خود را با جوامع پيرامونى مقايسه كنند. دور هم جمع شوند و با گفت و گو ـ نه شمشير كشيدن ـ به حل ّ و فصل مسائل عمومى بپردازند. و با روى آوردن به خلافت مى بينيم كه با گذشت ايام, قاعده ها, قانونها و آيينها تأمين مى شود. ابوبكر خليفه پاره وقت بود. بعد متوجه شدند كه يك جايى و مكانى به عنوان جايگاه خلافت لازم است. اينها حاصل همان فكر و انديشه اى بود كه پيامبر بذر آن را پاشيد و مسلمانها با تجربه و زمين خوردنها, راه هاى برون رفت از آن را, از اين جا و آن جا, با سرك كشيدن, براى بهبود امور خود يافتند. سامانه ديوانى را سامان بخشيدند. در همراهى و زندگى و آميختگى با يهوديان و مسيحيان و مجوسان پرسشهايى مطرح شد كه لازم بود بدانها پاسخ داده شود. برخى در تلاش بودند تا به رفتارها و كردارهاى مسلمانان چارچوب ببخشند و نظام مندش كنند. در مراحل نخست كه اين چنين نبود, بلكه با گذشت ايّام اينها سامان يافت.
تلاش پيامبر اين بود كه همه, اسلام را فهم كنند. و همين كه برخى اصرار مى ورزيدند كه ما را كتاب خدا كافى است, شايد به اين علت باشد كه آن را راهگشا و گره گشا مى ديدند. اگر به پيشينه دينى توجه شود, بحث تقليد ـ آن چه كه امروز مرسوم است ـ بسيار تازه و دير هنگام است. از پيشينه و ريشه تاريخى قرص و محكمى برخوردار نيست. بلكه بر عكس اجتهاد كه مبتنى بر انديشيدن است, بسيار بالنده و پر شكوه بود. در قرآن كه آمده است دسته اى از مردم بروند و آموزه هاى دينى را فرا بگيرند, نه براى اين است كه ديگران مقلد و پيرو آنان باشند; بلكه براى اين است كه آنان فرابگيرند تا به ديگران بياموزند. بحث از نقل و انتقال دانش است, نه تقويت و شكل دادن پيروى. لذا چيزى به نام پيروى از گذشتگان شايد در فرهنگ دينى اسلامى چندان جايى به لحاظ تاريخى نداشته باشد. مگر پيروى از خداوند و بندگى او كه اين سخن ديگرى است. در آيين اسلام مردم بنده پيامبر نبودند, بلكه آزاد شده به دست او خود را مى ديدند.
در گذشته هم اگر افراد در احكام, در مَثَل از شيخ طوسى پيروى مى كردند, به معناى پيروى نبوده است, بلكه به معناى اعتماد به پژوهشهاى او بوده است. هم اكنون هم وضع اين گونه است. افراد به تحقيقات عالم دينى اعتماد و بدان عمل مى كنند. بدين جهت مى گردند تا فرد اهل ورعى بيابند كه به نظرشان از ديگران باسوادتر باشد; زيرا يافته هاى او بيش تر به حقيقت و واقعيت نزديك است.
اسلام استوار بر عقل و انديشه است. (الاسلام يعلو ولايعلى عليه) نه در عرصه خون و شمشير و جنگ است, بلكه در عرصه فكر و انديشه و استدلال است. برترى اسلام در حوزه معرفتى است. لذا بايد توجه داشت چيزى دينى است كه با عقل بشرى سازگار باشد. عقلانيت عمومى از آن سرباز نزند. شرط دينى بودن يك آموزه به اين نيست كه در اين كتاب يا آن كتاب آمده باشد, بلكه مهم اين است كه فردى كه مى خواهد بدان عمل كند آن را بپذيرد و فهم كند, با آن در چالش و كشمكش نباشد. عمل آگاهانه در اسلام يك اصل مسلم است. نفس عمل مهم است. و مهم تر اين كه آن عمل با پشتوانه آگاهى باشد, گرچه خود عمل ارزش ذاتى خود را خواهد داشت و نيز اثرش را هم خواهد بخشيد. بدين جهت ما با چهار دليل در حوزه شرع مواجه نيستيم, بلكه ما يك دليل داريم. اگر كتاب است و اگر سنت است و اگر اجماعى تحقق پيدا كرده, اينك ما هستيم و عقلانيت خود ما. وحى همان متن است. و ما متن را با عقل خود فهم مى كنيم. هيچ راهى براى فهم متن به جز بهره گيرى از عقل نيست, مگر طريق اشراق كه نيز بايسته است از حيث فهمى مورد تعقل قرار گيرد.
اين كه گفته مى شود در دين عرصه هايى است كه با عقل نا سازگار است, بايد گفت اين عرصه ها دينى نيست. دقت شود كه من نمى گويم بايد براى همه مفاهيم دينى برهان اقامه كرد و قابليت برهانى هم دارد, بلكه همه آموزه هاى دينى بايد توجيه بردار عقلانى باشند, با خرد در ستيز نباشند. عقل هم كه گفته مى شود, نه عقل كم پيدا يا ناپيدا, بلكه همين عقلى كه همگان از اين نعمت برخوردارند و كسى هم در اين جهت احساس نمى كند كه به او كم داده شده است.
اين چيزى است كه پيامبر با خود به ارمغان آورد. شايد به همين جهت باشد كه برخى از متفكران اسلامى اعجاز غير قرآن را نفى كرده اند. چون پيامبر چيزى با خود آورد كه خرد خيز و خرد ساز بود. دليلى نداشت كه از او چيزى بر اثبات نبوتش بخواهند. او عقلانيت دينى را به ارمغان آورد. و اين والاترين ارمغان الهى براى بشريت است.
در روشنگرى و بيان فلسفه نبوت, متكلمان بر اين باورند كه پيامبر اكرم(ص) به رسالت برانگيخته شد, تا عدالت را براى مردم به ارمغان آورد; البته نه عدالتى كه توسط خود پيامبر(ص) ايجاد شده باشد; بلكه به تصريح قرآن كريم: (ليقوم الناس بالقسط. ) فاعل اصلى و واقعى تحقق عدالت, خود مردم اند.
بنيان و اساس پديدآورى عدالت در جامعه بر دوش خود مردم نهاده شده است و اين يك سنت تاريخى است:
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.)6
پيامبران آمدند با دو ابزار و يك هدف: يكى كتاب و ديگرى ميزان و اين ابزار براى آن است كه مردم عدالت را بر پا بدارند.
در (كتاب), مفهوم آگاهى و در (ميزان) مفهوم سنجش نهفته است. در اسباب و ابزار سنجش نيز, لايه اى از آگاهى وجود دارد. ضمن آن كه ملاك سنجش در اين آيه به نظر مى رسد كه عقل باشد. چون ما نياز به چيزى داريم كه بتواند بين داده هاى كتاب و ميزان, نسبت برقرار سازد.
از امام صادق(ع) وارد شده است:
(يا هشام إن لله على الناس حجتين: حجة ظاهرة وحجة باطنة, فأما الظاهرة فالرسل والانبياء و الائمة ـ عليهم السلام ـ, و أما الباطنة فالعقول.)7
خدا را بر مردمان دو حجت است: حجت ظاهرى و حجت باطنى. و مراد از حجت ظاهرى پيامبران و امامان و آثار مكتوب باقى مانده از آنان است و مراد از حجت باطنى عقل است.
عقل همان چيزى است كه مى تواند از دو ابزار كتاب و ميزان بهره بگيرد.
اگر پيامبر اكرم(ص) بخواهد عدالت بر پا كند, و آن هم به دست خود مردم, چاره اى نيست جز آن كه خود مردم بخواهند. و گام نخست اين است كه مردم به حدى از ادراك و فهم برسند, تا قدرت بازشناسى بيابند كه چه چيزى خوب و چه چيزى بد است. چه چيزى سودمند و چه چيزى زيان آور به حال آنان است. به اين مرحله از ادراك اگر برسند, عدالت براى آنان, هم خوب و هم لازم خواهد بود.
در ابتدا بايد براى مردم, مفهوم عدالت, خردمندانه جلوه كند, تا مورد پسند آنان واقع گردد. عدالت بايد براى عرب جاهلى به يك نياز بدل شود, تا آنان بخواهند و اين خواسته و نياز, بايد با تلاش و كوشش خودشان به ضرورت بدل شود, تا آن گاه عدالت در ساحَتِ جامعه به حقيقت بپيوندد و نمود خارجى يابد.
پس پيامبر بايد ساحَتى براى احياى عدالت فراهم سازد. به ديگر بيان, براى دستيابى مردم به عدالت, لازم است كه نخست فضاى عدالت خواهى پديدار شود. و آن فضا سازى وقتى ممكن است كه مردم خود به آگاهى برسند. و همه تلاش پيامبر, بويژه در مكه, براين پايه استوار بود كه افراد را متوجه كند: غير از وضع موجود, جور ديگرى هم مى تواند باشد. در حقيقت آنان را از جهل مركب بيرون آورد.
اينك پرسش اساسى اين است كه چگونه مى توان به مرحله آگاهى و سطح بالايى از شعور رسيد؟

انديشيدن دستاورد پيامبر(ص)
پيامبر چيزى را براى آنان آورد كه پيش از آن بدان هيچ اهتمام نداشتند, تا بدان بينديشند. چهره هايى كه اهل انديشه بودند, برجسته مى شدند. در مثل ابوذر نمى توانست بپذيرد كه بت ها خدايان اند و كارى مى توانند بكنند; او را از خود راندند. براى گذر از اين مرحله و آغاز يك زندگى جديد بايد انديشه و فكر خود را به كار مى گرفتند و مى انديشيدند و پيامبر به آنان انديشيدن را آموخت.
البته ناگفته نماند كه جزيره العرب به جهت كشمكشهاى بين ايران و روم, در جايگاهى قرار گرفته بود كه ديگر نمى توانست همچون گذشته زندگى كند. خرده فرهنگهاى سرريز شده از جنگ بين دو امپراطورى بزرگ, در درياى آرام جزيرة العرب, كم و بيش موجهايى آفريده بود. از اين جا و آن جا, اعتراضها سر باز كرده بود. ولى كسى پاسخ گوى آنها نبود. از اين روى, شمارى همين اعتراضها را گرد آورده و به عنوان عقل عربى پيش از اسلام تبيين كرده اند. اينها عقلانيت نيست, بلكه سرآغاز, يا نقطه شكل گيرى عقلانيت است. ضمن آن كه اين اعتراضها موردى بود, نه فراگير و همگانى.

1. داستان پردازى, زمينه توليد انديشه و پرسش
راهى كه پيامبر به فرمان خداوند, براى پديدآورى انگيزه جهت انديشيدن و بارور شدن انديشه مردمان پيمود, بيان داستانهايي8 بود از پيشينيان كه خداوند از راه وحى به سينه او جارى مى كرد.
داستان پردازى, خود خيال بر انگيز است. و دليل بر گيرايى داستان, نه واقعيت آن ـ كه اين تاريخ است ـ بلكه, خيال انگيز بودن آن براى شنونده است كه به گونه اى با شنيدن داستان, با قهرمانان آن پيوند برقرار مى كند و به او ارادت مى ورزد و يا دشمن اش مى دارد.
تمامى سوگندها و نيز توجه دادن قرآن, مخاطب خود را به ديدن اطراف خود. در آيات فراوان: كوه, دشت, اسب, شتر, و… مى تواند شنونده را وادار به تفكر كند. در قرآن به همه چيز سوگند ياد شده است چون همه آنها ارزش مند و مقدس و داراى معنى هستند. در قرآن, افزون بر مهم بودن داستانها و بُرشهاى تاريخى, فكر برانگيز بودن آنهاست. فكر است كه مى تواند فرهنگ و تمدن بسازد. همين فكر كردنها و به پرواز در آوردن هماى تخيل, خود به خود عقلانيت را به ارمغان مى آورد.
براى گذر از دوره جاهلى به مرحله عالِمى و آمادگى همگانى, براى به حقيقت پيوستن عدالت, آن راهى ستودنى است كه پيش از اين, پيشينيان آن راه را رفته و هموارش كرده باشند و به لحاظ تجربى ثابت شده باشد كه كار آمد و سودمند است. راهى كه نبى اكرم(ص) با بهره گيرى از قرآن كريم آن را رفته و به لحاظ تاريخى هم, موفق بوده است.
در قرآن كريم, تاريخ جزيرة العرب به دو دوره جاهليت و بعد از آن تقسيم شده است. يعنى پيامبر اكرم در عصر جاهليت اولى به رسالت برگزيده شد, تا آنان از اين دوره عبور كنند. بايد تلاش كرد تا راهى كه پيامبر براى گذر از جاهليت پيش روى اعراب نهاد, از لا به لاى متون و حقايق غبار گرفته بيرون كشيد. و همه تلاش ما در اين كوتاه نوشت اشاره به آن راه است.
در روان شناسى كودك سفارش مى شود كه مانع خيال انگيزيهاى كودك نشويد. خود خيال انگيزى, عقلانيت را در كودك بارور خواهد ساخت. پيامبر(ص) خودى دوران كودكى را در دوره جاهلى عرب, روزگار گذرانده است. و او بايد فكر را در اعراب جاهلى زنده كند, تا در آستانه عقلانيت قرار گيرند, تا معنى و مفهوم عدالت را فهم كنند تا براى به دست آوردن آن بكوشند. حتى جان خود را هم براى حقيقت پيوستن آن ارزانى بدارند. و پيامبر به اين هدف با شكوه و ارزش مند خود دست يافت.
پيامبر امورى را براى آنان آورد كه آن امور بر خلاف روال موجود و روند مرسوم بود. چيزهايى كه براى آنان پرسش پديد مى آورد و آنان را به درنگ وا مى داشت. مواردى را پيامبر براى آنان بيان كرد تا بدان بينديشند. راهى كه پيامبر براى پديدآرى انگيزه جهت انديشيدن و بارور شدن انديشه در اعراب در پيش گرفت, بيان امورى بود كه بيش تر آنان را به فكر وامى داشت و ذهن آنان را به جولان درمى آورد. برنامه پيامبر راهى براى دامن زدن و بر انگيختن قدرت فكر در مردم بود. به موارد زير دقت شود:
1. داستان يأجوج و مأجوج:
(وَ حَرَام عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ. حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ.)9
و بر [مردم] شهرى كه آن را هلاك كرده ايم بازگشت شان [به دنيا] حرام است. تا وقتى كه ياجوج و ماجوج [راه شان] گشوده شود و آنان از هر پشته اى بتازند.
2. داستان ذى القرنين.10
3. داستان صالح و ناقه او.11
4. داستان ابراهيم و پرستشهاى گوناگون او. داستان ابراهيم و شكستن بتها. ماجراى آتش و ابراهيم و تبديل آتش به گلستان. داستان ابراهيم و رؤياى او.12 داستان ابراهيم و اسماعيل و ماجراى قربانى كردن او…
5. داستان يونس.13
داستان يوسف و برادرانش, رؤياهاى يوسف, زندانى شدن يوسف, عاشق شدن زن عزيز مصر به يوسف.14
6. داستان موسى و تولد او و بزرگ شدن او در كاخ فرعون و مسائل بعد از آن.15
7. داستان طوفان نوح و گزارش كامل آن در قرآن.16
8. داستان مورچه ها و سخن گفتن آنها.
9. داستان آورده شدن ملكه سبا, با يك چشم به هم زدن.17
10. فرزند دار شدن زكريا آن هم در كهنسالى و ولادت يحيى.18
11. ماجراى مريم و وضع حمل او كه استثناى تاريخى است.
12. سخن گفتن حضرت مسيح در كودكى.19
13. داستان آدم و حوا.20
14. داستان پسران آدم.21
15. داستان نوح و كشتى سازى او.
16. داستان درختان ميوه اى كه در يك شب پوك و سياه شد.
آيات بسيارى كه توصيف بهشت مى كنند و از همه نوع ميوه و غذاها نويد مى دهند.
گفت وگوى خداوند با فرشتگان و نيز با شيطان.
پرداختن به مقوله جن و ملك و شيطان.
داستان چهار پرنده و كوبيده شدن و احياى دوباره آنها.
داستان گاو بنى اسرائيل و چالش بر سر رنگ گاو و…
اين آيات و داستانها فكر برانگيزند و بدان توانايى جوشش مى دهند و زمينه را براى فكر و انديشه در حوزه ها و ساحتهاى ديگر فراهم مى سازند. تمامى موردهاى بالا و همانند آنها, به گونه اى است كه شنونده را به درنگ و دقت مى كشاند. سؤالهاى گوناگونى فراروى او قرار مى دهد. و كاووش براى دريافت پاسخ, فضاى ذهنى جديدى فراهم مى آورد. و همين فكر كردن است كه مى تواند فرهنگ و تمدن بسازد. همين فكر كردنها و به پرواز در آوردن هماى سعادت فكر است كه خود به خود عقلانيت را به ارمغان مى آورد.
حتى ممكن است حروف مقطعه در ابتداى بسيارى از سوره هاى قرآن براى همين نكته باشد, تا عرب جاهلى به درنگ واداشته شود.
حتى سوگندهاى قرآن نيز مى تواند از همين زاويه مورد توجه قرار بگيرند. افراد بينديشند كه چرا خداوند به هر چيزى, حتى به پندار آنان كم ارزش, يا بى ارزش, سوگند ياد مى كند. چيزهايى كه به پندار آنان, چه بسا نامقدس و ضد ارزش بيايد. مهم اين است كه مى تواند روزنى بگشايد به روشنايى و قوه فكر را شكوفا سازد.
آيات بسيار ديگرى نيز هست كه انديشه بر انگيز و انديشه ساز است همچون آياتى كه انسانها را به توجه به پيرامون خود و اين سوى و آن سوى فرا مى خواند: (افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت) و… پرداختن به اين آيات خود فرصت ويژه اى مى طلبد. اين امور سبب شد تا در عرب جاهلى با بعثت پيامبر, انديشيدن شكل بگيرد. اگر به عنصر خيال انگيزى, به عنوان علت و عامل اصلى انديشه سازى توجه شود, بسيارى از آيات قرآن برخوردار از اين ويژگى است.
شما مى بينيد همين كسانى كه از قرار دادن يك سنگ در مكان خود بدون جنگ و خون ريزى ناتوان هستند ـ در دوره پيش از بعثت ـ با آمدن قرآن و خواندن آن و پس از درگذشت نبى اكرم(ص) در عقلانيت به مرحله اى از شكوفايى و رشد مى رسند كه دست كم سه ايده و طرح براى اداره جامعه تازه مسلمان خود ارائه مى كنند:
1. سلطنت.
2. ولايت.
3. خلافت.
جالب تر آن كه براى جاگيرى افراد در اين جايگاه ها, مدعيان گوناگونى هم وجود دارد.
آنان كه براى ترك نزاعها, درگيريها و كشت و كشتار در مدينه, سراغ اهل مكه رفته بودند و از آنان درخواست كمك داشتند, اينك گردهم جمع شده و با گفت و گو و قانع كردن يكديگر, به بست و گشاد امور, حتى سياسى خود مى پردازند. خلافت را خود اينها بر مى گزينند. همانان كه روزگارى در پى محمد امين(ص) بودند, تا از مكه به مدينه بيايد و صلح و آرامش را براى آنان به ارمغان آورد, اينك خود آنان براى اداره امور مدينه, خلافت را بر مى گزينند و به عنوان يك تجربه جديد در بوته آزمايش اش مى نهند و مدام به رفع كاستيهاى آن مى پردازند. به گونه اى كه بعد از كشته شدن عثمان و يك ماه به هم ريختگى مدينه, اصحاب پيامبر و بزرگان قريش, سراغ مدنى ها رفته و از آنها براى بازگرداندن نظم و آرامش به شهر كمك مى گيرند. و آنها هم كم تر از دو روز مسأله را حل كرده و على بن ابى طالب را بر منصب حكومت مدينه مى نشانند.22
با توجه به تجربه قرآنى, عنصر داستان را در تعالى و رشد فكرى جامعه نمى توان ناديده انگاشت. نكته هايى از تاريخ پيشينيان, بسترساز طرح پرسش خواهد شد كه زمينه اصلى توليد انديشه را فراهم مى آورد.

2. پرسش خاستگاه انديشه
نقطه آغازين انديشيدن, پرسش است. بايد همگان ياد بگيرند كه طرح پرسش كنند و پرسش شان را با ديگران در ميان بگذارند. گاه پرسشى از جانب پرسش گر شايد بتواند موج بزرگى در درياى انديشه فراهم آورد. قانون جاذبه با پرسش آغاز شد. چرا سيب به زمين افتاد و به بالا نرفت؟ همين پرسش سبب كشف اين قانون مهم شد.
كسى كه شهامت پرسيدن داشته باشد, پس شهامت دانستن هم دارد. از اين سخن تعجب نكنيد. شمارى از دانستن خيلى چيزها وحشت دارند و به همين علت هم هست كه نمى پرسند و از پرسيدن ديگران هم به وحشت مى افتند.
تمامى كسانى كه در قلمرو دانش به جايى رسيده اند و بيش تر اثرگذار بوده و هستند, كسانى اند كه بيش تر پرسش گر بوده اند. و براى پرسشهاى خود, هيچ حريم و مرزى را باور نداشته اند. وقتى به روايات رسيده از پيشوايان معصوم مى نگريم, تمامى روايات(مگر اندكى از آنها) بعد از پرسش مطرح شده اند. روش ائمه اين گونه بوده تا كسى پرسشى نمى كرد, چيزى نمى گفتند. اين يك روش بسيار پسنديده است. دانشمندان هم اين گونه اند, تا كسى چيزى نپرسد, لب به سخن نمى گشايند. تا نگريد طفل كى جوشد لبن.

شهامت در طرح پرسش
از طرح پرسش نبايد هراسيد. با پرسيدن, قدمى به جلو گذاشته مى شود. از پاسخِ پاسخ دهندگان هم نبايد هراسيد. با پرسيدنها و پاسخها حركت آغاز مى شود. پرسشها شايد خوشايند خيلى نباشند و نيز پاسخها; اما چه باك, آن چه در اين بين پديد مى آيد خوشايند خواهد بود و برگى از برگهاى زيباى زندگى.
دانش آموزى از معلم اش مى پرسد: اگر ما را خدا آفريده, پس خدا را چه كسى آفريده است؟
معلم به جاى پاسخ با شدت با دانش آموز برخورد مى كند و با خشم او را به جاى خود مى نشاند. معلم براى دانش آموزان توضيح مى دهد كه مراقب شيطان باشند. شيطان مدام در حال فريب است. دانش آموزى از گوشه كلاس بر مى خيزد و از معلم مى پرسد: اگر شيطان ما را فريب مى دهد چه كسى شيطان را فريب مى دهد؟
معلم داد و بيداد راه مى اندازد كه اين دانش آموز, دچار فريبهاى شيطانى شده است.
هرگز نبايد نگران اين دست پاسخها بود. بيش تر, افراد بى سواد و يا بى مايه در برابر هر پاسخى شارلاتان بازى در مى آورند. اينها شهامت اين را هم ندارند كه بگويند نمى دانيم. چون خود نمى دانند و احساس حقارت مى كنند, فرافكنى كرده و با اهانت به پرسش گر, بر آن هستند او را هم در قد و اندازه خود نگهدارند. بزرگانى كه خود بزرگ شده اند, بيش تر به جهت پرسشهايى است كه هم خود داشته اند و هم شاگردان ايشان. از اين روى, شاگردان اين بزرگان در يك داد و ستد علمى بزرگ شده اند. اصول فلسفه و روش رئاليسم, حاصل پرسشهاى چند شاگرد تيز هوش بوده كه در عرصه علم و فرهنگ معاصر, واقعاً تأثير گذار بوده اند.
براى پرسيدن, از هم اكنون, بايد هم به خود و هم به پرسش خود ارزش داد. هر پرسشى ارزش مطرح كردن را دارد. شمارى مى خواهند با تبديل پرسش به شبهه, از ارزش آن بكاهند و پرسش گر را از جايى كه قرار دارد, به پايين بكشند. شبهه پرسش نيست, بلكه رفتار است. تمامى كتابهاى موجود در عرصه هاى گوناگون, پاسخى است به پرسشهاى بشر. در موضوع هر علمى گفته اند: موضوع علم همان مسائلى است كه به يكديگر ارتباط پيدا مى كنند. يعنى علوم با پرسش و از پرسش آغاز مى شوند. كتاب امام خمينى, با عنوان: حكومت اسلامى, پاسخ به پرسشهايى است كه مطرح شده بود. اگر پرسش گر آن پرسشها را بيان نمى كرد و امام خمينى هم پاسخ نمى داد, معلوم نبود كه تئورى حكومت اسلامى در قرن بيستم, آيا شكل مى گرفت و تحقق مى يافت؟ همان پرسشها بود كه سبب نظريه حكومت اسلامى و ولايت فقيه امام خمينى, به آن گستردگى شدند.

تبديل پرسش به مسأله
كسانى كه در حوزه به درس و بحث مشغول هستند, بى گمان يكى از اين دو انگيزه را خواهند داشت: يا خود دغدغه خاصى دارند و در پى پاسخ بدان نياز همت مى دارند. و يا در پى تحصيل علم و تخصص در يك دانش خاص اند, همچون فقه, اصول, رجال, حديث, تفسير, كلام, فلسفه, عرفان, ادبيات عرب.
در بين حوزويان, كم تر سخن از دغدغه هاى آنان است. و برنامه ريزى حوزه, مبتنى بر دغدغه افراد نيست; بلكه همه افراد, يا بيش تر, درس مى خوانند تا بهتر و بيش تر بدانند. گردآورى و انباشت انبوهى از داده ها; البته اين انگيزه, بيش تر ريشه تاريخى دارد. در حوزه فقاهت ملاك و معيار اعلم بودن است, يعنى دانستن بيش تر. و اين اعلميت به ساير موارد نيز سرايت كرده است. مى خوانند تا بدانند, بلكه بيش تر بدانند تا از ارزش و امتياز بيش ترى برخوردار باشند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى, در درياى ساكن دين, امواجى پر خروش پديد آمد و با طرح پرسشهاى كاملاً جدى و جديد و يا با زبانى نو, حوزويان به تكاپو واداشته شدند و جان تازه اى در معارف دينى دميده شد. البته در بخشى از طلاب و حوزويان. آن بخش از طلاب كه در پى پاسخ به اين گونه پرسشها بر آمدند; ولى بيش تر همان روند عادى و رايج حوزه را ادامه دادند و بعضى هم بنا را بر ناسازگارى با پرسش گران گذاشتند و رفتار آنان را به بوته نقد نهادند و از خود پرسشها و ارائه راهكارهاى نوين براى ريشه يابى و پاسخ گويى به آنها, غفلت ورزيدند.
اگر به كاركرد مراكز وابسته به حوزه علميه, در اين چند سال توجه شود, درمى يابيم در اين مراكز افرادى برنامه ريزى كرده اند تا افراد ديگرى به اين مجموعه وارد شوند و درس بخوانند و چيزهايى بدانند. روش تحقيق, عربى, انگليسى, ادبيات فارسى, اقتصاد, جامعه شناسى, روان شناسى, قرآن پژوهى, كامپيوتر, فلسفه غرب, كلام جديد, تاريخ, و… مجموعه درسها و عناوينى است كه در ذيل آن انبوهى از اطلاعات به افراد تحت پوشش داده مى شود. اين مراكز كارهاى مفيدى كرده اند. نكته هاى فراوان مبهم و تاريك را روشن ساخته و بر دائره دانش حوزه و حجم آن افزوده اند. و اين روندى است كه حوزه خود بايد بدان سو راه مى سپرد; مگر اين كه حوزويان دانشهاى خاصى را مى خوانند و اين مراكز بر فهرست درسها, امورى چند را افزودند.
اين روش رايج حوزه است. از اين روش رايج بر مى آيد كه خود حوزويان درگير نيستند, با دغدغه و مشكل دست و پنجه نرم نمى كنند; بلكه در پى فراگيرى يك دانش خاص و تخصص در آن دانش خاص برآمده اند, تا بتوانند امور را به پيش ببرند. روند مرسوم حوزه هم اكنون اين چنين است. اگر بتوان نگاهى بيرونى و از بالا به حوزه داشت, بيش تر اشتغال در بين دانش پژوهان حوزوى اين گونه است. البته به تازگى شمارى به شبهات و پرسشهاى نوين دينى روى آورده اند. در حقيقت پرداختن به دانش كلام را در سرلوحه كار پژوهشى و علمى خود قرار داده اند.
گرچه اين روند لازم و بايسته است, ولى آيا كافى هم هست؟ متأسفانه همان سستى و ناهماهنگى را كه در عرصه هاى ديگر, شاهد و ناظريم; در نظام آموزشى حوزه نيز درگير با آن هستيم; بلكه وضعيت به مراتب بدتر از آن است. همان بورس بودن يك چيز كه سبب پرداختن بيش تر بدان خواهد شد, در حوزه نيز تا اندازه اى تبديل به روش رايج مى شود. اين درست كه بايد به پرسشهاى دينى و كلامى پاسخ داد و طلبه ها با اين دانش و فن مناظر آشنا شوند, ولى تا به چه شمار از طلبه ها. آيا همه طلاب را مى توان درگير آن كرد؟
دقت شود كه در نگاه و تحليل بالا, خود طلبه, مشكل ندارد. او به عنوان يك طلبه و ديندار, خود با دشوارى و دغدغه خاصى رو به رو نيست, تا به پژوهش درباره آن بپردازد; بلكه دغدغه اش تخصص يافتن است. اين كار مفيدى است و نيز لازم; ولى كافى نيست. فكر مى كنم كه فرق بين سؤال داشتن (question) به معناى پرسش و مسأله داشتن (problem) به معناى دغدغه همين است.23
براى پرسش بايد پاسخ پيدا كرد, ولى براى مسأله پاسخ پيدا نمى شود; بلكه بايد آن را برطرف كرد, يا راه حل پيدا كرد. مسأله از يك سو ريشه در پرسش دارد و از سوى ديگر, ريشه در مشكل.24 از مسأله مى توان به دانش رسيد. موضوع هر علم مسائل آن علم است, نه سؤالهاى آن علم.25
جان ديوئى معتقد است:
(اولين مرحله تحقيق احساس وجود يك مشكل است. به اين معنى كه پژوهش گر در كار خويش با مانع يا مشكلى رو به رو گرديده است كه در حل آن ابهام يا ترديد دارد و نمى تواند در مقابل آن ساكت بماند.)25
بنابراين اين نقطه آغازين در انجام هرگونه پژوهش است و نقش آموزش افراد براى مسأله يابى كه در برخى نظامهاى آموزشى برآن بسيار تاكيد مى شود نيز از همين امر نشات مى گيرد. هرچه ضرورت پرسش در هنگام تدريس براى فراگير بيش تر مطرح شود و از او خواسته شود تا ذهن خود را براى طرح پرسشهاى بيش تر فعال سازد, مى توان انتظار داشت كه در آينده نياز به تحقيق و پيشرفت در او, فزونى يابد.
از طلبه اى پرسيدم كه به چه كارى مشغولى؟ گفت: در رابطه با هلوكاس تحقيق مى كنم و همين طور در رابطه با حكومتهاى جهان. براى تحقيق درباره هلوكاس زبان انگليسى دست كم ابزار آن است. ضمن آن كه مسأله هلوكاس چه ربطى مى تواند به شخصيت حوزوى او داشته باشد. باتوجه به اين كه هلوكاس يك مقوله تاريخى است و با روش پژوهش تاريخى بايد مورد مطالعه قرار بگيرد. افزون بر اين, ضرورتى ندارد كه طلبه تمام وقت خويش را روى هلوكاس بگذارد, بلكه مى تواند با مطالعه يك يا دو مقاله تحقيقى, نظر خود را معطوف به آنها كند و هرجا كه لازم شد نظرش را مستند به همان مقاله اى كه خوانده است بازگو كند. اين دغدغه او نيست, بلكه پرسش تحميل شده بر اوست.

اثرگذارى اساتيد بر طرح پرسش
طرح و درخواست پرسش, بيانگر بلوغ فكرى و فرهنگى است. هم بلوغ فكرى پرسش گر و هم بلوغ فكرى كسانى كه به پرسش گوش فرا مى دهند و زمينه را براى طرح پرسش فراهم مى آورند.
بيش از همه, اساتيد حوزه اند كه مى توانند طلاب جوان و پرتوان را با دغدغه و مسأله رو به رو كنند; آن هم مشروط به اين كه اساتيد حوزه, خود را مسؤول و بانى پاسخ گويى و حل ّ تمامى شبهه ها و پرسشهاى دينى ندانند. به طلاب اجازه طرح پرسش دهند. طرح پرسش و ايجاد شبهه در همه جا بد نيست. بردن شبهه ها در بين مردم ناپسند است; ولى تا در بين طلاب طرح پرسش نشود و شبهه شكل نگيرد, تلاشى هم صورت نخواهد گرفت. اگر شبهه آكل و مأكول را در كلام كسى بيان نمى كرد, آيا اين همه بحثهاى كلامى درباره شبهه آكل و مأكول شكل مى گرفت؟ اگر نظريه ولايت فقيه را به عنوان شكل خاص حكومت امام خمينى(رض) مطرح نمى كرد و ديگر صاحب نظران و فقيهان بنام, به زواياى آن نمى پرداختند و شمارى به نقد و بررسى آن رو نمى آوردند, آيا ما هم اينك با انبوه منبع در اين باره رو به رو بوديم؟
مى توان حوزه علميه را به تمام معنى, دچار تحول كرد و طلاب جوان را به عرصه هاى پژوهشى كشاند, به شرط آن كه اجازه بدهيم تا طلاب جوان خود در پى دغدغه ها برآيند. اگر بخواهيم فضاى حوزه, فضاى علمى و پژوهشى شود, بايد پرسشها, بخشى از دغدغه هاى خود افراد باشد, تا حاصل پژوهش, كارآمد و مفيد باشد.
دقت شود كه اگر بخواهيم در حوزه, طلاب اهل ورع و آراسته به اخلاق حسنه داشته باشيم, راهكار خاص خود را مى طلبد و روش تربيتى خاصى را بايد در پيش گرفت و اگر بخواهيم طلاب فاضل و با سواد باشند, اين نيز راهكار خاص خود را مى طلبد. اين دو به گونه اى نيست كه قابل جمع نباشد, ولى به كار بستن روش درست است كه نتيجه خوشايند مى دهد.
راه باسواد شدن طلبه ها و توليد انديشه, ضمن تقويت حوزه با اساتيد پرتوان و قوى, ايجاد فضاى پرس وجو در خود حوزه است. انديشه در سرزمين باير شكل نمى گيرد و شكوفا نمى شود. اساتيد به جاى پاسخ دادن به پرسشها, بايد بتوانند طلبه را به حوزه مطالعه منابع مكتوب و كتابخانه سوق دهند. شمارى از استادان, وقتى معناى لغتى پرسيده مى شود سريع پاسخ مى دهند. اين به معناى با سوادى آن استاد و حضور ذهن او خواهد بود, ولى پيامد چنين پاسخى, سطحى بار آمدن طلبه است. همين پرسش گر را در باب يك لغت مى توان به لغت نامه ارجاع اش داد. در ضمن, راهكار استفاده از لغت نامه را هم در اين فرصت مى توان به او آموخت. روشن است كه هنگام مراجعه به آن معناى خاص, معناى چند واژه ديگر را نيز خواهد آموخت.
دقت شود كه بسيارى از چيزهايى كه استادان آنها را روشن مى انگارند, بديهى نيستند و مى تواند همان, محور و مدار مطالعه و پژوهش قرار گيرد. عمده سخن اين است كه استاد اين احساس را پيدا كند كه به جاى ماهى دادن به شاگرد و طلبه ماهى گيرى را و چگونگى صيد را به او آموزش دهد.
شمارى از استادان به بهانه كمى فرصت و اعتراض ديگر شاگردان, مجال طرح پرسش را از شاگردان خود مى گيرند. به نظر مى رسد فايده به دست آمده از درسهايى كه طلاب به راحتى بر استاد اشكال مى كنند و استاد هم ماهرانه به تجزيه و تحليل پرسش شاگرد مى پردازد, به مراتب بيش تر است از درسهايى كه يك جانبه از طرف استاد القا مى شود.
به يقين اگر كسى صد صفحه اصول مظفر و يا كفايه را پيش استاد بخواند و بفهمد, ديگر صفحه ها و ديگر بخشهاى كتاب را خود با مطالعه, به خوبى فهم خواهد كرد و نيازى نيست كه تمامى كفايه و رسائل و مكاسب را پيش استاد برود و از استاد درس بگيرد. در گذشته هم تمامى كتاب را نمى خواندند. هم اينك نيز در درس خارج, از آغاز تا پايان فقه كه درس داده نمى شود, بلكه استاد ماهر, دشوارترين بخش از عبادت يا عقود, يا ايقاعات و يا حدود و ديات را به عنوان محور مى گيرد و مسائلى از آن را تجزيه و تحليل مى كند و در ضمن آن, متدولوژى يا روش شناسى استنباط را به صورت تجربى به شاگرد خود مى آموزد.

چه كسى مى پرسد:
نسبت به هر مقوله اى كه مورد توجه قرار گيرد, انسانها بر چهار دسته اند:
1. عالم مطلق
2. جاهل مطلق
3. عالم نسبى; يعنى درباره آن مقوله چيزهايى مى دانند و احتمال مى دهد كه چيزهايى هم باشد كه نمى داند.
4. جاهل نسبى; يعنى درباره آن مقوله خاص اطلاعات بسيار ناچيز و اندك دارد; بلكه هيچ اطلاعى ندارد; ولى مى داند كه نسبت بدان اطلاع و آگاهى ندارند.
با توجه به دسته بندى كه بيان گرديد, براى دسته اول و دوم, هيچ گاه پرسشى ايجاد نخواهد شد. كسى كه مى گويد من مشهد را مثل كف دستم بلد هستم; يا كسى كه مى گويد من تمامى كوچه پس كوچه هاى شهر را مى دانم, كسى كه مى گويد نسبت به همه حقايق, آگاهى و وقوف كامل دارم, دليلى ندارد كه به دنبال داده ها يا يافته هاى نو درباره شهر مشهد باشد و يا بخواهد چيزى از اين و آن بپرسد; چون او بر اين نظر است كه همه چيز را مى داند و نمى داند كه چيزهايى شايد باشد كه نداند. و فكر هم نمى كند كه آن چه مى داند شايد غلط باشد. كسى كه علم مطلق دارد:
1. چيزى نمى پرسد.
2. دليلى هم ندارد كه چيزى بپرسد.
3. اگر هم چيزى بپرسد از سه حال بيرون نيست:
الف. براى امتحان ديگران است.
ب. براى اعتراف گرفتن از آنان است
ج. براى اذيت و مسخره كردن آنان.
زيرا چيزى نيست كه پاسخ دهنده بخواهد بگويد كه وى ندانسته باشد. بيش تر پرسشهايى كه خداوند در قرآن كريم بيان مى كند؟ بيانگر يكى از وجوه بالاست:
(هل يستوى الاعمى و البصير؟)26
(هَلْ تَسْتَوِى الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ.)27
(مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالاَعْمَى وَالاَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا.)28
(هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ.)29
(هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ.)30
(قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ.)31
(هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ.)32
و آيات بسيار ديگر كه اين پرسشها از طرف خداوند بيان شده است و در آيات بسيارى پرسشهايى مطرح شده كه آن پرسشها از طرف غير خداست.33
دسته دوم كه جاهلان مطلق باشند هرگز چيزى نخواهند پرسيد. چون وجهى ندارد كه چيزى بپرسند. سرزمين ذهن آنان همچون سرزمين باير و شوره زار است. هيچ چيزى در آن نمى رويد. بنابراين پرسش از آنِ كسى نيست كه مى داند ـ علم مطلق ـ و پرسش نيز از آنِ كسى نيست كه نمى داند ـ جهل مطلق ـ. پرسش از آنِ كسى است كه مى داند كه نمى داند ـ علم و جهل بسيط ـ. پرسش, دياليتيك, يا درگيرى بين دانستن و ندانستن است. چيزهايى هست كه مى داند و چيزهايى هم هست كه نمى داند. اين تنها بستر و جولانگاه طرح پرسش است.

از چه كسى بايد پرسيد؟
اين كه از چه كسى بايد پرسيد, آيه شريفه به روشنى تمام براى ما بيان مى كند. در حقيقت مخاطب و شنونده پرسش و يا همان پرسش شونده را براى ما به طور كامل توصيف مى كند.
(وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِى إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.)34
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِى إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.)35
پرسش بايسته است از كسانى باشد كه اهل ذكرند. يعنى مى دانند.

عرصه و پهنه پرسش
با توجه به آيات قرآن كه به روشنى مى فرمايند پرسشهاى خود را با اهل ذكر در ميان بگذاريد و از آنها بپرسيد, تا اندازه اى فضا و نوع پرسش, روشن مى شود:
(و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بدى شان وحى مى كرديم گسيل نداشتيم. پس اگر نمى دانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويد. )36
دقت شود كه موضوع پرسش در آيه, پيامبر و نزول وحى از طرف خداوند است. يعنى خداوند از افراد مى خواهد كه در اين باره اگر ترديدى دارند به بررسى بپردازند تا ترديدها و گمانه ها برطرف شود. در آيات ديگر پرسش از توحيد, آفرينش زمين و آسمان, قيامت, كوه ها, خوردنيها, وظايف انسان, ارزشها, باورها و… است. نوع اين پرسشها گواه بر اين است كه بدون ترديد در حوزه دين هر پرسشى را مى توان مطرح كرد. و فضاى عمومى قرآن خود به گونه اى است كه سؤال خيز است.
اين كه مى فرمايد در آيات قرآن تدبر كنيد به معناى آن است كه بينديشيد و طرح پرسش كنيد و در پى پاسخ آن برآييد.
بدون هيچ ترديدى, بيش تر پرسشهاى قرآن, ناظر است به پرسشهاى دينى و خصوصاً حوزه باورها و اعتقادات. با توجه به رويكرد قرآن به اين نوع از پرسشها, به روشنى مى توان بيان داشت كه فضاى طرح اين پرسشها بايد آزاد و به دور از فضاى عمومى رعب و وحشت باشد. پرسش گر بدون هيچ واهمه و ترس از آينده بايد بتواند پرسش خود را بپرسد.
اگر بپذيريم كه بديهيات بسيار محدود و اندك است, پس نسبت به غير بديهيات طرح پرسش آزاد و پاسخ بدان نيز بايد آزاد باشد. البته در صورتى كه به دنبال توليد انديشه باشيم; بويژه انديشه دينى.
استاد مطهرى در بحث منطق مى گويد:
(چون مسائل منطق تماماً حل و فصل شده است ديگر رشدى در منطق ديده نمى شود. زيرا پرسشى نيست تا بدان پاسخ بگويند و يا بدان بپردازند.)
بنابر اين هر حوزه اى كه در آن طراحى پرسش نشود و با مسأله رو به رو نشود, مرگ حتمى آن فرا رسيده است. اگر بخواهيم فضاى دينى هميشه پويا و زنده بماند بايسته است فضاى طرح پرسش و ايجاد مسأله را فراهم آوريم.
به نظر مى رسد پس از پيروزى انقلاب, اگر جست و خيزى در حوزه دين ديده مى شود, به دليل طرح پرسشهايى است كه در اين باره صورت گرفته است. مهم نيست كه اين پرسشها ترجمه باشد يا برگرفته از فرهنگ ديگران و يا توليدات انديشمندان مسلمان; مهم اين است كه با مسأله و پرسش رو به رو شويم و بدان بپردازيم و جوانب امر را بررسى كنيم.
بى گمان اگر ماركسيستها و چهره هاى شاخصى مانند احسان طبرى, خواجه نورى و… نبودند ما هرگز با كتابهاى ارزش مندى همچون: اصول فلسفه و روش رئاليسم, نگارش علامه طباطبايى و پاورقى و شرح استاد شهيد مطهرى را اكنون نداشتيم. يا ما هم اينك آثارى با عنوان: مقدمه اى بر جهان بينى, نوشته استاد مطهرى نداشتيم. اگر نگوييم تمام, بى گمان بيش تر آثار استاد مطهرى, حاشيه و يا نقد بر انديشه هاى ماركسيسم و ماركسيستها است. بايد قدردان فضاهاى ايجاد شده از سوى پرسش گران باشيم. ارزش يك پرسش چه بسا بسيار ارزش مندتر از پاسخ بدان باشد. زيرا اين پرسش پاسخهاى بسيارى را در پى خواهد داشت.
پرسشى را يكى از كشيشان پروتستان در شماره دسامبر 1783 ميلادى ماهنامه برلين Berlinische Monatsschrift در مخالفت با نكاح عرفى و دفاع از ازدواج كليسايى مطرح كرد. يعنى ازدواج به شيوه خاصى كه بايد در كليسا تحقق بيابد تا صحت شرعى بيابد. وى در پانوشت مقاله خود اين پرسش چالش گرانه را پيش كشيد كه: (براستى روشن نگرى چيست؟37 هنوز نيز اين پرسش پاسخ جدى مى طلبد گرچه كانت, پيش تر بدان پاسخ گفته است. ده ها مقاله فقط در پاسخ به اين پرسش وجود دارد.
بايد باور كرد كه در طرح پرسش خير و بركت بسيار است كه در پيشگيرى از آن چه بسا فايده بسيار اندك باشد, اگر فايده اى در پى داشته باشد. امام رضا(ع) براى طرح پرسش فايده هاى بسيارى بر مى شمارد:
(عن داوود بن سليمان عن على بن موسى الرضا(ع) عن ابيه عن موسى, عن ابيه جعفر عن ابيه محمد, عن ابيه على, عن ابيه الحسين, عن ابيه على بن ابى طالب(ع) قال رسول اللّه (ص): العلم خزائن و مفتاحه السؤال فأسئلوا رحمكم اللّه فانه يوجر اربعة: السائل و المجيب و المستمع و المحب لهم. )38
علم انباشته شده است و كليد آن پرسش است. پس بپرسيد ـ خداوند شما را رحمت كند ـ كه به راستى چهار گروه سود مى برند: پرسشگر, پاسخ دهنده, شنونده, دوستدار ايشان. يعنى حداقل با طرح يك پرسش, چهار دسته و گروه سود مى برند.
نكته اساسى در سخن امام اين است كه امر مى فرمايد: فاسئلوا. و بر پرسش گر رحمت مى فرستد و براى او دعا مى كند كه خداوند وى را مورد رحمت خود قرار دهد.
به نظر مى رسد خود طرح پرسش, بخشى از همان رحمت الهى باشد. بنابراين با توجه به تأكيد قرآن و ائمه(ع) در باب پرسش و طرح مسأله و ايجاد مشكل, وجهى براى سخن گفتن از آزادى بيان و عدم آزادى بيان و چگونگى آن خواهد ماند؟

پى نوشتها:
* مدير گروه فلسفه جهاد دانشگاهى, مشهد.
1. تكاثر, آيه1 و 2.
2. هنگامى كه پيامبر35 ساله بود, قريش جمع شدند تا بناى كعبه را بالاببرند و سقفى براى آن بسازند. در داخل كعبه چاهى بود كه در آن هدايا و گنجينه هاى كعبه را حفظ مى كردند. مردى به نام دويك, چيزهايى را از گنجينه دزديده بود و يا ديگران دزديده و نزد او گذاشته بودند. قريش به جرم سرقت دست او را بريدند. كشتى كه امواج به ساحل جده كشانده بود, چوب آن را به مكه انتقال داده و توسط مردى قبطى كه نجار بود چوبها را هموار كردند و در كعبه به كار گرفتند. وقتى كار ساختن به مقام رسيد, اختلاف پيدا كردند. كار دشوار شد و براى جنگ آماده شدند. اين درگيرى چهار روز به درازا كشيد, تا صلح كردند بر سر اين كه اولين كسى كه از در وارد شود, همو به داورى بپردازد. محمد بن عبداللّه از راه رسيد. و او فرمود: تا پارچه اى بياورند و ركن را خود در ميان آن قرار داد و هر دسته را به دست يك گروه داد تا سنگ را بلند كنند. و سپس خود با دست خويش سنگ را در جايش قرار داد. و همگان بدين كار رضايت دادند.
آفرينش تاريخ, مطهر بن طاهر مقدسى, محمد رضا شفيعى كدكنى,
ج 3 و 4/648, تهران1374; سيره ابن هشام, ج1/204,
چاپ قم, 1363, حديث بنيان الكعبه.
3. فروغ ابديت, جعفر سبحانى, ج1/329, پيمان عقبه.
4. سوره نصر.
5. اگر به پرسشهايى كه ياران پيامبر طرح مى كنند دقت شود, از نوع و محتواى پرسشها روشن مى گردد كه ياران او در چه حدى از بينش و دانش اند و پيامبر همين افراد را براى تبليغ دين اعزام مى كند. افراد صادقى بودند و گاه خطا هم مى كردند و خطاى آنان از سر غرض و بيمارى نبود.
6. حديد, آيه25.
7. اصول كافى, ثقه الاسلام الكلينى, ج1/16.
8. داستان يوسف (در خواب ديدن يازده ستاره كه او را مى پرستد. به چاه انداختن برادران, يوسف را, زندانى شدن يوسف, عاشق شدن زن عزيز مصر به يوسف, داستان يوسف و برادرش بنيامين, آمدن يعقوب به ديدار يوسف. داستان ابراهيم و پرستش ستارگان و ماه و خورشيد و انكار همه آنها و ايمان به خداى يگانه و شكستن بتها و انداختن تبر بر گردن بت بزرگ. داستان خواب ديدن ابراهيم و ذبح اسماعيل و آمدن گوسفند و ادامه ماجرا. داستان دو برادر كه با درختان خشك و ميوه هاى فاسد باغهاى خود رو به رو شدند. داستان سليمان و بلقيس و آوردن ملكه با تخت اش, آن هم با يك چشم بر هم زدن. داستان مورچه ها و سخن گفتن آنها. داستان هدهد و گزارش كامل او. داستان چهار پرنده و كوبيده شدن و احياى مجدد. زاييدن پيره زن بر خلاف عرف و روند مرسوم. داستان مريم و بچه دار شدن زن بدون شوهر. سخن گفتن عيسى در گهواره. داستان كودكى موسى و انداختن او در نيل. داستان گاو بنى اسرائيل. تمامى معجزات موسى. عصاى مار شده, به دو نيم شدن رود نيل, داستان يونس و فرو رفتن او در شكم ماهى. ناقه صالح. و…
9. انبياء, آيه96 ـ 97.
10. كهف, آيه84 ـ 99.
11. اعراف آيه 74 ـ 80 ; هود, آيه 61 ـ 68; شعراء, آيه 142 ـ 160; قمر, آيه 31 ـ 34; نمل, آيه 54 ـ 56 و…
12. زخرف, آيه 26 ـ 29; انعام, آيه 75 ـ 88; انبيا آيه 52 ـ 74; صافات, آيه 84 ـ 100 و…
13. صافات, آيه140 ـ 149.
14. يوسف, آيه 4 ـ 105.
15. قصص, آيه 4 ـ 44; طه, آيه 9 ـ 102; شعرا, آيه 11 ـ 169; اعراف, آيه 100 ـ 157.
16. هود, آيه 26 ـ 50.
17. نمل, آيه 16 ـ 45.
18. مريم, آيه 3 ـ 16.
19. آل عمران, آيه 34 ـ 48.
20. بقره, آيه30 ـ 38.
21. مائده, آيه 27 ـ 32.
22. ر ك: تاريخ طبرى, يعقوبى و ابن اثير, بعد از كشته شدن عثمان.
23. سؤال به معناى درخواست كردن است. چيزى است كه نمى دانيد و مى پرسيد, تا بدانيد. كم مى دانيد, مى خواهيد بيش تر بدانيد. چيزى كه مى دانيد و مى خواهيد طرف مقابل را بيازماييد. چيزى كه مى دانيد و طرف مقابل را مى خواهيد مسخره كنيد. سؤال همان چيزى است كه بيش تر به آگاهى مى انجامد. مسأله از سؤال عربى گرفته شده و به معناى درخواست است. خواسته شده. چيزى كه مورد درخواست قرار گرفته است. در خواست به جهت ندارى يا درخواست به جهت ندانى. مسأله به معناى جست وجو براى برآوردن نياز است. در مسأله نكته مهم و محورى, نياز درونى است كه بايد برآورده شود. بدين جهت در مسأله دغدغه نهفته است. مسأله مى تواند پرسشِ محورى باشد كه پيرامون آن پرسشهاى ديگرى مطرح است كه اگر به آن پاسخ داده شود, خود به خود, به پرسشهاى پيرامون نيز پاسخ داده شده است.
24. مشكل پديده اى است غيرعادى, كه در روند كار سيستم و سامانه وجود دارد و چون اخلال و بى نظمى ايجاد مى كند سبب افت يا كاهش كمى و كيفى جريان كارها و بازده سيستم مى گردد. مشكل عبارت است از: شكاف بين وضعيت موجود و آن چه بايد باشد. مشكل پديده اى است غيرعادى كه در روند كار سيستم وجود دارد و چون اخلال و بى نظمى پديد مى آورد, سبب افت يا كاهش كمى و كيفى جريان كارها و بازده سيستم مى گردد.
25. علم واژه عربى است. علم به معناى آگاهى و دانايى است. بين آگاهى و دانايى تفاوت است. آگاهى همان تصور و تصديق است و دانايى مجموعه اى از تصديقهاى مرتبط با هم.
26. سوره رعد, آيه16.
27. سوره رعد, آيه16.
28. سوره هود, آيه24.
29. سوره فاطر, آيه3.
30. سوره يونس, آيه34.
31. سوره زمر, آيه9.
32. سوره انعام, آيه47.
33. رك: مقاله: تأثير پرسش در توليد دانش با رويكرد به سخن امام رضا(ع) يا شرحى بر سخن امام رضا(ع), از اين نويسنده, همايش جاده ولايت, آذرماه1387, مشهد.
34. سوره انبياء, آيه7.
35. سوره نحل, آيه43.
36. سوره نحل, آيه43 ; سوره انبيا, آيه7.
37. رك: مقاله تأثير پرسش در توليد دانش با رويكرد به سخن امام رضا(ع), از اين نويسنده.
38. مسند الرضا, داوود بن سليمان الغازى/89 ; المجازات النبويه, سيد مرتضى/ 209; تحف العقول.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 5100
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما