منو
تبليغات
مقاله
آزاد اندیشی
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 رهيافت تمدنى به آزادانديشى اسلامى نويسنده: سيدحسين همايون مصباح / منبع: مجله حوزه شماره 149-148

بر بنياد تجربه انسانى سخنى با اين درونمايه مشهور شده است: (هركه بام اش بيش, برف اش بيش تر) بر اين نَسَق مى توان گفت: هر فرد, مكتب و آيينى ادعاهاى كلان داشته باشد, بى گمان, رسالت و مسؤوليت بزرگ ترى خواهد داشت.
اسلام به مثابه يك دين زنده و پويا, اين چنين بوده و هست. زيرا هماره ادعاهاى كلان را طرح مى كند. در روزگاران و دوره هاى گذشته شالوده تمدن سترگى را گذارده است كه جمعيت و جغرافياى گسترده اى را پوشش مى داده است. از اين روى, انتظار مى رود كه امروزه, به رسالت خود توجه كند و به تلاشى بزرگ روى آورد, تا آن ادعاها, كه همانا برنامه داشتن بر انسان از گهواره تا گور است و برآوردن سعادت و خوشبختى او, جامه عمل بپوشند.
بويژه اين كه دور تا دور پيروان آن را تمدنى نوين, پرمدعا, پر نخوت و استكبارى فرا گرفته و فضاى سخت رقابت آميز و پرچالشى را پديدار ساخته است. محيط و فضايى كه مى توان كالاهاى گوناگون چون استعمار, انكار, تهمت, برخورد, گفت و گو, تعامل, همكارى, برترى بينى و فروتر نشانى و… را يابيد. از شمار آن كالاها و چالشها همانا بى فروغ نشان دادن نقش و سهم اسلام در فرايند تمدن سازى و بويژه مدنيت نوين است و شگفت اين كه, اسلام را با آن پيشينه درخشان, عامل خشونت, استبداد فكرى و عملى و عقب ماندگى قلمداد كردند تا جايى كه شمارى از روشنفكران معاصر عرب, چون عبداللّه عروى, بار و مسؤوليت عقب ماندگى عربها را بر گرده اسلام مى نهد.1
از سوى ديگر پابرجايى هويت و روند و ادامه زندگى ـ در جهان كنونى, به گونه اى درهم تنيده است كه سازماندهى هاى كلان و سيستمى, كه تمدن مهم ترين جلوه آن است, گزيرناپذير است.
بنابراين, باتوجه به علتها و ايستارهاى پيش گفته, سخن گفتن از تمدن و مسائل تمدنى و در جستار پيش روى از تمدن اسلامى و مهم تر از همه, ارزيابى عنصرها و عاملهاى تمدن ساز, بسى كاربردى و حياتى مى نمايد. روشن است كه در ميان عاملها و عنصرهاى گوناگون تمدن ساز (آزاد انديشى) نقش و جايگاه ويژه اى دارد. از اين روى, بر آن شديم تا در اين نوشتار نسبت آزاد انديشى اسلامى, با تمدن را در بوته بررسى نهيم.
تمدن چيست؟ درباره معنى و چيستى (تمدن) سخن بسيار گفته شده است. گروهى چون انديشمندان آلمانى سده نوزدهم, فرهنگ و تمدن را در دو مقوله جداى از هم انگاشته و بر اين باورند كه تمدن بيان كننده داده هاى مادى تلاشهاى بشرى است و فرهنگ دستاوردهاى معنوى و فكرى او.
گروهى ديگر از جمله هانتينگتون بر اين باورند كه تمدن و فرهنگ يكى است و به شيوه كلى زندگى گروهى از مردم اشاره دارند و تمدن همان فرهنگ است در ابعادى بزرگ تر.2
شمار ديگر تمدن را نتيجه و برايند تلاشهاى فرهنگى مى دانند و مى گويند:
(تمدن نتيجه فرآيند اصيل ويژه اى از خلاقيت فرهنگى است كه محصول كار گروه خاصى از مردم باشد. )3
علامه محمدتقى جعفرى, تمدن را ريشه اى و بنيادين و بيان كننده تلاشهاى عوامل اصيل حيات فردى و اجتماعى مى داند:
(تمدن عبارت است از تشكل هماهنگ انسانها در حيات معقول با روابط عادلانه و اشتراك همه افراد و گروه هاى جامعه در پيشبرد اهداف مادى و معنوى انسانها در همه ابعاد مثبت. )4
حسن حنفى, دامنه تمدن را فراتر از فرهنگ مى بيند:
(همه فعاليتهاى ذهنى و هر آن چه در بيرون از ذهن در قالب فن آوريهاى علمى, اختراعات, اكتشافات جديد, عمران, راه ها, شهرها, مساجد, قصرها و قلعه ها ديده مى شود. بنابراين تمدن در اين جا از معنى فرهنگ فراتر مى رود. )5
به نظر مى رسد كه تمدن همانا روش فراگير و سازماندهى و اداره آگاهانه تمامى كارهاى زندگى انسان در مقياسها و اندازه هاى كلان است كه زبان, مفاهيم, ارزشها, انديشه ها, دانشها, فنها, و نهادهاى مشترك و همگانى را دربر مى گيرد. در واقع, به وسيله اين امور همگانى و مشترك تدبير و سازماندهى مى گردد.
جوهره تمدن اسلامى, به روشنى چيستى ياد شده را مى شناساند و باز مى تاباند. چون اسلام و تمدن اسلامى, بيان گر, يارى گر, توسعه بخش و بنيانگذار روش زيست و شيوه زندگى در درون يك سامانه بازِ دانايى محور, در جهت زايش و پرورش انسانيت است كه سازه هاى اين سامانه حياتى, عبارت اند از: خدا, انسان, دنيا و آخرت.
خدامحورى و آخرت نگرى و پيوند انسان به خدا و دنيا به آخرت, از ويژگيهاى تمدن اسلامى است. به همين جهت قيد و كار ويژه بنيانگذار را در تعريف و معناى تمدن اسلامى وارد كرديم. تمدن غربى, تنها متوجه به دو سازه ميانى اين سامانه; يعنى: (انسان) و (دنيا)ست و آن را با نظام ويژه اى براى توليد ثروت و دارايى همراه مى كند. همان گونه كه تافلر به اين نكته انگشت مى گذارد:
(تمدن… به شيوه اى از زندگى اشاره دارد كه با نظامى ويژه براى توليد ثروت همراه است, كشاورزى, صنعتى و اكنون دانش پايه يا اطلاعاتى. )6
در برابر قيد اخير, در تمدن اسلامى, دانايى محور و پرورش دهنده انسانيت جايگزين شده است و دقيقاً همين قيود سرِّ تمايز اين دو تمدن بزرگ را مى نمايد.
اين كه در معناى تمدن اسلامى, قيدهاى: بيان گر, يارى گر, و توسعه دهنده آورده شده است, روشنگر اين واقعيت است كه تمامى دستاوردها و داده هاى محض بشرى در حوزه هاى حقوقى, مديريت, صنعت, تكنولوژى, علم, خدمات, بهداشت, سياست, اقتصاد و… كه در خدمت بشر و در جهت رشد و تكامل جامعه بشرى باشند, مورد پذيرش اسلام بوده و در چارچوب تمدن اسلامى جذب مى شود و معنى پيدا مى كند. چون در غير اين صورت, بدنه ميانى تمدن اسلامى (انسان و دنيا) حذف خواهد شد كه پيامد قهرى آن نابودى تمامِ سامانه ياد شده است. برداشت و فهم ياد شده از تمدن اسلامى از تركيب چند آيه كريمه زير به روشنى نتيجه گيرى مى شود:
1. (ن والقلم وما يسطرون)7
به قلم و آن چه مى نويسد سوگند.
2. (اقرأ وربك الاكرم الذى علّم بالقلم علّم الانسان مالم يعلم)8
بخوان خداوند نيكوكار خود را, آن خدايى كه به خامه درآموخت آدمى را آن چه نمى دانست.
3. (وابتغ فيمآء اتاك اللّه الدار الاخره ولاتنس نصيبك من الدنيا واحسن كما احسن اللّه اليك ولا تبغ الفساد فى الارض ان اللّه لايحب المفسدين. )9
از آن چه خدا به تو داده است, سراى آن جهان را بخواه و بجوى و بهره زندگى خود را در اين جهان هم فراموش مكن و با مردم نيكوى كن همچنان كه خداوند با تو نيكوى كرده و در زمين تباه كارى مجوى كه خداوند تباه كاران را دوست ندارد.
در آيات مباركه ياد شده, خداباورى, انسان محورى, دانش گرايى, دانايى محورى, دنياگزينى, آخرت جويى و پيوند آنها به يكديگر كه از ستونهاى اصلى تمدن اسلامى بشمارند, به روشنى آمده است.
با انگاره اى كه از تمدن ارائه شد, به اين واقعيت راهنمون مى گرديم كه تمدن, بسان موجود زنده است و داراى ويژگيها و مراحل زيستى كه مهم ترين آن مراحل به قرار زير است:
1. توليد تمدن: هر تمدنى نقطه آغازينى دارد كه عاملهاى گوناگونى در شكل و هستى يابى آن نقش دارند.
2. مرحله پابرجايى تمدن كه بيش تر در يك جغرافياى مشخص و معينى انجام مى گيرد.
3. مرحله توسعه و گسترش آن. در اين مرحله, تمدن از زادگاهش به بيرون و پيرامون سريان مى يابد كه بيش تر در سيماى كمى بازتاب پيدا مى كند.
4. مرحله تكامل و پويايى تمدنى كه به صوت محتوايى و كاركردى بازنموده مى شود.
5. پايايى و توان مندى. به ايستارى گفته مى شود كه يك تمدن به صورت درون زا به بازسازى مستمر و پيوسته خويش در ابعاد محتوايى, كاركردى و كمى مى پردازد.
6. فروپاشى. هنگامى است كه تمدنى نيروى تدبير درون زايش را از دست مى دهد.
فروپاشى تمدن, گرچه بر اثر عاملها و سببهاى چندگانه ممكن است روى بدهد, وليكن دو عامل را تجربه تاريخى, بيش تر نشان داده است:
ييك. استبداد و آن هنگامى است كه تمدنى خود را در اوج قدرت بيابد و احساس كند كه حق مطلق و معيار و ملاك بودن, تنها اوست و غير خودش ديگران را يا برنتابد و يا براى خود بطلبد. در يك كلام خود را بى نياز از همه چيز و نكته پايان قدرت و كمال بپندارد. به طور دقيق از همين جا و از همين نقطه, افول و سقوط آغاز مى گردد. زيرا كه استبداد, بسان ويروس كشنده در لايه هاى وجودى تمدن راه مى يابد و پيوسته آن را ناتوان و سرانجام نابود مى سازد. تمدن پوياى اسلامى از قرن هفتم به اين سوى در اثر همين عامل, ركود و ناتوانى گريبان گيرش شد.
دو. رهايى و بى بندوبارى كردارى, اخلاقى, معنوى و معرفتى كه برآيندش فساد و انحرافات اخلاقى و گسستگى اجتماعى و فرهنگى خواهد بود.
هانتينگتون مهم ترين چالش براندازنده تمدن غرب را, نه در مسائل و بحرانهاى اقتصادى, جغرافيايى و زيست محيطى. كه در همين عامل دوم و سقوط اخلاقى و خودكشى فرهنگى مى يابد. همو نمونه هايى از هم گسستگى اخلاقى تمدن غربى را اين گونه برمى شمرد:
(1. افزايش رفتارهاى ضد اجتماعى از قبيل جنايت, مصرف مواد مخدر و خشونت, به طور عام.
2. فساد در خانواده شامل افزايش نرخ طلاق, فرزندان نامشروع, حاملگى در سن جوانى و خانواده هاى تك والد.
3. افول سرمايه اجتماعى, بخصوص در ايالات متحده آمريكا, يعنى عدم مشاركت در نهادهاى داوطلبانه و اعتماد متقابل ميان افراد كه ملازم چنين مشاركتى است.
4. افت عمومى اخلاقيات شغلى و شكل گيرى نوعى از طغيان فردى.
5. كاهش توجه به آموزش و فعاليتهاى ذهني… . )10
پنج مرحله زيستى ديگر (توليد, تثبيت, توسعه, تكامل و پويايى, پايايى و توان مندى) برساخته درهم تنيدگى و داد و ستد علتها و عاملهاى بس گوناگون هستند, ليكن در ميان آنها (آزاد انديشى) به مثابه نقش آفرين ترين عامل از جايگاه روشن و برجسته اى برخوردار است. از اين روى, در اين نوشتار سهم و نقش تمدنى آزاد انديشى را در حوزه تمدن اسلامى, به بوته بررسى مى نهيم.
به ديگر سخن, رهيافت تمدنى آزاد انديشى اسلامى را از زواياى گوناگون در چشم انداز خود قرار مى دهيم. براى اين هدف, بيان زواياى آزاد انديشى از حيث لوازم و ويژگيها ضرورى است.
آزاد انديشى: آزاد انديشى, بيش از آن كه با شناسه حد و رسمى بازنموده شود, بهتر آن است تا با شناسه عملياتى ـ كاربردى معرفى گردد. چون رهيافت تمدنى به آزاد انديشى, ايجاب مى كند كه انديشه از سطح ذهنى صرف به درآيد و در لايه هاى عينى و بيرونى نمودار گردد. و اين مهم, با بيان ويژگيها و لوازم آزاد انديشى ممكن مى گردد. از اين روى, در اين مقام, از چنين سياستى پيروى مى كنيم و به بيان آن مى پردازيم:
ويژگيها و لوازم آزاد انديشى: عنصرهاى تمدن ساز و تمدن آفرين را مى توان به گونه زير تحليل كرد و برشمرد:
1. نوآورى و ابتكار: بى گمان, با نبود نوآورى و ابتكار, هيچ تمدنى به وجود نيامده و نخواهد آمد و نيز توسعه, تكامل, پويايى و توانايى نخواهد داشت. نوآورى و ابتكار و خلاقيت, نه تنها در پيدايى, بلكه در پايايى و پويايى تمدن, عامل كليدى است. اين مقوله آن چنان در طول تاريخ, مهم جلوه كرده كه شمارى از صاحب نظران, كشفهاى نو و ايده هاى جديد را از مهم ترين سببها و عاملهاى تشكيل دهنده تمدن دانسته اند و كسانى چون آرنولد توين بى, در باب نقش تمدن ساز اين عامل, تا بدان جا پيش مى رود كه به افراط مى گرايد و مى گويد تمدن, دستاورد و انديشه اقليت مبتكر و نوآور است.11
2. دگر شدن نقد و انتقاد, به فرهنگ عمومى: روشن است تا زمانى كه انتقاد و نقدپذيرى در جامعه به فرهنگ جمعى دگر نگردد, آزاد انديشى, پديدار نخواهد گرديد. اگر نقد و انتقادپذيرى فرهنگ نشود و همگان در زير چتر آن قرار نگيرند, سازوكار تمدن سازى به بحران دچار مى شود. اين همان دغدغه اى است كه رهبر انقلاب اسلامى ايران از آن بيمناك است:
(… و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى و بدون آزادى بيان و گفت گوى آزاد… توليد علم و انديشه و در نتيجه تمدن سازى ناممكن يا بسيار مشكل خواهد بود. )12
3. استوار و سامان مند انديشى: اين ويژگى ركن مهم آزاد انديشى به شمار مى رود. چون در فضاى نابسامان و هرج و مرج و نيز سستى و ضعف قواعد و اصول فكرى, انديشيدن و انديشه شكل نمى گيرد, تا نوبت به آزادى آن برسد. تنها چيزى كه در چنان حالتى بيرون داده مى شود, همانا تقليد و تعصب بيش نيست. بنابراين, واقع نگرانه است كه آزاد انديشى برابر فرايندى انديشيدن سامان مند و استوار دانسته شود.
4. جمعى انديشى و اعتماد و تكيه به خردورزى جمعى: كم ترين و در ضمن مهم ترين رهيافت جمعى انديشى عبارت است از:
* فراهم آورى و گسترش بخشيِ زمينه, فرصت مشاركت و داد و ستد فكريِ همگانى.
* كمال بخشى تجربه ها, اندوخته ها و انديشه ها.
* يادآورى و متوجه كردن به اين نكته كه تجربه ها و انديشه هاى برتر و بهتر از آن چه كه تاكنون انجام گرفته, ممكن است وجود داشته باشد.
* گشوده بودن باب احتمال اشتباه, خطاء و تصحيح و اصلاح آن.
* روشن كردن اين نكته كه حقيقت در انحصار كسى نيست.
روشن است كه دستاوردى كه از اين راه بهره جامعه و فرد مى شود, اصل مهم و بسيار اثرگذار آزاد انديشى است.
5. حاكميت منطق گفت و گو: كم ترين فرايند گفت و گو, همانا احترام گذاردن به مسائل و محورهاى اختلافى و اختصاصى و تفاهم و همكارى بر اساس مشتركات است. هرگاه هريك از اين دو ناديده انگاشته شود, در عمل آزاد انديشى به بن بست مى رسد.
6. تحمل, بردبارى, مدارا و تنوع پذيرى ساختارى, نهادى و روشى از بايسته هاى آزاد انديشى به شمار مى روند.
7. رويكرد فراگير و كلان انديشى و دغدغه هويت و حقيقت جمعى را توأمان داشتن: چون در سايه چنين رويكردى داد و ستدِ سالم انديشه ها و نيز دستيابى به يك سيستم و برنامه فراگير كردارهاى زيستى ممكن مى گردد. روشن است كه چنين حالتى, هم دستاورد آزاد انديشى است و هم مولد آن. از اين روى, آن يكى از انگيزاننده هاى مهم گفت و گوى تمدنها در سطح جهانى دانسته شده است:
(زيرا از آن جايى كه واقعيتهاى جهان موجود و انعكاس ذهنى آنها گوناگون است و رنگهاى طبيعى و فرمهاى گوناگون دارد و در عين حال تلاقى و ائتلاف اين عقايد و افكار كاملا ممكن و ميسور است… ولذا بايد جوامع را به صورت يك سيستم به هم پيوسته اى درآورد و نوعى التقاط يا وحدت آرمانى مربوط به قرن 21 را تشخص و اعتبار بخشيد. )13
پيداست كه چنان تشخص و اعتبارى در فقدان آزاد انديشى فراهم نخواهد آمد و تهى از معنى و واقعيت خواهد بود.
8. تفكر آزمايشگاهى داشتن و به ديگر سخن, آزمايشگاهى انديشى از ويژگيها و لوازم روشن آزاد انديشى است. لازمه به عمل درآمدن اين مهم, آسان سازى ساختارى و نهادى, سازوكارهاى ابزارى, روحيه و مهارت و شجاعت به آزمون درآوردن, تجربه نمودن و مشاهده كردن, درگير شدن و نهراسيدن است. چنين روحيه و نگرش, استاد مطهرى را بر آن مى دارد كه پيشنهاد بدهد تا در دانشكده الهيات, (ماركسيسم) از سوى يك انديش مند بى دين و متخصص و باورمند به ماركسيسم, تدريس گردد. و رهنمود مى دهد:
(از اسلام فقط با يك نيرو مى شود پاسدارى كرد و آن علم است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و شجاعانه و روشن با آنها… . )14
9. از ويژگيهاى آزاد انديشى, همانا اعتبار و كاربرد عقل در فهم دينى و تحول پذير دانستن معرفت دينى و برقرارى داد و ستدِ هميشگى ميان آن و ديگر گونه هاى معرفت انسانى است.
اينك كه تصوير و انگاره اى از آزاد انديشى به دست آمده است, حضور و نقش آن انگاره را در تمدن اسلامى مى نمايانيم:

نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن
نسبت آزاد انديشى با تمدن, بيش تر دو صورت مى تواند داشته باشد.
1. يك سويه.
2. دو سويه.
يك سويه به اين معنى كه آزاد انديشى از شمار سازه ها و عوامل توليد و شكل گيرى تمدنى بوده باشد وليكن پس از آن, تمدنِ پديد آمده به طور درون زا آزادى را پرورش ندهد.
دو سويه, بيان پيوند و داد و ستد زايشى و رويشى ديالكتيك آزادى و تمدن است. آزاد انديشى از عوامل مهم در فرآيند توسعه و توليد تمدن به شمار مى آيد و از آن سوى تمدن نيز, به زايش و پرورش درون زاى آزادى مى پردازد.
نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن, از گونه دوم است و در آينده نيز بايد چنين باشد. از اين روى نگاه به اين نسبت در دو برهه زمانى راهگشا به نظر مى رسد. اما نگاه به گذشته, نه براى ماندن در آن و يا نگاه ابزارى به آن افكندن و به رخ ديگران كشيدن, بلكه براى پيدايى انگيزه جهت ترسيم و توليد برنامه هاى جامع و كارآمد براى ساختن تمدن پويا و بالنده كه در سايه سار و پرتو رخشان آن بشريت در آينده, به سوى سرمنزل مقصود سير كند شجاعت زيستن و بودن درون زا در آن.
الف. نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن در گذشته: تاريخ و تجربه هاى گذشته اين واقعيت را به روشنى به اثبات مى رساند كه اسلام توانست تمدن بزرگى را پايه و بنياد بگذارد. در پيدايى و سامان يابى چنين تمدنى علتها و سببهاى گوناگونى نقش داشته و اين تمدن برساخته مجموعه آنهاست. اما بيش از همه آنها, عنصرى كه سرنوشت ساز و با حقيقت اسلامى سازگار مى نمايد, همانا (آزاد انديشى) بوده است.
نگاه به گذشته تمدن اسلامى كه با پيدايش اسلام آغاز و از قرن دوم هجرى تا اواخر قرن ششم هجرى (اين كه گفته شده است اوج تمدن اسلامى بين سالهاى دوم تا پنجم هجرى بوده, بيش تر ناظر به مؤلفه هاى علمى آن, مانند رياضيات, داروسازى, پزشكى, شيمى, فيزيك و… است. اما ادبيات, هنر و عرفان, بيش تر در دهه هاى آخر شكوفايى تمدن اسلامى شكوفا مى شود و به بار مى نشيند و تا نيمه هاى قرن هفت به اوج مى رسد و ادامه مى يابد) به اوج و بارآورى خويش مى رسد, به روشنى گواه حضور و بالندگى عنصر مهم و نقش آفرين و بنيادين آزاد انديشى است. كه در اين حوزه و در زير سقف بلندِ اين بناى باشكوه, چند مؤلفه بيش تر نمود دارد: تحمل, تاب آوردن ديدگاه ها و عقايد ديگران, نوآورى, تجربى انديشى, گفت و گوى منطقى.
1. يكى از عاملهاى مهم رشد و شكوفايى تمدن اسلامى در گذشته (در برهه زمانى مشهور كه تمدن اسلامى پديد آمد و به شكوفايى رسيد) همانا باز شدن باب نقد و انتقاد, باور داشتن و پشتيبانى از آن و گسترش دامنه آن بود. تا آن جا كه اصول و باورها را دربر مى گرفت. در جامعه اى كه همه مردم, باور و احساسات شديد دينى و مذهبى دارند, در مهم ترين مراكز دينى مانند مكه, مسجد النبى, در حضور پيشوايان دينى, كسان و گروه هاى دگرانديش و بى اعتقاد به دين, مى آيند و دين, و پيامبرى و عصمت انبياء و فراتر از همه وجود خدا را به نقد مى كشند و انكار مى كنند; اما كسى مانع نمى شود و حكم تكفير و بيگانه بودن صادر نمى كند, بلكه فضاى آزاد بحث و گفت و شنود و مناظره فراهم مى گردد و چه بسيارى از اين راه و در آوردگاه گفت و گو, به اسلام مى گروند, روشن است كه در پرتو اين پديده شگفت, چه انقلابى روى مى دهد. اين ويژگى را همه اهل انصاف و آشناى با تمدنها و تاريخ مكتبها و بشر, از شاخصه هاى رفتار اسلامى و تمدن دينى دانسته اند.
(روزى مفضل (يكى از شاگردان امام صادق) در مسجد مى بيند كسانى درباره مسائل اساسى دين سخن مى گويند و آنها را مورد نقد و حتى انكار قرار مى دهند. مفضل با آنان تندى مى كند. آنان پس از گفت و گو پى مى برند كه وى از شاگردان امام صادق(ع) است. به او مى گويند در نزد جعفر بن محمد, سخنانى تندتر از اين گفتيم و اصول مورد پذيرش وى را انكار كرديم وليكن او, با آرامى و منطق پاسخ گفت. )15
در مكتب امام صادق(ع) آزاد انديشى به گونه اى بود كه حتى شمارى از شاگردان ايشان, با اعتقاد به معصوميت و مصون از خطا بودن فكر و گفتار و عمل امام(ع) با وى به بحث مى پرداختند, از ايشان براى سخنى كه ارائه مى فرمود, دليل مى خواستند و گاه به حضرت ايشان ايراد مى گرفتند.
نمونه هاى فراوان از فرهنگ نقد و تقليد ستيزى را در كتابهايى كه در باب احتجاجها نگاشته شده است مى توان يابيد.
امام خمينى با تأكيد بر ويژگى انتقادى بودن تفكر اسلامى, پيشينه فرايند تمدن سازى را بازگو كرده و با تمدن صادراتى كه برابر با تقليد و گرفتن غيرمنتقدانه است, مخالفت مى ورزد:
(با تمدن, اسلام مخالف نيست, با دلبستگى و محدود شدن مخالف است… همه مظاهر تمدن را انبياء قبول دارند, لكن مهار شده نه مطلق و رها… ما با تمدن مخالف نيستيم, با تمدن صادراتى مخالفيم, تمدن صادراتى ما را به اين روز نشانده است. )16
در عرصه علوم نقلى و عقلى در تمدن اسلامى شاهد گونه گونى مكتبها, آراء و انديشه ها هستيم; تا جايى كه پاره اى از اين انديشه ها و مكتبها, به طور كامل ناسازگار با يكديگر هستند. در ساحَت حديث, فقه و اصول, انديشه ها, و رشته هاى گوناگون, چون راوى شناسى, روايت شناسى, متن و مضمون شناسى, كه سبب افزايش و پيدايش علوم دينى و نقلى مى گردد, بروز يافته است.
جريانهايى مانند: ظاهر گرايى, سلفى گرى, اخبارى گرى, مكتب اجتهادى و اصولى, فقه روايى و فقه استدلالى, انديشه ها, روشها و مكتبهاى مختلف تفسيرى و تأويلى در باب متن دين, مثل قرآن (حديث گرايى, عقل گرايى, واقعيت گرايى ساخت شناسى و زبان گرايى در تفسير), و نيز فرقه هاى كلامى چون اعتدال, اعتزال, اشعرى گري… كه در باب جايگاه و كاركرد خرد, تبيين و تحليل مفاهيم و آموزه هاى اساسى دين مثل وحى, حقيقت قرآن, علم و قدرت خداوند, بايستگيها و نابايستگيهاى رفتار آدمى, نبوت و امامت و… به باورها و انديشه هاى گاه ناسازگارى مى رسند.
و همچنين جريانهاى معنويت گرا, مانند تصوف, باطن گرايان, طريقت پويان, و حقيقت طلبان, اباحيون, عرفان گرايان نظري… كه به خرد پرورى و خرد ستيزى هر دو راهنمون و راهبرند.
و نيز انديشه ها و مكتبهاى فلسفى و ضد فلسفى مختلف كه همگان به گونه هاى تاسيسى, تكميلى, امضايى, التقاطى و اقتباسى در دامن تمدن اسلامى پيدايى و پويايى داشته اند, برآيند روحيه و فرهنگ نقد و انتقاد پذيرى در تمدن اسلامى اند, به ديگر سخن, يكى از عاملهاى كليدى زايش و رويش چنان انديشه ها و روشها و مكتبها, همانا فرهنگ نقد و انتقاد است و اگر اسلام به آزاد انديشى احترام نمى گذاشت و اعتماد نداشت, بى گمان, تمدن اسلامى شاهد اين همه انديشه ها, و باورهاى گوناگون و گاه ناسازگار و گسترش علوم عقلى و نقلى نبود.
2. از نسبتهاى ناروا و نادرستى كه به انديشه و تمدن اسلامى داده شده است, همانا عاطفى و اسطوره اى انديشى و بى توجه به انديشه هاى واقع گرايانه, عينى و تجربى قلمداد كردن آن است. با اين پندار و انگار گفته اند: از اين جهت است كه دانشهاى تجربى, بويژه در ساليان و روزگاران پسينى در دامان تمدن اسلامى زايش و رويش نداشته است.
البته تفكر اسلامى شاخصه هاى متنوع دارد منحصر در تجربه نمى گردد و نيز در برهه هايى از تاريخ تمدن اسلامى, به دليلهاى مختلف, چنان وضعيتى پيش آمده است. اما اين كه آن را از ويژگيهاى تمدن اسلامى بدانيم به هيچ وجه اثبات پذير نيست و واقعيتهاى تاريخى ـ تمدنى و حقيقت اسلام چيزى مخالف آن را بيان مى دارد; چه اين كه پيشينه تمدن اسلامى نشان مى دهد كه يكى از عاملهاى برجسته شكوفايى و پيشرفت تمدن اسلامى, همانا به كار بستن و اعتبار روش و شيوه مشاهداتى و به آزمون گرفتن از سوى مسلمانان بوده است كه بعدها به اروپا رفته و بنياد دانش جديد را ساخته است و به نام اروپاييان ثبت گرديده است. اين واقعيت را مورخان و دانشمندان غربى و غير مسلمان نتوانستند انكار كنند, بلكه آن را بيان كرده و به آن اعتراف داشته اند.

بريفو مى گويد:
(يونانيها, طبقه بندى كردند تعميم دادند و نظريه پردازى كردند. ولى شيوه صبورانه مشاهده و پژوهش تجربى كه مى بايد به تفصيل و براى مدت زياد پيگيرى شود, با خلق و خوى آنان كاملاً بيگانه بود. آن چه ما علم مى ناميم همان چيزى است كه در نتيجه تجربه, مشاهده, و اندازه گيرى به وجود آمده و توسط عربها در اروپا مطرح شد… تمدن اسلامى, سهم بسزايى در علم دارد. )17
جورج سارتن, مورخ شهير علم گفته است:
(دستاورد اصلى و ناآشكار قرون وسطى ايجاد روحيه تجربه گرايى بود و اين روحيه تا قرن دوازدهم عمدتاً كار مسلمانها بوده است. )18
و باز در سخن جيبون تاريخدان معروف انگليسى مى خوانيم:
(بر اثر تشويق امراى مسلمين نسبت به علم, ذوق علمى در مسافت زيادى بين سمرقند و بخارا تا فارس انتشار يافت و گفته مى شود كه يكى از وزراى سلاطين اسلامى, دويست هزار دينار براى تأسيس دانشگاه علمى در بغداد خرج كرد و سالانه 15 هزار دينار وقف آن نمود. اين دانشگاه 6 هزار نفر محصل داشت كه در آن فرقى ميان فقير و غنى نبود… )19
روشن است كه دانش و صنعت در گاهِ نااستوارى ناسامان مندى انديشه و عمل, و نبود نوآورى و ابتكار نمى رويد و به زايش, پويايى و بالندگى نمى رسد. و همه اينها در نبود آزاد انديشى معنى و هستى نمى يابد. اين كه تمدن اسلامى (قرن 2 تا 5 هجرى) به اوج شكوفايى رسيده, از آن روى بوده كه آزاد انديشى, جايگاه ويژه داشته است.
علوم رياضيات (مثلثات, جبر, هندسه), علوم طبيعى ـ تجربى (شيمى, فيزيك, پزشكى با شاخه هاى گوناگون) صنايع مختلف كه از فراورده هاى آشكار روش پيش گفته هستند كه تمدن اسلامى به اوج رشد و شكوفايى اش مى رسند و امواج سازنده آن به سرزمينهاى پيرامون راه مى يابد و اروپا از آن خوشه ها برمى گيرد و سپس خرمن مى كند و بنياد تمدن نوين غربى را مى ريزند.
استفاده از كاغذ, هرچند در تمدن چينى پيش از اسلام, رايج بوده; وليكن پس از ظهور و گسترش اسلام و به اسارت درآمدن چينيها به دست مسلمانان در كاربرد و صنعت كاغذسازى دگرگونيهاى اساسى به وجود آمد و سپس اين صنعت به اروپا رفت و با همكارى و نقش اثرگذار چينى ها, مسلمانان و سپس اروپاييها, صنعت چاپ, كه نقطه عطفى در فرهنگ فكرى و تمدن بشرى به شمار مى رود, به وجود مى آيد.
(مسلمانان در بسط و گسترش يكى از مهم ترين عوامل ارتباطى فرهنگى, يعنى كاغذ, كه مى توان آن را اساسى ترين عاملِ انتقال مفاهيم انسانى و علمى دانست, نقش اساسى و بنيادى داشتند. اين صنعت از طريق مصر و اندلس به اروپاييان رسيد و نخستين كارخانه هاى كاغذسازى در ايتاليا, در حدود 1276 م. در فرانسه 1348 م. در آلمان در 1390 م و در انگليس در 1495 م. تأسيس شد. )20
امروزه چنان به صنعت موشك سازى نگريسته مى شود كه گويا مخترعان و پديدآورندگان اصلى و نخستين آن آمريكاييها و يا اروپاييهايند, در حالى كه با كشف فرمول باروت از سوى مسلمانان و استفاده از آن در توپها, مهندسان مسلمان بودند كه صنعت موشك را پايه ريزى كردند.21
در دانش ستاره شناسى, جغرافيا و تاريخ, رياضيات و جبر, مسلمانان پيشتاز بودند:
(جبر و مقابله خوارزمى در قرون وسطى نزد اروپاييان از اهميت خاصى برخوردار بود. و تا زمان ويت (1603 ـ 1540 م. ) پايه مطالعات علمى در اروپا بود. همين گونه واژه الگوريتم به معنى فن حساب, يا محاسبه, از نام خوارزمى گرفته شده و وارد زبانهاى اروپايى گشته است. )22
مهندسان مسلمان تلاش گسترده و دقت زيادى به كار بردند تا آب را به خدمت خود درآورند; چيزى كه زندگى مسلمانان بستگى زيادى به آن داشت. براى آبيارى زمين انواع چرخهاى آبى, پمپها و ماشينهايى كه با روش هرمى آب را بالا مى كشند, و حتى دستگاهى براى بالا كشيدن آب به وسيله به كار بردن آتش ساختند… .23
در حدود 880 م يك پزشك اسلامى به نام ابن فرناس در اسپانيا, نخستين وسيله پرواز را ساخت كه با پارچه و پر, آن را پوشش داده بود.
ابن فرناس (آزمايش 880 م) واقعاً موفق شد كه با اين وسيله زمانى طولانى خود را در هوا نگاهدارد.24
حسن بن الهيثم دانشمند معروف مسلمان كه در اروپا به نام الحسن شناخته مى شود, كشفيات علمى آزمايشگاهى دوران سازى انجام داده است, از جمله محاسبه انكسار نور, نظريه حركت صفحه اى بر روى جام نامرئى, اثبات اين كه همه كرات سماوى, از جمله ثوابت از خودشان اشعه نورى دارند و فقط كره ماه است كه روشنايى خود را از خورشيد دريافت مى كند. و نيز با آزمايش ثابت كرد شعاعى كه از چشم خارج مى شود, سبب ديدن نمى شود, بلكه جسم مورد ديد است كه شعاعش به چشم مى تابد و به وسيله بدنه شفاف (عدسى) چشم, معكوس مى شود.25
على بن عباس نخستين كسى است كه حركات رحم را كشف كرده كه بر اثر انقباض, جفت را بيرون مى فشارد. برخلاف گمانه و نگره پيشين كه حركت مستقل بچه را در رحم, عامل بيرون آمدن اش از شكم مادر مى دانستند و قائل به حركت و انقباض خود رحم نبودند.
او, همچنين درباره زخم گردنه رحم و سرطان در اين حدود, نوشته هايى به جاى گذاشته است. او هزار سال پيش تر از داروين از اصل انواع و ظهور آنها بر اثر دگرديسيهاى ضرورى به تناسب محيط زيست و شرايط زندگى سخن به ميان مى آورد.26
زكريا رازى بينش علمى را به غرب آموخت و سير بيمارى سرخك و آبله را با دقت تمام ترسيم كرد و مرض نقرس را از رماتيسم جدا دانست.27
ابن سينا, برخلاف اعتقاد پيشينيان كه بافتهاى شل, مانند مغز و بافتهاى سفت مثل استخوان را التهاب ناپذير مى دانستند, اثبات مى كند كه هر دو نوع بافت التهاب پذيرند.
همچنين او نخستين كسى است كه بين بيماريهاى التهاب كيسه (آبشامه) مغز و ديگر بيماريهاى واگير كيسه مغزى فرق گذاشته و آن را شرح مى دهد و اولين دستور معاينه تجزيه اى براى بازشناسى بيماريهاى گنيك اشتار, التهاب غير واگير كيسه مغز و مننژيت را صادر و انجام داد و بهترين روش تجزيه اى براى بازشناسى بيمارى سينه پهلو, التهاب ريه, اينتر كوستال نويرلگى, دمبل كبد و ميتل انتسوندونگ را در اختيار جامعه بشرى گذاشت و اين كه پيدايى سرطان در يك عضو نشانه سرطانى شدن اعضاى مختلف بدن بيمار خواهد بود, مشاهده و آزمونى است كه اولين بار ابن سينا انجام داده است.28
ابن زهر, اولين تشريح روشن از التهاب ديافراگم و التهاب مربوط و خشك (كيسه آب شامه قلب) را ارائه و اختلاف آن را با بيماريهاى ريوى نماياند.29
در دوران شكوفايى تمدن اسلامى (قرن 2 تا 6 هجرى/9 تا 13 ميلادى) آموزش, دانايى, كتاب خواندن و كتاب داشتن, ملاك و معيار بود. در بغداد در سال 891 م. يكصد كتابخانه عمومى وجود داشت. هر شهرى براى خود كتابخانه اى تأسيس مى كرد و مسلمانان با آرامش تمام در آنها به مطالعه و پژوهش مى پرداختند و كتاب به امانت مى بردند. در كتابخانه ها براى مترجمان و رونويس كنندگان, محل ويژه اى وجود داشت و نيز سالنهاى خاص براى اجتماع, گفت و گو و مناظره فراهم بود.30
نمونه هاى ياد شده گواه روشنى بر فرهنگ نوآورى و ابتكار, مشاهده و آزمون, تجربى و آزمايشگاهى انديشى و در مجموع, آزاد انديشى اسلامى است كه اسلام حقيقى و سنت رسول اللّه(ص) مهم ترين عامل زايش و رويش آن بوده است. اگر غير از اين بود, امكان پيدايى تمدن شكوفا و بارورى در برهه اى از زمان ياد شده ممكن نبود.

3. منطق گفت و گو, تحمل, بردبارى و مدارا. اين دو امر بيش تر در زمينه و زمانه اى مى رويند كه:
نخست آن كه: حقيقت جويى و كمال طلبى به عنوان اصل و قاعده زيستى پذيرفته شده باشد.
دو ديگر: حقيقت و كمال منتشر و مشاع دانسته شود.
سه ديگر: انحصار گرايى مذموم و مطرود گردد.
چهار ديگر: انسان موجود خطاءپذير شناخته شود.
پنج ديگر: شناسايى و باور به حق مندى انسان.
شش ديگر: كلان انديشى و پرورش ارزشهاى عام و عمومى و انسانى چون كرامت, عدالت, حيات پاكيزه و سالم, خردورزى, تعالى انسانى, آسايش و امنيت همگاني… .
روشن است كه بردبارى و گفت و گو در نبود سازه ها و زمينه هاى نامبرده عينيت نمى يابد.
گفت و گو و تحمل در پيشينه تمدن اسلامى (چه هنگامى كه در اوج قدرت بود و چه در هنگام افول و ناتوانى) به خوبى بازتاب دارد. كه در دو محور اين را مى توان معرفى و اثبات كرد:
ييك. تمدن اسلامى (نه اسلام) يك محصول خالص تأسيسى بتمامه نيست; به اين معنى كه اين تمدن (چون ديگر تمدنها) كم كم در اثر داد و ستدها و پيوندهاى هوشمندانه و سامان مند با تمدنهاى پيرامو نى خودش مانند تمدن يونان و روم, هند, ايران و چين شكل مى گيرد. و در اين فرايند, عناصرى را برمى گيرد, پالايش مى كند و بر بنياد عناصر تأسيسى خود, آنها را خودى ساخته و مجموعه اى را به نام تمدن اسلامى پايه ريزى مى كند و بيرون مى دهد. و آن گه اين تمدن در مسير رشدش مجموعه اى از محصولات نوينى ساخته و به ديگران عرضه مى كند. پيداست اگر شش روحيه و صفات رفتارى و ذهنى پيش گفته در تمدن اسلامى نبود, داد و ستد و پيوندى بر بنياد گفت و گو و تفاهم اتفاق نمى افتاد. شايد چيزى از گونه طرد و يا زورگيرى و استعمار به وجود مى آمد كه خوشبختانه تمدن اسلامى آن را نشان نمى دهد. بلكه اين تمدن در پناه و پگاه اسلام با اديان, مكاتب, انديشه ها, افراد, اجتماعها, فرهنگها و تمدنهاى غيراسلامى وارد داد و ستد منطقى مى گردد و بر اعتلاى تمدن اسلامى مى افزايد. از اين رو شايسته است كه گفته بشود يكى از ويژگيهاى تمدن اسلامى در گذشته گفت و گو بوده است. به باور حسن حنفى:
(هيچ تمدنى مانند تمدن اسلامى با تمدنهاى همجوار خود به گفت و گو نپرداخته است; چه تمدنهايى كه در شرق تمدن اسلامى قرار گرفته اند, مانند تمدن ايران و هند و چين و چه تمدنهايى كه در غرب آن واقع شده اند, مانند يونان و روم. همچنين در شمال با تمدن غربى و در جنوب با تمدن آفريقايى, به گفت و گو پرداخته است… چه در گذشته كه در موضع قدرت و پيروزى قرار داشت, چه در عصر حاضر كه در موضع ضعف و حالت شكست قرار دارد. )31
دو. سعه صدر, مدارا, تساهل و تحمل باورها و انديشه هاى ديگران و مخالفان و فراهم سازى محيط آرام أمن و آزاد براى زيستن و انديشيدن و پژوهيدن آنان, بدون هرگونه تحميل باور و پيش شرطى از سوى اسلام. بسيار افراد و گروه هايى بودند كه در جامعه آن روز خويش امنيت نداشته, ولى در جامعه اسلامى با حفظ اعتقادات شان به مقامهاى بالاى علمى رسيدند:
(همين افراد غير مسلمان كه برخى از آنان مهاجر به حوزه اسلام بودند, يا به دعوت اسلام رهسپار بلاد اسلامى شدند, در ديار خود, نه تنها جايگاهى نداشتند, بلكه با مشكلاتى امنيتى هم روبه رو بودند. خاندان بختيشوع اگر به بيزانس يا روم شرقى برمى گشتند, به دليل اعتقادات شان بر مذهب نسطوريوس, مورد تكفير واقع مى شدند. اين امر مسلم است كه در يك فقدان امنيت, علمى رشد نمى كند و پزشكى اين چنين پديدار نمى گردد, بلكه آن چه اسباب تعالى و رشد شخص ايشان را فراهم آورد, سماحت و علم پرورى جهان اسلام است. )32
همچنين يكى از عوامل گسترش و پذيرش اسلام در بيرون از مركز و در محيط پيرامونى مانند ايران, مصر, شمال آفريقا, اندلس و كشورهاى اروپايى چون اسپانيا و… همانا تسامح و تساهل, تحمل و بردبارى, احترام, تأمين حقوق, عرضه خدمات و توزيع عوامل و منابع زيستى براى همگان, بدون توجه به دين و اعتقادات, طبقه و منزلت اجتماعى آنها بود. دكتر خوزه از اساتيد تاريخ در دانشگاه اسپانيا, همين عامل را در گسترش اسلام در اسپانيا و مناطق همجوار مهم دانسته و مى گويد:
(در دوران حكومت مسلمانان مسيحيان و يهوديان, در پناه مسلمين با آرامش زندگى مى كردند و تسهيلات شهرى به تساوى بين آنها تقسيم مى شد. در طول 800 سال حكومت مسلمانان, آثار علمى, هنرى و فرهنگى بسيارى در اسپانيا به جاى ماند.)33
دولت آل بويه در اواخر غيبت صغرى در محدوده هاى خوزستان, فارس, اصفهان, رى, بغداد و برخى ديگر از مناطق ايران زمين تشكيل شده و حكومت را به دست آوردند و در داد و ستد فرقه هاى دينى با گذشت و مدارا و سعه صدر رفتار مى كردند. دانش, فنون و علوم اسلامى در دوران آنها رشد خوبى داشت.
حمدانيان, كه حدود نيم قرن حكومت مستقل را در موصل, حلب, شمال عراق و شامات به وجود آورده و اداره مى كردند, توانستند سطح بالايى از دانش و ادب را در جامعه گسترش بدهند و تفكر اهل بيت را در منطقه پايدار و ريشه دار نمايند.
فاطميون در مصر در مدت حكومت شان خدمات فراوانى به دانش و اخلاق زيستى كه بازنمود روحيه مدارا بود, نمودند. بنابراين بسى شايسته و واقع بينانه خواهد بود كه گفته بشود گفت و گو و مدارا از مهم ترين ويژگيهاى تمدن اسلامى در گذشته بوده است. زيرا اين ويژگى هم در آغاز پيدايش و هم در فرايند گسترش تمدن اسلامى, هماره با آن بوده است و به مانند يكى از عوامل پيشبرنده عمل نموده است. برخلاف تمدن مدرن كنونى غرب كه از همان آغاز و بويژه در مرحله و فرآيند گسترشش روش و سازوكار خشونت, تحميل, جنگ و استعمار را جايگزين گفت و گو و مدارا كرد و به اين ترتيب, مهم ترين ويژگى تمدن مادر (تمدن اسلامى) را وانهاد و در ماهيت از آن فاصله گرفت. تاريخ به روشنى نشان مى دهد كه امواج استعمار همپاى و همزاد تمدن مدرن غرب آغاز گرديده و از سوى آن عملياتى شده است. موج اول استعمار كه به استعمار (اسكانى) معروف است, از سالهاى 1415 م آغاز و به مدت 300 سال ادامه مى يابد. در اين نوع استعمار, استعمارگر در پى جابه جايى و نابودى جمعيتى و تغيير نظام اجتماعى كشور استعمار شده است. موج دوم استعمار كه به نام (اشغال سرزمينى) ناميده شده است و پس از موج اول آغاز و اندكى بيش از 100 سال ادامه مى يابد, پيش از آن كه به دنبال جايگزينى جمعيتى و نظام اجتماعى باشد, متمركز بر به دست گيرى سرنوشت سرزمينى براى هدفهاى موردنظر است. و پس از آن موج سوم استعمار كه از آن به (نفوذ و وابستگى) ياد مى كنند, شروع مى شود و امروز نيز, به صورتهاى مختلف ادامه دارد. و غرض اصلى همانا نفوذ, آن هم بيش تر از گونه اقتصادى و سياسى, بر كشور استعمار شده است.
باتوجه به آن چه گفته شد مى توان تمدن اسلامى را تمدن خردورزى و آزاد انديشى دانست, به طورى كه با فربهى و فعال بودن آن دو, تمدن اسلامى بالندگى و پويايى داشته است. و هنگامى كه آن دو بى فروغ و روى به افول گذارده اند, تمدن اسلامى نيز پژمرده و راكد شده است.
ب. نسبت آزاد انديشى اسلامى با تمدن در آينده: در جهان نوين و به هم پيوسته امروز, داد و ستد و پيوند به صورتها و سيرتهاى گوناگون انجام مى گيرد. يكى از سيماهاى كارآمد آن, همانا انجامِ داد و ستد در قالب روشها, بافتها, ساختها و كلان هويت است. بدون شك تمدن از شمار مهم ترين و بنيادى ترين روش, ساخت و كلان هويت به شمار مى آيد كه به عنوان ملاك و معيار تعامل و اجتماعى شدن در جامعه جهانى عمل مى كند. در اين فرايند, مجموعه هايى كه چنين كلان هويتى ندارند و يا تمدن شان اندوخته ها و داشته هاى هويت آفرين براى آدميان امروزى نداشته باشد, از متن به حاشيه و از حاشيه به بيرون رانده خواهند شد. از سوى ديگر, خطر و آفتى كه داد و ستد را در چنين مقياسى تهديد مى كند, يك سويه شدن پيوند است كه در سرانجام به استبداد مى انجامد. به طور معمول, هنگامى كه داد و ستد به صورت يك سويه درخواهد آمد كه دستاوردهاى تمدنى يك طرف داد و ستد, نسبت به طرف مقابل, تك سويه و ناكارآمد و محدود باشد. علتها, سببها و نيز راهكارهاى مختلف براى درمان آفت و تبديل تهديد به فرصت و تأمين كارآمدى پيش گفته وجود دارد كه در ميان آنها آزاد انديشى (باتوجه به ويژگيها و لوازم پيش گفته آن) نقش و قدرت درمانى و تامينى ماندگارى دارد. و هر تمدنى كه بتواند اين عنصر را توليد, توسعه, توزيع و مصرف نمايد, هم بقا و دوام خودش را بيمه مى كند و هم از استبداد بازدارى به عمل مى آورد. از اين روى تمركز بر آزاد انديشى اسلامى در فرايند تمدن سازى و پويايى آن بسى حياتى است. افزون بر اين:
1. در زمانه اى كه هم اكنون در آن زندگى مى كنيم و نيز در آينده زيستى, دين, معنويت و اخلاق براى بسامان شدن حيات اجتماعى, يك نياز و ضرورت به شمار مى گردد.
2. در جهان اسلام به دليل آن كه دين (اسلام) نقش بسيار پررنگ در زندگى فردى و اجتماعى دارد, به طور طبيعى, به عنوان مهم ترين سازه ها و عامل تمدن ساز و يا تمدن سوز (در صورت فهم و عمل نادرست) شناخته مى شود.
3. و از آن رو كه انديشه و تفكر و برساخته ها و دستاوردهاى عينى و بيرونى و اجتماعى آن بدنه وسيع از تمدن را مى سازد, توجه به بالندگى و خلاقيت آن كه تنها از راه آزاد انديشى به وجود مى آيد, لازم است. بنابراين, باز احيا و شكوفايى تمدن اسلامى در آينده, سخت با آزاد انديشى اسلامى در پيوند است, تا جايى كه شهيد مطهرى, تنها راه حمايت و حفاظت از اسلام را در آينده, تقويت و كاربرد آزاد انديشى مى داند:
(من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مى دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامى, جلوگيرى از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو مى شود پاسدارى كرد و آن علم است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها… . )34
روشن است كه پياده شدن و جامه عمل پوشيدن اين مهم, در گرو زمينه ها و عوامل آزاد انديشى در اسلام است. يعنى بايستى اسلام چنين گنجايى و توانايى داشته باشد. كه از اين پس به بررسى آن مى پردازيم.

زمينه ها و عوامل آزاد انديشى اسلامى
اين عوامل و زمينه ها به شرح زير هستند:
يك. اسلام تاريخى; يعنى پيشينه درخشان تمدن اسلامى كه در بخش پيشين همين نوشتار به شرح از آن سخن رفت, بازتاب روشن از آزاد انديشى اسلامى بود. اين ميراث مى تواند به عنوان عامل راهبردى به سوى آزاد انديشى در آينده عمل كند, افزون, اين واقعيت را نيز اثبات مى كند كه اسلام چنين گنجايى و توانايى دارد.
دو. اسلام حقيقى, يا حقيقت اسلام, كه در آيات قرآنى و سنت سالم و صحيح بازتاب دارد, نمايان گر مفاهيم, ارزشها, سبكهاى رفتارى و زيستى است كه در نبود آزاد انديشى, زايش و رويش نخواهند داشت. و به گونه اى ديالكتيك هم محصول آزاد انديشى هستند و هم مولد آن. و از سوى ديگر, همه آنها خصلت تمدنى و تمدن ساز دارند. مانند:
الف. اسلام در ساحَتِ نظام اجتماعى (به معنى عام كلمه) پيدايى و پويايى, جامعه پذيرى و اجتماعى شدن رفتارها و هنجارها را برآمده و برساخته اراده, اختيار و آگاهى آدميان مى داند و آن را تنها به عوامل اقتصادى و فنى, و يا به غرايز و ساحَتهاى فيزيولوژيكى و بيوشيميك انسان فرو نمى كاهد. هرچند علتها و عاملهاى گوناگون را در بر كار بستن اراده, پيدايش و عمل گر شدن اختيار و آگاهى داراى تأثير مى بيند. از اين روى, در قرآن, كسان و جامعه هايى كه از دائره تنگ تقليد بيرون نيامده و آينده را همان مى بينند كه گذشتگان ترسيم كرده اند و بدون هر نوع باز انديشى در آن, آن را برمى گيرند, سخت مورد سرزنش واقع مى شوند:
(وَ إِذا قِـيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ)35
هرگاه به آنان گفته مى شود: به سوى آن چه خدا فرو فرستاده و به سوى پيامبر روى آريد, گويند:
آن چه پدران خويش را بر آن يافته ايم ما را بس. هرچند پدران شان چيزى نمى دانسته اند و ره نمى شناخته اند.
(وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَة قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَاللّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ. )36
و هرگاه كار زشتى كنند, گويند: پدران مان را بر آن يافته ايم و خداوند ما را بدان فرموده است. بگو: كه خدا به زشتى نمى فرمايد. آيا بر خدا چيزى گوييد كه خود ندانيد.
(قالُوا بَـلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذ لِكَ يَفْعَلُونَ. )37
گفتند: نه. كه پدران مان را ديده ايم كه چنين مى كردند.
(بَلْ قالُوا إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُون َ, وَكَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آبأَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ. )38
نه. كه گفتند: ما پدران مان را بر كيشى يافته ايم و ما از پى شان رَه بَرندگان ايم بدين سان, پيش از تو, در هيچ شهرى, بيم دهنده اى نفرستاديم, جز آن كه شاد خواران اش گفتند: ما پدران مان را بر كيشى يافته ايم و ما از پى شان پيرويم.
موضع گيرى و زبان توبيخى در اين آيات نسبت داشتن چنان انديشه و كارهايى به طور كامل پيداست; چون اين وضعيت, نقطه مقابل چيزى است كه اسلام به آن راهنمود است و آن همانا نقش تعيين كننده اراده و اختيار انسانها در ترسيم و تعيين حال و آينده آنان است:
(لَـهُ مُعَـقبات مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا يُغَـيّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيّـرُوا ما بِأَنْفُسِـهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ. )39
او راست پى گيرانى از پيش و پس كه به فرمان خدا نگاهبانى اش كنند. خداوند آن چه را كه به مردمى است, ديگر نكند تا زمانى كه آن چه را كه در خودشان است, خود ديگر كنند. خداوند بر مردمى اگر بدى بخواهد, بازگشتى اش نيست و از فرو دست او كارسازى ندارند.
(ذ لِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَـيّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتّى يُغَـيّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِـيع عَلِـيم.)40
اين بدان است كه خداوند ديگر كننده نواختى نبوده است كه مردمى را بدان نواخته, تا آن چه را كه در خودشان است, خود ديگر كنند و اين كه خداوند شنواست, داناست.
روشن است كه مفاد اين شريفه, بيان نظريه و حتى راهبردى در ساحَتِ نظام اجتماعى است كه به خوبى آزمون پذير بوده و تجربه هاى تاريخى و تمدنى جامعه ها, آن را تأييد كرده است. بنابراين, دو امر از آن به روشنى به دست مى آيد:
1. اعتبار آزاد انديشى به عنوان يك اصل اجتماعى ـ تكوينى. در حالى كه خداوند مى توانست اختيار و اراده را از انسان بستاند و يا مانع عمل گر شدن آن گردد, امّا چنين نخواست.
2. اين نظريه و راهبرد به جهت فراگيرى و بيان ويژگى انسانى آن, كاركرد تمدنى و تمدن ساز دارد.
ب. در اسلام و قرآن مفاهيمى چون جبت, طاغوت, استكبار, ظلم, جبار, جبر, اكراه, غل, غلو, تحريف, الضلاله, جهالت, تشقى, مسيطر و… مذموم و مطرود دانسته شده اند. چرا؟ چون روشن ترين پيامد و كاركرد اجتماعى و انسان شناختى پيوند زنجيره اى اين مفاهيم, همانا نابودى آزادانديشى و محدود و محصور شدن تمامى شخصيت و فعاليت آدمى است. روشن است فرد و جامعه اى كه گرفتار چنين آفتها و بيماريهاى بازدارنده گردد, نمى تواند سرچشمه زايش و تحول كلان ساختارى, ارزشى و روشى, به نام تمدن باشند.
از اين سوى, مفاهيمى مانند تدبر, تعقل, تفكر, تمكن, تسخر, تبيين, تعلم, بصيرت, نور, هدايت, حكمت, عدالت, قسط, احسان, سرعت, خير و… در قرآن آمده كه داراى ارزش و ستايش شده هستند. زيرا رهيافت كاركرد و عملياتى شدن اين مجموعه در زندگى اجتماعى انسان, همانا توسعه و توليد خلاقيت, ابتكار و آزادى انديشه و عمل است. كه همه عوامل و سازوكار بنيادى رويش و پويايى تمدن به شمار مى آيند. چون اين مفاهيم, در واقعيت اجتماعى مستلزم ارزشها, نظامهاى فكرى, جهان نگريها, نهادها و روشهاى سازماندهى مى گردند كه در ضمن تحول و تكامل پذيرى, از ظرفيت بالاى جهانى شدن نيز برخوردارند. بنابراين, مقابله و مقايسه اين دو دسته مفاهيم از منظر قرآن نشان مى دهد كه اسلام مولد و مؤيد آزاد انديشى و نوآورى است; يعنى همان ستون سترگى كه هر تمدنى بالنده بر آن بنا مى شود. (آياتى كه اين دو دسته مفاهيم و پاره اى از لوازم آنها را بيان مى دارند, بسيارند كه چون سخن به درازا مى كشد, از ذكر آنها خوددارى شد. )
ج. پيامد و برايند ارزش داوريهايى كه در قرآن انجام گرفته است, همانا نابرابر نشينى حقايق و كردارهايى, چون: دانايى, پويش و تلاش سازنده, روشنى زايى و روشنى گزينى, با نادانى و جهل, تنبلى و طفيلى زيستن, تاريكى گسترى و تاريكى گزينى است:
(أومَنْ كانَ مَيْتاً فَأحْيَينَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيسَ بِخَارجٍ مِنهَا كَذَلَكِ زُيّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعمَلُون.)41
آيا كسى كه مرده بود و زنده اش ساختيم و براى وى پرتوى نهاديم كه با آن در ميان كسان راه مى رود, چون كسى است كه داستان اش در تاريكيهاست, و از آن برون نتواند رفتن براى ناباوران كارهايى كه مى كنند, چنين زيور يافته است.
(أمَّن هُوَ قَانِتُ آنَأَ اللَّيلِ سَاجِداً وَقَائِماً يَحذَرُ الاَخِرَةَ وَيَرجُو رَحمَةَ رَبِهِ قُلْ هَلْ يَستَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لايَعلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألبَابِ. )42
ييا آن كه در دامان شب نماز كند, در سجده, يا ايستاده و از سراى پسين بترسد و اميد به مهر پروردگار خويش بدارد؟ بگو: آيا كسانى كه دانند و كسانى كه ندانند برابرند؟ تنها خِرَدوَرزان پند گيرند.
(الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولـئِك الَّذِينَ هَداهُـمُ اللّهُ وَأُولـئِكَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ. )43
آنان كه سخن را مى شنوند و پيروى از بهترين آن كنند, آنان كسانى اند كه خدا رهنمون شان شده است و خِرَدوَرزان آنان اند.
مهم ترين درس و واقعيتى كه از اين نابرابر نشاندنها مى توان به دست آورد, همانا خوشايند بودن آزاد انديشى و ناخوشايند بودن بسته انديشى است. چون پيداست كه دانايى, پويش سازنده و روشنى زايى و گرايى, همان طورى كه در دامان آزاد انديشى مى رويند, در برابر آن را تقويت و توسعه مى بخشند. از اين روى اسلام, صاحبان فكر, انديشه, مكتب و مهم تر از همه, صاحبان كتاب را موظف مى داند كه پيام و ادعاهاى خود را براى مردم با برهان و دليل بيان كنند و آن گه در خدمت آنان قرار دهند, نه اين كه تنها به رساندن آن بسنده كنند:
(وَإِذ أَخَذَ اللّهُ مِـيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ لَتُبَيّـنُنَّهُ لِلنّاسِ وَلا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرأَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِـيلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ.)44
و آن گاه كه خداوند از آنان كه نامه شان داده ايم, پيمان استوار گرفت كه آن را براى كسان آشكار كنيد و پنهان مكنيد. ليك آن را به پَسِ پشت خويش افكندند و در برابرش بهايى اندك گرفتند. پس بد سودايى كه كنند.
از سوى ديگر سانسور واقعيات و حقايقى كه با برهان, دليل و علت آورى ثابت شده اند نيز, منع گرديده و ذم شده است:
(إِنَّ الَّذِينَ يَـكْتُمُونَ ما أَنْزَلَنا مِنَ الْبَيّناتِ وَالْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيـنّـاهُ لِلنّاسِ فِـى الكِتابِ أُولـئِكَ يَلْعَنُـهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُـهُمُ اللاّ عِنُونَ. )54
آنان كه نشانه هاى آشكار و رهنمودمان را كه فرو فرستاده ايم ـ زان پس كه در نامه بر مردم بازش نموده ايم ـ پنهان بدارند. خداوند نفرين شان كند و نفرين كنندگان نفرين كنندشان.
كامل كننده دو اصل, اصل سومى است و بر اساس آن, بايستى تمامى تلاشها و كارهاى عملى نيز, با ارزيابى دليلها و علتها (واقع بينى, آينده نگرى, محاسبه تواناييها, برنامه ريزى رفتارى و… ) انجام بگيرد:
(يا أَيّها الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِـيلِ اللّهِ فَتَبَينُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلـْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ كَثِـيرَةُ كَذلِك كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَينُوا إِنَّ اللّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِـيراً.)64
اى كسانى كه گرويده ايد, هرگاه در راه خدا به سويى راهى شديد, نيك بنگريد. به هر كه سوى تان آشتى افكند, مگوييد: گرويده نئى, كه كالاى زندگى فرودين جوييد. در نزد خدا بسى غنيمت است. پيش از اين چنين بوده ايد و خداوند بر شما منت نهاد. پس نيك بنگريد كه هر آينه خداوند بر آن چه مى كنيد, آگاه است.
برآيند كردارى و اجتماعى اين سه شريفه, روشن انديشى, روشنايى گزينى, تلاش سازنده, آزاد انديشى و داشتن زندگى و سامانه زيستى دفاع پذير و درخور عرضه بيش نيست.
4. سيره پيامبران, آن گونه كه در قرآن و سنت بازتاب يافته است, نشان مى دهد كه مبارزه با ستم, خيانت, خشونت, جهالت, تحجر از يك سوى و راهنمايى و راهبرى به سوى عدالت, امنيت, حريت, سلامت ذهنى و جسمى, كرامت انسانى, آسايش, تأمين حقوق, مسؤوليت پذيرى, مهربانى با مردم, دانايى و توانايى, مديريت كارآمد و انسانى و… از ديگر سوى, از شمار مهم ترين برنامه هاى آنان بوده است:
(وَلِكُلّ أُمَّةٍ رَسُولُ فَإِذا جأَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالقِسْطِ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ.)74
هر مردمى را پيامبرى است. پس چون پيامبرشان بيايد, در ميان شان داورى به داد شود و بر آنان ستم نرود.
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلّ أُمَّـةٍ رَسُولاً أَن اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِـيرُوا فِى الأَرضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ المُكَذّبِـينَ.)84
ما در ميان هر مردمى پيغمبرى انگيختيم, كه پرستش خداى كنيد و از سركشى دورى جوييد. خدا برخى شان را راه نمود و بر برخى شان گمراهى راست آمد. اينك در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام دروغ انگاران چگونه بوده است.
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَيّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالمِـيزانَ لِـيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنا الْـحَدِيدَ فِـيهِ بَأْسُ شَدِيدُ وَمَنافِـعُ لِلنّاسِ وَلِـيَعْلَمَ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْـغَيْبِ إِنَّ اللّهَ قَوِيّ عَزِيز.)94
ما پيامبران مان را با نشانه هاى روشن فرستاديم و با آنان نامه و ترازو فرستاديم, تا مردم به داد برخيزند و آهن را فرو فرستاديم كه در آن نيرويى است سخت و سودهايى براى كسان, تا خداوند داند كه او, و پيامبران اش را به ناپيدا, يارى كه كند؟ خداوند نيرومند و توان مند است.
بويژه عاملها, عنصرها و ساز و كارهاى آزاد انديشى و توليد و توسعه تمدن بالنده و پويا را در سيره رسول گرامى اسلام, در دوران حكومت و قدرت, به روشنى مى بينيم:
سيره و سبك پيامبر(ص) اسلام در مقام حاكم دينى, عنصر دانايى و زير مجموعه هاى آن را (توسعه انسانى, توزيع اطلاعات در جامعه, مشاهده و آزمون, خردورزى, مشورت و مشاركت… ) به گونه اى بازتاب داده است. روشن است دينى كه بنياد, ابزار و هدفهاى آن بر پايه آموختن و آموزاندن, پرورش و پروراندن گذارده و چرخيده است, نمى تواند سبكى جز سبك دانايى محور به كار بندد.
اندك درنگ در مفاد و محتوايى پيمانها, بيعتهاى پيامبر بزرگوار اسلام(ص) به روشنى نشان از دور انديشى, شناخت دقيق از وضعيت روانى, اقتصادى, اعتقادى و جامعه شناختى مردم و جامعه آن روز, خردورزانه و خردمندانه بودن آنها دارند.
پيامبر گرامى اسلام(ص) يكى از عوامل عقب ماندگى, پسرفت و سنگواره شدن جامعه را, همانا تدبير غيرعلمى, فرصت و ارزش ندادن به دانايان در فراگرد سامان دهى و مديريت جامعه مى داند.
(وقد قال رسول اللّه(ص): ما ولت امة أمرها رجلا قطّ وفيهم من هو اعلم منه الا لم يزل امرهم يذهب سفالا حتى يرجعوا الى ما تركوا… )50
مردمى كه زمام امور خود به كسى بسپرند كه داناتر از وى در ميان شان باشد, همواره وضع شان رو به انحطاط و پستى خواهد گذارد, تا به گذشته اى كه ترك كرده اند, بازگردند.
در پيمان عقبه دوم يكى از موارد مورد تعهد كه بيعت كنندگان با پيامبر(ص) بستند اين بود:
(در سختى و آسانى, خرسندى و ناخرسندى, و به هنگام برترى يافتن ديگران بر ما, گوش بر فرمان باشيم و بر سر امر رهبرى با آن كو شايسته آن است به ستيز برنخيزيم و در همه جا سخن حق بر زبان آوريم و در راه خدا از نكوهش هيچ نكوهشگرى هراسى به دل راه ندهيم. )15
در اين پيمان تأمين حقوق و دفاع از حق, تلاش سامان مند براى رسيدن به هدف بسيار فراگير (توحيد) شايسته سالارى در رهبرى جامعه بازتاب دارد.
پيامبر اسلام(ص) در هنگام بيعت گرفتن, در ميان مردم حاضر مى شود, با گروه هاى مختلف جامعه تماس مى گيرد. با آرامى و به شيوه منطقى, مطالب و رسالت خويش را بر آنان ارائه مى كند. و از آنان مى خواهد پيرامون چيزى كه عرضه شده است, بيانديشند و در نهايت آزادى و آگاهى به داورى و گزينش بپردازند. و از به كار بردن زور و فشار بپرهيزند, همان گونه كه شخص ايشان از آنها, دورى گزيده است.25 و نيز در جريان بيعت در عقبه سوم, جهت انسجام و كارآمدى سامان دهى اجتماعى, پيامبر(ص) پيشنهاد مى دهد تا مردم از ميان شان نمايندگانى را براى تدبير بهتر مسائل و نيازمنديهاى شان برگزينند. تا از اين راه خرد جمعى و مشاركت عمومى گسترش يابد. در كتاب عيون, با سند امام رضا(ع) از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است كه فرمود:
(هركسى از شما كه در پى زدودن و گسستن همبستگى جامعه برايد, حق و حقوق مردم را از بين ببرد و پايمال كند. رهبرى و مديريت جامعه را به دور از مشورت انجام بدهد, چنين شخصى را بكشيد; همانا خداوند اجازه اين عمل را به شما داده است.)35
در اين سخن, نهايت توجه, اعتماد و اعتبار به خردمندى و خردورزى آدميان, حقوق و فعال سازى جامعه شده است.
و نيز نمونه هاى فراوانى از رايزنى پيامبر(ص) در هنگامه هاى سرنوشت ساز و حياتى, به خاطر تصميم گيرى كارآمد, در تاريخ اسلام, بازتاب يافته است, مانند, جنگ بدر, جنگ احد و خندق, جنگ طائف و داستان حديبيه و… كه در همه به گونه اى مشاركت دادن, فعال سازى, احترام و اعتماد به خرد جمعى آدميان دنبال گرديده است.
پيامبر اسلام(ص) هنگامى كه عمرو بن حزم را والى يمن قرار داد, كارهايى را در شمار رسالتهاى او برمى شمرد كه از جمله آنها آگاه سازى مردم است نسبت به آن چه كه خير و سعادت شان را فراهم مى آورد و شرّ و ناگوارى را از جامعه دور مى سازد:
(وليخبر الناس بالذى لهم والذى عليهم. )45
مردم را به سود و زيان شان آگاه سازد.
داستان فوت ابراهيم فرزند 18 ماهه حضرت يكى ديگر از اين گونه كاركردها را به نمايش مى گذارد. روزى كه ابراهيم از دنيا مى رود خورشيد نيز مى گيرد. مردم مى گويند: سبب خورشيد گرفتگى, همانا مصيبتى است كه بر پيامبر(ص) وارد شده است.
پيامبر(ص) همين كه چنين سخن و باورى را مى شنود, به سرعت مردم را در مسجد (كه در آن روزگار به مثابه رسانه جمعى فراگير عمل مى كرد) فرا مى خواند و بر بالاى منبر رفته و خطاب به مردم مى فرمايد:
(اى مردم آگاه باشيد! ماه و خورشيد دو آيت از آيات الهى هستند و به خاطر مردن كسى نمى گيرند. )
چنين موضع گيرى پيامبر(ص) چند نكته را بازگو مى نمايد: از يك سوى مبارزه با خرافات و جهل و نادانى مردم. از سوى ديگر تقويت و توسعه خردورزى و خردمند شدن مردم و جامعه. و از جانبى هم توزيع اطلاعات درست, واقعى و بهنگام جهت آگاه سازى همگان و حمايت از مردم در مقابل سودجويان و فرصت طلبان.
پيامبر گرامى اسلام(ص) تأكيد و توجه ويژه اى نسبت به دانشهايى داشت كه كاركرد و بازده بيرونى داشته و در واقع بهره ورى كارها و تلاشها را توسعه دهد. از اين روى, دانشهايى را ارزش مى داند كه در عمل به كار گرفته شود:
(تعلموا بما شئتم ان تعلموا فلن ينفعكم اللّه بالعلم حتى تعملوا بما تعلمون. )55
هرچه خواهيد بياموزيد, زيرا خداوند شما را از علم منتفع نكند, مگر آن كه هرچه را مى دانيد, به كار بنديد.
به كارگيرى دانش هنگامى عملى مى شود كه از يك سوى صاحب علم انگيزه و ضرورتى براى آن داشته و احساس نمايد. و از سوى ديگر, زمينه هاى بيرونى و ماهيت درونى دانش, گنجايى و شايستگى به كارگيرى را داشته باشد. آزمون پذيرى و بهره ورى دو عنصر و عامل كليدى برآوردن و فراهم آورى آن دو مهم است; زيرا تنها با آزمون پذيرى است كه هم گنجايى اجرايى دانشها و هم سطح و سقف بهره ورى آن معلوم و توسعه مى يابد, يعنى همان چيزى كه در سخنان بالا با زبان (نفع) از آن سخن رفته است. به اين ترتيب, بر دانايى جامعه افزوده مى گردد. و به همين منظور است كه اين همه در روش و سبك حكومتى ـ مديريتى, پيامبر(ص) حضور پررنگى دارد.
تدبير امور اجتماعى, اداره جامعه و در سطح بزرگ مديريت فرهنگ و تمدن كار بس دشوار و پر مسؤوليتى است. در شيوه و سبك مديريت, بويژه در حوزه هاى عمومى و كلان, بيش تر سه انگيزاننده نقش دارند:
1. حفظ وضعيت موجود.
2. تغيير و براندازى مديريت موجود (سياسى, اجتماعى, حقوقى, اقتصادى, اعتقادى و… ), بى آن كه جايگزينى در نظر گرفته شده و يا آماده عرضه بوده باشد.
3. معطوف به توليد وضعيت جديد, تداوم و توسعه آن.
هريك ساز و كارهاى ويژه به خود را دارد و ويژگيهايى را در شخص حاكم و مدير لازم دارد. همين چشم اندازها, سبكهاى مديريتى خاصى را هم به وجود مى آورند و هم از يكديگر برجسته مى سازند. البته بيان مشروح همه برجستگيهاى آنها در اين مقام ميسور و لازم نيست. از اين روى تنها به تحليل و بيان يكى از مهم ترين عناصر و ويژگيهاى سبك مدير و مديريت در فراگرد تدبير معطوف به توليد و توسعه فرهنگى, سياسى, اعتقادى و… نوين مى پردازيم. كه با روشن شدن آن, بخش مهمى از برجستگيها معلوم و بازيابى مى گردد. اما پيش از انجام اين مهم, لازم است تا توانايى را كه در پى آن هستيم بشناسانيم.
منظور از توانايى, همانا مجموعه كاركردهايى است كه با هزينه هاى معمول, به دستاوردهاى شايسته, بهنگام, دست يافته شود.
هرچند اين تعريف, دربردارنده واژه هاى اقتصادى است, وليكن محتوا و معناى آن دامنه اى بس گسترده دارد كه بيش ترين ساحَتهاى زندگى را دربر مى گيرد. و به طور دقيق, همين معنى در اين جستار مطلوب و مقصود است.
اينك باز مى گرديم به بيان مهم ترين عنصر و عامل در سبك مديريت معطوف به توليد و توسعه وضعيت جديد كه همانا بهره ورى فعاليت است. البته بهره ورى به معناى فراگير آن, كه كليه تلاشها و تكاپوهاى آدميان را پوشش مى دهد. در اين تصوير, بهره ورى همانا اين است كه برونداد و دستاورد سيستم و دستگاه (سياسى, اجتماعى, اقتصادى, فرهنگى, قضائى و… ) برتريهاى كمى و كيفى و نيز پايندانى نسبت به وروديها و دروندادها داشته باشد.
بهره ورى به اين معنى در دو سبكِ حاكميت و مديريت كه در پى حفظ وضعيت موجود و تنها تغيير آن است, ديده نمى شود. چون در اولى هيچ تغييرى در وروديها در فراگرد عمليات تدبيرى پديد نمى آيد و لازم نمى نمايد. براى اين كه با پيدايى هرگونه تغييرى در دروندادها و وروديها, وضعيت موجود به هم ريخته و حفظ نخواهد شد. و در دومى اساساً وضعيت بعدى در برنامه نبوده, بلكه تنها تغيير و فروپاشى وضعيت حاضر است. به اين ترتيب, عناصر و عوامل لازم بهره ورى در هر دو وجود ندارد كه با تحليل و بيان روشن بهره ورى, كه از اين پس خواهد آمد, واقعيت نامبرده و برجستگيهاى آنها بيش تر روشن مى گردد.
سازوكار و شاخصه هاى بهره ورى فعاليت (به طور كوتاه) به گونه زير است:
1. آموزش پيوسته و فراگير: در جهان پيشرفته كنونى و با توجه به سير تكاملى آتيه بشر, دانايى و آگاهى زيرساخت هرگونه تحول و تكامل, پيدايى و بارورى نظم و ساختهاى گوناگون, معيار ارزشگذارى و داورى, عامل توليد و توسعه و بارآورى تمامى تلاشهاى آدميان, ملاك و مبناى توزيع درآمدها و جايگاه هاى اجتماعى و… است. از سوى ديگر زايش دانايى و تداوم كاركرد و جايگاه آن, در گرو آموزش پيوسته و فراگير است. بويژه اين كه پايندانى برونداد (توسعه وضعيت جديد) كه يكى از پايه ها و پيامدهاى ضرورى و كاركردى تلاشهاى بهره ورانه است, تنها به وسيله آموزش پيوسته فراهم مى گردد.
2. آفرينندگى و نوآورى: بدون شك به وجود آمدن و برآمدن وضعيت نوين و نيز برتر و بهتر شدن برونداد, دستاورد و برساخته روانه خلاقيت و نوآورى است. و در نبود نوآورى, برونداد و وضعيت جديد كارآمدى و برترى خويش را فرو مى گذارد. به همين سبب يكى از عوامل و عناصر كليدى در بهره ورى تلاشهاى آدميان, همانا خلاقيت و نوآورى است.
3. قانون مندى رفتار, نقش ارزش مند و اثرگذار, در بهره ورى و بارآورى تلاش آدميان دارد. چون بهره ورى در چارچوب سيستم, زايش و رويش مى يابد. و از سوى ديگر, هرگونه كار و تلاشى كه در درون يك سامانه انجام مى پذيرد, بايستى قانون مند و منظم بوده باشد. در غير آن, تلاش از بازده بازمانده و دست آخر به فروپاشى سامانه مى انجامد. بنابراين, بهره ورى عمليات (فرهنگى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى و… ) در گرو قانون مندى رفتار انسانهاست.
4. خودباورى: از عوامل بنيادى, بالندگى و خويش فرمانى آدميان است. از ساز و كارهاى روانى و فرهنگى بهره ورى تلاشها به شمار مى آيد.
5. گوناگونى تلاشها و كارها در درون يك جامعه.
6. توسعه و تداوم كارها و تلاشهاى مولد.
7. گردش نيروى انسانى فعال.
8. ارزش افزوده و بارآورى تلاشهاى عمومى.
9. ارزش افزوده و بارآورى عمليات تخصصى.
سبك و روش پيامبر اسلام(ص) در مقام حاكم و مدير جامعه به روشنى توانايى و ساز و كار كليدى اش, يعنى بهره ورى را باز مى تاباند, كه به گونه زير, درخور بازگويى است:
(لَقَدْ جأَكُمْ رَسُول مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزُ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصُ عَلَيْكُمْ بِالْمُـؤْمِنِـينَ رَؤُف رَحِـيم. )65
همانا رسولى از جنس شما براى هدايت مردم آمد كه ناتوانى, فقر و جهل, پريشانى و سرگردانى (ضرر و هلاكت) مردم برايش بسيار دشوار و ناگوار و تحمل ناپذير بوده و بر نجات شما از اين وضعيت بس حريص است و نسبت به مؤمنان مهربان است.
از سياق آيه قبل پيداست كه مراد از رسول در اين آيه پيامبر گرامى اسلام(ص) است. مطالب گوناگون, بويژه چند مطلب زير از اين آيه شريفه استنباط و فهميده مى شود:
1. پيامبرى كه براى اداره و هدايت بشر آمده است, مانند ديگران انسان است, فرشته نيست. دليل و علت آن روشن است; چون قانونها, هدفها و روشهايى كه پيامبر براى مديريت جامعه برگزيده, سازوار با جامعه انسانى است و از سوى آدميان آزمون پذير خواهد بود.
2. اين پيامبر آمده است تا جامعه بشرى را توان مند سازد و در برابر هرگونه آسيب و عامل نابودى آن را بيمه و مقاوم بسازد (حريص عليكم). در غير اين صورت, ضرر و هلاكت از مردم دور نخواهد شد. و دشوارى و فقر و هلاكت بر رهبر, شعارى بيش نخواهد بود. بدون ترديد ساحت رسول گرامى اسلام از وعده هاى دروغين و تظاهر به همدردى با مردم به دور است. پس توان مندى و رشد جامعه بشرى و نيز زدون عوامل نابود كننده حيات آدميان, از شمار رسالت الهى و از ويژگيهاى سبك رهبرى و مديريتى ايشان است: (عزيز عليه ماعنتم حريص عليكم.)
از سوى ديگر همان گونه كه ضرر و هلاكت مردم, گونه ها و صورتهاى گوناگون مى تواند داشته باشد, به طور طبيعى توان مند سازى آنها نيز چنين خواهد بود. بنابراين, عاملها و عنصرهاى گوناگون در توان مندى سبك مديريت و اداره جامعه لازم و ضرورى است كه از شمار مهم ترين آنها, همانا بهره ورى و بارآورى است كه به گونه اى در شريفه زير بازتابيده است و پيامبر(ص) را بدان سو رهنمود داده است.
(إِنَّكَ لا تُسْمِـعُ المَوْتى وَلاتُسْمِـعُ الصّـمَّ الدّعأَ إِذا وَلَّـوْا مُدْبِـرِينَ, وَما أَنْتَ بِـهادِى العُـمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِـعُ إِلاّ مَنْ يُـؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِـمُونَ. )56
پس اى رسول ما, اين مردم مرده را نتوانى با سخن حق و درست شنوا كنى و كران را كه از آن روى مى گردانند به سوى آن فراخوانى. و نيز مردم نابينا و بى بصيرتى كه نمى خواهند آگاه بشوند, از گرداب گمراهى و تاريكى به شاهراه رشد و روشنايى هدايت و راهنمون گردى. آرى مردمانى كه ظرفيت شنيدن و باور نمودن سخن حق را دارند و در پى رشد مى باشند, مى توانى هدايت نموده و سخن را بگوش هوششان برسانى.
در اين آيه شريفه, از يك سوى عاملها و عنصرهايى بازگو شده است كه هم اصل تلاش و بى تلاشى و هم ثمربخشى و بارآورى و نيز نابارآورى آن, وابسته و برآمده از آنهاست. مرده و مردگى, نماد ناپويايى و بى تلاشى, كورى و كرى نشانه نابارآورى و ناكارآمدى آن در آدمى است. در برابر, حيات, برابرنشين پويايى و تحرك, بينايى و شنوايى, نشانه ها و عاملهاى بهره ورى و بازدهى تلاش و كار انسان است. چون سياق و زبان آيه, نكوهش مردگى, كورى و كرى است. به طور طبيعى, امور مقابل آنها كه در بالا ياد شد, مورد حمايت و خوشايند دين است. در غير اين صورت, كارآمدى اسلام در حوزه هدفهايى كه دارد نيز مورد ترديد قرار مى گيرد. همچنين رسالت پيامبر(ص) كه در آيه پيشين بازگو شد و همانا توان مندى تدبير و تواناسازى مردم بود (عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم) حيثيت برونى و عملياتى پيدا نخواهد كرد. بنابراين, شريفه ياد شده به روشنى به پيامبر(ص) رهنمود مى دهد كه در روانه مديريت و اداره جامعه, ساز و كارهايى كه بهره ورى تلاش را برآورده مى كند, بايستى توليد و به كار بسته شود. و از عاملهاى بازدارنده اين مهم جلوگيرى كند. گفته آمد كه بهره ورى تلاش و كار, به آموزش پيوسته, قانون مندى رفتار, خودباورى و… برمى گردد و وابسته است. از اين روى, قرآن كريم حضور اين عاملها را در سبك مديريتى پيامبر(ص) به گونه اى بازتابانده است. در سوره يوسف مى خوانيم كه خداوند متعال به رسول اش دستور مى دهد كه به مردم بگويد: سبك و روش او و امت اش در اداره خدا محورانه جامعه, همانا بينايى و بصيرت است. روشن است كه بصيرت, بويژه در جامعه گسترده, پيچيده, پيشرفته و تغييرپذير, هنگامى پيدا و پويا مى شود و مى ماند كه آموزش نهادينه شده باشد.
(قُلْ هـذِهِ سَبِـيلِى أَدْعُوا إِليَ اللّهِ عَلى بَصِـيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتبعَنِى وَسُبْحانَ اللّهِ وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِـينَ.)85
بگو: اينك راه من. به سوى خدا مى خوانم از سر بينش, من و آنان كه راه مرا پى گيرند. پاكا خداوند. من از انباز آرندگان نِيَم.
در سوره مباركه شورى پروردگار عالم چند دستور به پيامبر بزرگوارش(ص) در مقام فراخوانى و تدبير مردم, مى دهد:
1. استقامت و پايدارى: (واستقم).
2. پرهيز از رفتار تقليدى و نامنظم: (ولاتتبع أهواءهم).
3. باور به كتاب و قرآن: (امنت بما انزل اللّه).
4. عدالت گسترى: (لاعدل بينكم).
5. آزادى مسؤولانه و اين كه تصوير آينده با سيرت فعلى آدميان ترسيم مى شود: (لنا اعمالنا ولكم اعمالكم).
روشن است كه پايدارى برساخته و برآمده خودباورى و آزادى مسؤولانه است كه برايندش همان خودباورى مردم است. و در نبود خودباورى هرگز در جامعه استقامتى ديده نمى شود. و همين طور پيامد و دستاورد رفتار منظم و عقلانى, باور به مرجع و معيار در عمل و رفتار (قرآن كه همان مرجع و قانون است) و عدالت گسترى, همانا قانون مندى رفتار و فعاليت مولد است. به اين ترتيب, در سبك حاكميت و مديريتِ حضرت, سازه هاى بهره ورى, و توانايى, نقش دارند:
(فَلِذ لِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَلا تَتَّبِـعْ أَهْوأَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللّهُ مِنْ كِتابٍ وَأُمِرْتُ لأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللّهُ رَبّنا وَرَبّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالُكُمْ.)95
پس براى اين, چنان كه فرمان يافته اى بخوان و پايدار باش و خواهشهاشان را پى مگير و بگو: من به نامه اى كه خدا فرو فرستاده است گرويده ام و فرمان يافته ام در ميان تان كار به داد كنم. خداوند, پروردگار ما و پروردگار شماست. كارهاى ما, ماراست و كارهاى شما, شما را.
برآورى و بازدهى كار و تلاش در گرو ارزيابى و سنجش دقيق زمينه ها, تواناييها, محيط, شايستگيها, برنامه ريزى, آينده نگرى و اقدام بهنگام است. در غير اين, حركت نه به تلاش و كار مولد مى انجامد و نه فعال سازى عمومى را در پى دارد. چنين اصل و ساز و كار عقلانى ـ تجربى را پيامبر اعظم اسلام در دستور كار آدميان قرار مى دهد و مى فرمايد:
(خذ الامر بالتدبير فان رأيت فى عاقبته خيرا فأمض وان خفت غيّا فامسك.)60
كار را به تدبير بنگر. اگر در سرانجام آن, خيرى هست, قدم بگذار و اگر از عاقبت آن بيم دارى, دست نگهدار.
از سوى ديگر توسعه انسانى, تنوع و مولديت و بارآورى تلاش و كار فردى و عمومى, خلاقيت و نوآورى به دو پيش زمينه و عامل, گره خورده است: يكى; روانى ـ فرهنگى و ديگرى اقتصادى. شادابى و امنيت روحى ـ روانى, اميد و اعتماد به آينده از شمار انگيزاننده هاى بسيار قوى و ماندگارى در پوياسازى پايدار جامعه اند و همين گونه فرصت و دستيابى همگان به عوامل و منابع حياتى ـ معيشتى و پرورش شايستگيهاى آدميان در راستاى استفاده سالم و بهينه از آنها, از عوامل اقتصادى موردهاى ياد شده مى باشد.
در سبك و روش حاكميت و مديريت پيامبر اكرم(ص) دو عامل ياد شده, به روشنى به كار بسته مى شود: پيامبر كسانى را كه به اسلام مى گرويدند, نه تنها, مالكيت آنان را بر داراييها و ثروت شان مى پذيرفت, بلكه داراييهاى ديگرى نيز در اختيارشان قرار مى داد. اقطاعات كه حضرت به ديگران ارائه مى داشت در همين راستا تفسيرپذير است. همين طور, كارهاى اقتصادى را مادامى كه به گسترش فقر و نابرخوردارى در جامعه نمى انجاميد, آزاد گذاشته و از آن پشتيبانى مى كرد. پى گيرانه در زدودن نابرخورداريها و توزيع عادلانه فرصت, عوامل و منابع توليدى در ميان مردم, تلاش مى كرد و در جهت توسعه انسانى سرمايه گذارى مى كرد.16
حضرت هنگامى كه عمرو بن حزم را به كارگزارى يمن مى گمارد, دستورهايى به وى مى دهد. يكى از دستورها, عبارت است از: توليد شادابى و سرزندگى و نيز توسعه امنيت و اميد به آينده در ميان مردم:
(وأن يبشر الناس بالخير ويأمرهم به. …ويبشر الناس بالجنه وبعملها. )26
[به وى دستور داد] به مردم مژده نيكى دهد و آنان را به انجام دادن كار نيك فرمان دهد… و مردم را به بهشت و رفتارى كه موجب رفتن به بهشت مى گردد مژده دهد.
و به معاذ بن جبل, يكى ديگر از كارگزاران خويش دستور مى دهد: با مردم سخت نگير و خوشبينى را در آنان زنده كن:
(يسر ولاتعسر وبشر ولاتنفر.)36
در اين دستورها واژه هايى چون: (يبشر) (يأمر) (يسر) و (خير) دلالت روشن بر مقصود دارند. توجه و به كار بستن دو عامل و صفت ياد شده در سبك پيامبر اسلام, به عنوان حاكم دينى, وان گه كه ويژگيهاى اسلام واقعى را معرفى مى كند, بهتر فهميده مى شود.
عبداللّه بن عمر مى گويد:
(ان رجلا سأل رسول اللّه(ص) اى الاسلام خير.
قال: تطعم الطعام وتقرأ السلام على من عرفت ومن لم تعرف.)46
در اين سخن عبارت (من عرفت و من لم تعرف) جامعيت و انسانى بودن اين روش را مى رساند.
پيامبر(ص) بسيار پيش مى آمد مردم را در مسجد گرد مى آورد, تا آن چه جبرئيل امين به سينه او فرود آورده براى آنان بازگويد. در فراز مهمى از اين رهنمودها, آن چه را كه كارگزاران و رهبران پس از خويش, بايد انجام دهند, ترسيم مى كند: 1. مهربانى با همه. 2. بزرگداشت بزرگان و حمايت از ضعيفان. 3. تكريم عالمان و دانايان و افزودن بر شكوه و عظمت شان. 4. آسيب و ضرر نرساندن به مردم و جامعه. و از اين طريق آنان را ذليل و بى ارزش ننمودن. 5. جامعه را فقير و نادار و نابرخوردار نساختن كه اين امر مردم را به انكار و انحراف مى كشاند. 6. در را بر روى مردم نبستن تا آنان بتوانند به شما دسترسى پيدا كنند. كه اگر دسترسى نباشد, قدرت مندان و ستم پيشگان ضعفا را مى بلعند. 7. و مردم را با زور, وادار به حركت, انتخاب و گزينش نكردن كه در اين حالت جامعه دينى و امت من نابود مى شود:
(اذكر اللّه الوالى من بعدى على امتى الا يرحم على جماعه المسلمين فاجل كبيرهم ورحم ضعيفهم ووقر عالمهم ولم يضربهم فيذلهم ولم يفقرهم فيكفرهم ولم يغلق بابه دونهم فياكل قويهم ضعيفهم ولم يجبرهم فى بعوثهم فيقطع نسل امتي… )56
روشن است كه چنين وظيفه ها و مسؤوليتهايى, هنگامى سويه عملياتى مى يابد كه الزام قانونى, نهادى و اخلاقى وجود داشته باشد. و پيدايى اين گونه الزامها در گرو حق مند دانستن آدميان است. زيرا در صورت حق مند ندانستن آدميان, چنين وظيفه هايى يا پى گيرى نمى شود و يا هر از گاهى برابر خواست سياسى قدرت پيشگان به صورت مقطعى و فرمايشى دنبال مى گردد كه برايندش همانا پيش آمدن حالتها و وضعيتهاى تخريبى است كه پيامبر اكرم(ص) در سخن و دستورالعمل بالا, از آنها برحذر داشته است. و برعكس مسؤولان وكارگزاران را براى توليد ايستارهاى سازنده مكلف كرده است. و اين ايستارهاى سازنده, مستلزم و يا برابر با همان حقوقى است كه به عنوان لوازم و اركان شنوايى فعال از آنها در اين نوشتار ياد كرديم.
پيامبر گرامى اسلام به اندازه اى حقوق آدميان را مهم مى شمرد كه روش مديريت و سيره حاكم را معطوف به برآوردن و فراهم كردن آن, سامان دهى مى كند. به گونه اى كه اگر حاكمى در جهت پايمال كردن حقوق انسانها, كارهايى انجام دهد, تغيير چنين سياست و حاكمى را ضرورى مى داند:
امام رضا(ع) از پيامبر(ص) روايت مى كند كه حضرت فرمود:
(من جائكم يريد ان يفرق الجماعه و يغصب الامه امرها ويتولى من غير مشوره فاقتلوه فان اللّه قد اذن ذلك.)66
و نيز روى اين اهميت است كه حق مندى و برآوردن حقوق آدميان را از شمار سيره هاى ماندگارش براى نسلهاى بعدى مى داند و در سخت ترين برهه ها, زمينه ها و زمانه ها, به كار بستن سبك و روشى را خواستار است كه حقوق آدميان برآورده شود:
عبداللّه بن مسعود مى گويد:
(قال رسول اللّه(ص) انها ستكون بعدى أثره و امور تنكرونها. قالوا يا رسول اللّه كيف تأمر من ادرك منا ذلك. قال: تودون الحق الذى عليكم وتسألون اللّه الذى لكم.)76
مدارا به آن مرحله از رشد و تكامل شخصيت گفته مى شود كه هم توانايى و هم حق رفتار جبران كننده كارهاى نادرست, بازدارنده, كرامت ستيز و توهين آميز را كه نسبت به شخصيت حقيقى و حقوقى (به عنوان فرد, در مقام حاكم و مسؤول… ) انجام گرفته است, دارد وليكن, چنين ننموده و پاسخ اش را با بخشش و رفتار نيكو و سالم مى دهد. به طور طبيعى, در اين مرحله از شخصيت, عصبانيت (خشم و غضب), عصبيت (تعصب) و جهالت بى فروغ و بى كاركرد مى گردد. بنابراين, كسى كه توانايى دارد, ولى حق ندارد. و يا حق دارد; اما توانايى ندارد, مدارا از سوى او به كار بسته نمى شود و معنى نمى يابد. پس سرّ اين كه نسبت به زبردست زورگو, مدارا مجاز نبوده و مورد ندارد, در همين دو خصوصيت نهفته است. چون نه توانايى مدارا به معناى ياد شده وجود دارد و نه حق مدارا كردن داده شده است. و بر فرض كه توانايى باشد, حق آن وجود ندارد; زيرا اشك كباب دامنه طغيان و سركشى آتش را مى گستراند. از اين روست كه در دين:
(التكبر مع المتكبر عباده يا حسنه) و (التكبر على المتكبرين هو التواضع بعينه)86
دانسته شده و دستور بر آن رفته است. به اين ترتيب, مدارا در موضعى رواست كه توانايى و حق هر دو حضور داشته باشند. و در اين جا, برايند مدارا در پيوند و پيوستگيها و دادوستدهاى انسانى ـ اجتماعى همانا عبارت است از: 1. بخشش و گذشت. 2. ناديده گرفتن و پوشيدن عيبها و لغزشهاى آدميان بويژه مخالفان و نيز بازدارى از اشاعه و افشاى آنها. 3. برجسته سازى خوبيها و حسنات ديگران. 4. خيرخواهى براى همه.
خداوند رحمان به پيامبرش دستور مدارا در روانه فراخوانى به دين مى دهد. اين دستور, وان گه كه مخالفان و كافران از روى جهالت و تعصب, حتى حاضر به شنيدن پيام اسلام نيستند و از حقيقت و هدايت كوركورانه روى برمى گيرند, تأكيد بيش تر مى يابد.
(وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الهُدى لا يَسْمَعُوا وَتَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْك َ وَهُمْ لا يُبْصِرُونَ, خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِـينَ.)96
از اين مباركه سه نكته اساسى استفاده مى شود:
1. بخشندگى و گذشت.
2. برجسته سازى حسنات و مهم تر از آن به رويش درآوردن خيرات و نيكوى نمودن. چون (وأمر بالعرف) در نبود برجسته نمايى و رويش خير واقعيت عينى و اجتماعى پيدا نمى كند.
3. محدوديت و زدودن جهالت به هر روش ممكن از جمله تحريم دادوستد با نادانان و معيار و مبنى قرار ندادن و نگرفتن جهالت براى رفتار و داورى.
در نامه پيامبر(ص) به اسقف نجران و ديگر اسقفهاى آن ديار به يك معيار تعامل توجه اكيد رفته است, به طورى كه هرگاه چنان معيارى در مقام عمل حضور داشته باشد, توسعه روابط مطلوب و مدارا از سوى پيامبر(ص) ضرورى است. و آن همانا رفتار خيرخواهانه و ستم ستيزانه است:
(ولاشىء مما كانوا عليه (على ذلك جوار اللّه ورسوله ابدا) مانصحوا وصلحوا فيها عليهم غير مثقلين بظلم ولا ظالمين.)70
پيامبر(ص) نه تنها بعد از فتح مكه, بلكه قبل از آن نيز وآن گه كه بر مخالفان خويش چيرگى كامل داشت, با آن كه آنان بدترين رفتار و توهين آميزترين كردار را با پيامبر(ص) نموده بودند و حتى به تلاش برخاسته بودند كه ايشان را به قتل برسانند, مثل يهوديان, اما پيامبر(ص) همه را مورد بخشش قرار مى دهد. حضرت همواره با ملتها و دولتهاى شكست خورده در جنگ و نيز با مخالفان ناتوان, پيمان صلح مى بست تا از كشتار و خون ريزى جلوگيرى شود.
پيامبر(ص) كسانى را كه در پى بزرگنمايى و اشاعه لغزشها, عيبها و خطاهاى ديگران هستند, مسلمان واقعى نمى داند. از اين روى دستور مى دهد تا از اين گونه رفتار نادرست دورى نموده و به اسلام اصيل نزديك گردند:
(عن ابى جعفر(ع) قال: قال: رسول اللّه(ص) يا معشر من اسلم بلسانه ولم يسلم بقلبه لاتتبعوا عثرات المسلمين فانه من تتبع عثرات المسلمين تتبع اللّه عثرته ومن تتبع اللّه عثرته يفضحه. )17
پيامبر اسلام هماره مى فرمود:
(حاجت كسانى كه به من دسترسى ندارند به من برسانيد و بدانيد هر كس كه حاجت اشخاص ناتوان و بى رابطه با سلطان را نزد سلطان برد و آن را برآورده كند, خداوند گامهايش را در روز قيامت ثابت و استوار سازد.)
آن حضرت, نسبت به مردمان از سه چيز دورى مى جست:
1. هرگز كسى را سرزنش نمى كرد.
2. هرگز لغزش و عيبهاى شان را جست و جو نمى كرد.
3. هيچ وقت حرف نمى زد, مگر در جائى كه اميد ثواب در آن مى داشت.27
بدون ترديد چنين سبك و شيوه سازمان دهى, مفاهيم و ارزشهاى به كار گرفته شده از سوى رسول خدا(ص) اساسى ترين عامل زايش و رويش تمدن پيشرفته اسلامى در گذشته بود كه كم كم شكل گرفت و به اعتلاء رسيد. و واقعيت اين است كه بسى از آموزه ها, مفاهيم, ارزشها, اولويتها, راهبردها و ويژگيهاى كلانِ روشى حضرت رسول اكرم(ص) هنوز هم در جامعه انسانى كاربردى نشده و خواست و نياز حياتى براى آنها نيز وجود دارد. از اين روى مسلمانان در آينده در صورتى موفق به ساختن تمدن بزرگ و بالنده و اعتلاء بخش اسلامى خواهند شد كه همان مفاهيم, ارزشها و روشها را با استراتژى سازوار با جهان و انسان امروز, كاربردى بسازند و دنبال نمايند. چون همه آنها ويژگيهاى تمدنى و انسانى دارند و از مؤلفه هاى ساختارى, كاركردى و زمينه شكل دهى و سامان يابى تمدن پويا و زير ساخت بنيادى آن يعنى آزاد انديشى اند. از جانبى نيز همه مى دانند و تجربه تاريخى و انسانى ثابت كرده است كه دانش, تكنيك, هنر فلسفه, صنعت, پيشرفت آبادانى و توسعه انسانى و مادى در فضايى مى رويند و به بالندگى مى رسند كه امنيت, كرامت, سلامت, عدالت و آزادى نهادمند و نه فرمايشى و دستورى وجود داشته باشد. در اين صورت است كه زيرساختها و مؤلفه هاى يك تمدن شكل مى گيرد.
چون روشن است كه با سيطره ستم, تحجر, خيانت و جهالت, اولين قربانى آزاد انديشى و كرامت انسانى است و در نبود آن دو, علمى و صنعتى و فلسفه اى و… در مجموع تمدنى شكل نمى گيرد.
ييادكرد اين چهار مطلب براى اين است كه اگر اسلام و مسلمانان بخواهند تمدن خفته و خوابيده خويش را بازسازى كنند, و يا اسلام بار ديگر بنياد يك تمدن بالنده و پويايى را بگذارد, ناگزير از زنده كردن آن چه در اين چهار محور بيان گرديد, هستند كه مهم ترين آن همانا (آزاد انديشى), آن هم به عنوان يك حق و راهبرد درازمدت است.
سه. آزاد انديشى در دين: آزاد انديشى پيش گفته بايستى در تمامى حوزه هاى زيستى انجام بگيرد و پيام دين نيز ناظر به همه است. اما يكى از ساحَتهاى كليدى و تعيين كننده زندگى, دين است. از اين روى, آزاد انديشى در دين, يكى از ساز و كارهاى بسيار اساسى در جهان اسلام, در فرايند تمدن سازى است. لازمه آزاد انديشى در دين, دو امر است:
1. در ساحَتِ فهم و معرفت سبب مى شود تا فهم دينى تحول پذير و تكامل يابنده دانسته شود.
2. در ساحَتِ عمل دينى (يعنى ديندارى) سبب مى شود تا از كردار دينى عادت زدايى گردد. درآمدن عمل و رفتار دينى از صورت عادت, دست كم سه آفت كشنده: تحجر, تقليد كوركورانه و خرافه را از ديندارى مى زدايد. بيرونداد و نتيجه تحول پذير دانستن فهم دينى و عادت زدايى از كردار دينى, همانا باز شدنِ باب داد و ستد توليدى, تكميلى و تصديقى دين با واقعيتهاست: جامعه, دولت, مردم, صنعت, علم, تكنولوژى, پيشرفت و پسرفت, آبادانى و ويرانى, تغيير و ثبات, نوآورى و ابتكار, عدالت و بى عدالتى, مديريت بهره ورانه, علمى و ايدئولوژيك, اديان و تمدنهاى ديگر… و دقيقاً در اين حالت است كه دين مى تواند در فرايند تمدن سازى در آينده مشاركت نقش آفرين داشته باشد. همان طورى كه گفته شد آزاد انديشى در دين و لوازم آن, با توجه به حقيقت اسلام مانعى ندارد. آن چه مهم است بويژه با توجه به آينده, برمى گردد به مقوله مديريت اين فرايند و بازدارنده هاى ساختارى, نهادى و ايدئولوژيكى كه بايستى ترميم و اصلاح شده و از حالت بازدارندگى برآمده و بيش تر پيشبرنده گردند.
چهار. آزاد انديشى اسلامى بايستى به عنوان يك حق و فراتر از آن به مثابه حكم و اصل باور گردد و در مقام اجرا و عمل, چونان راهبرد كلان اقدام پى گيرى گردد. اين دو امر, مى طلبد:
نخست آن كه: تمامى ويژگيها و لوازم آزاد انديشى كه پيش از اين بيان گرديد (قاعده مندى و سامان مندى انديشى, جمعى انديشى, تفكر آزمايشگاهى, فرهنگ انتقاد, اعتماد به خردورزى جمعى, گفت و گو, مدارا و تساهل, نوآورى و خلاقيت, بهره ورى فعاليت ذهنى و… ) سازوار با نيازها و گنجاييهاى جهان امروز بازسازى و باز احيا گردد.
دو ديگر: بازسازى و باز احياى آزاد انديشى اسلامى به خواست و اراده همگانى دگر شود (در ميان مسلمانها و در همه كشورهاى اسلامى, نه از سوى فرد و يا يك كشور) به گونه اى كه فرايند بازسازى و باز احيا با مشاركت و اراده عمومى (مردم مسلمان و كشورهاى اسلامى) رهبرى و تحقق عينى بيابد. و در ساحَتهاى مختلف زندگى (دين, اخلاق, صنعت, مديريت هاى خرد و كلان, خدمات, بازارى هاى; مالى, پولى, كار, سرمايه, توليد, علم, آموزش, پژوهش, سياست و… ) به صورت محسوس و كاربردى مورد آزمون و استفاده قرار بگيرد.
سه ديگر: اسلام و آزاد انديشى اسلامى به عنوان پايه و مايه هويت جمعى و كلان مسلمانها درآيد. اين مهم هنگامى عملى است كه اجماع فراگير در ميان مسلمانان جهان نسبت به چنين بنياد هويتى كلان به وجود آمده و اسلام قومى, زبانى, منطقه اى و طبقه اى بى فروغ گردد. و در صورتى كه چنين نگردد, شاهد برآمدن تمدن اسلامى نخواهيم بود, بلكه بيش تر تمدن عربى, ايرانى, تركى, افغانى, هندى, ماليزيايي… خواهد بود. البته در تمدن اسلامى, همه اينها به مثابه عناصر و عوامل سازنده آن حضور دارند. زيرا تمدن محصول و مقوم به فعاليت جمعى است.
چهار ديگر: سرمايه گذاريهاى كلان مالى و پولى براى به آزمون درآوردن انديشه ها, ايده ها و طرحها در حوزه هاى گوناگون زندگى, حمايت قانونى و حقوقى از حق مالكيت فكرى و معنوى, ثبت اختراعات, استقبال از مهاجرت انديشه ها, انتقال و سيّال سازى تجربه هاى علمى, فنى, مديريتى و… در درون حوزه تمدن اسلامى و در بيرون از آن.
پنج ديگر: آزاد انديشى اسلامى مى طلبد تا تمدن اسلامى با محيط و فضاى پيرامون خود داد و ستد داشته باشد. محيط پيرامونى يكدست و يكسان نيست. در آن جا اديان توحيدى و غير توحيدى, جنبشها و جريانهاى معنويت گرا و خرافه گرا, تمدنهاى مختلف از جمله تمدن غربى حضور و نقش دارند. بنابراين, رويكرد طرد و نفى, بيش از آن كه به طرد و نفى آنها بيانجامد, به انزواى تمدن اسلامى مى انجامد و از گسترش باز مى ماند. افزون بر اين آن چه كه در بيرون و پيرامون وجود دارد, همه فاسد و يا مفسد و ويران گر نيست, بلكه بسى چيزهايى است كه براى رشد و بالندگى و به بار نشستن تمدن اسلامى در آينده لازم است. و اين تمدن را در فرايند توسعه و زايش از راه ها و شيوه ها و تجربه هاى انجام گرفته و گاه ناكام, كه جز هزينه هاى سنگين مالى و انسانى به همراه ندارد, بيمه مى كند. امروز متأسفانه دو رويكرد افراط و تفريط نسبت به تمدن پرنفوذ غربى در جامعه هاى اسلامى وجود دارد كه پيشوند و پسوند هر دو رويكرد زودن آزاد انديشى بيش نيست:
ييكى انفعال و خودباختگى محض در برابر آن است كه اين راه و رويكرد به كپى بردارى صرف بيش نمى انجامد. در اين صورت تمدن اسلامى و نوينى شكل نمى گيرد و نخواهيم داشت.
و ديگرى تحجر و تعصب و بستن مطلق درها بر روى آن (كه شدنى نيست). در اين حالت نيز تمدنى شكل نخواهد گرفت. و بر فرض شكل گيرى, عمر آن كوتاه و جغرافياى زيستش محدود خواهد بود و شايستگى گنجايى توسعه يابندگى و پذيرش انسانى و جهانى نخواهد داشت. چون در تمدن غربى, بسيار چيزها وجود دارد كه بيش از آن كه غربى باشند, انسانى هستند. مثل علم نوين تكنولوژيهاى پيشرفته زيستى و ارتباطى, رفاه عمومى, قانون مندى و نظم, پيشرفت و آبادانى, عقلانيت انسانى, مديريت و سازماندهى سازمانى سيال و تكامل يابنده در عرصه هاى آموزش, تحقيقات, محيط زيست, بهداشت, حمل و نقل, تأمين اجتماعى, جرم شناسى, آيين هاى دادرسى كيفرى و مدنى, فلسفه, هنر, فرهنگ, تلاشها و كارهاى جمعى, حقوق و… كه تمدن اسلامى براى رشد و بالندگى خويش, ناگزير از دادوستد تكميلى و تمليكى و انتقالى حساب شده, برگيرى و واگذارى منطقى با آنهاست. همين طور با تمدن چينى ـ كنفوسيوسى و… همان گونه كه غرب در دوران شكوفايى تمدنى اسلامى در گذشته با ما رفتار كرد. البته با حذف سيماى استعمارى و استكبارى. در اين زمينه كشورهاى اسلامى گامى برنداشتند و شاهد آن نيز بحران مالى و اقتصادى است كه از آمريكا شروع شده و كشورهاى غربى, شرق و جنوب شرقى آسيا و برخى از كشورهاى عربى را دربر گرفته است. اين چگونگى, هرچند تهديد و خسارتى است براى جامعه جهانى; اما از زاويه ديگر مجالى است براى تمدن اسلامى كه بتواند راهبرد كلان و نظام اقتصادى و مالى كارآمد و جايگزينى براى جهانيان ارائه كند وليكن تا اكنون نشانه اى از چنين ابتكارى ديده نمى شود و به نظر نمى رسد كه در آينده نزديك نيز چنين گردد.
نتيجه: از آن چه در اين نوشتار آمد به اين نتيجه مى رسيم كه:
نخست آن كه: تمدن برآمده و برساخته مجموعه اى عاملها و عنصرهايى است و چونان موجود زنده مراحل و اوصاف زيستى گوناگونى دارد.
دو ديگر: نوآورى, ابتكار, انگيزه پيشرفت و تكامل از مهم ترين آن عاملها و ساز و كارهاست.
سه ديگر: از آن روى كه نوآورى, ابتكار و پيشرفت و تكامل تنها در دامان آزاد انديشى مى رويند و توسعه مى يابند, به طور طبيعى, آزاد انديشى, به عنوان كليدى ترين عامل توليد, توسعه, تداوم و توانايى يك تمدن است.
چهار ديگر: در جهان اسلام چون دين مهم ترين و پرنفوذترين عامل حياتى به شمار مى رود, به طور قهرى, نقش اساسى در فرايند تمدن سازى داشته و خواهد داشت. و اين نقش و سهم سازنده را هنگامى مى توان به انجام برساند كه به آزاد انديشى چونان حق, اصل و راهبرد كلان مديريتى بنگرد و آن را عملياتى بسازد.
پنج ديگر: اسلام چنين گنجايى را دارد. همان گونه كه در گذشته بر اساس آزاد انديشى اسلامى تمدن پويا و اعتلابخشى را پايه گذارى كرد, در آينده نيز با آزاد انديشى اسلامى مى توان تمدن پايا و پويايى را پايه ريزى كند.

پى نوشتها:
1. پگاه حوزه, شماره 207, 1368, مقاله بحران در انديشه عربى معاصر, على بوملحم.
2. برخورد تمدنها, و بازسازى نظم جهانى, هانتينگتون, ترجمه محمدعلى حميد رفيعى/61, دفتر پژوهشهاى فرهنگى, تهران, 1378.
3. همان/61 ـ 62.
4. شرح نهج البلاغه, محمدتقى جعفرى, ج 5/ 159 ـ 166, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران.
5. روزنامه كيهان, 5/7/138/4, انديشه و تمدن اسلامى, حسن حنفى.
6. جنگ و پادجنگ, هايدى و الوين تافلر, ترجمه مهدى بشارت/50.
7. سوره قلم, آيه 1.
8. سوره علق, آيه 2 ـ 5.
9. سوره قصص, آيه 77.
10. برخورد تمدنها و بازسازى نظم جهانى/489 ـ 490.
11. فصلنامه مديريت فردا, سال اول, شماره 2/20, تابستان 1382.
12. نامه رهبر معظم انقلاب به جمعى از پژوهشگران حوزه علميه قم, 16/11/1381.
13. مجله انديشه حوزه, شماره 47 ـ 48/81, مقاله محركهاى گفت و گو و وجوه مشترك در تمدنها, سيدحسين نصر.
14. پيرامون انقلاب اسلامى, شهيد مطهرى/19 ـ 20, صدرا, تهران.
15. بحارالانوار, علامه مجلسى, ج3 / 58 , مؤسسة الوفا, بيروت.
16. صحيفه نور, امام خمينى, ج 8/68; ج 4/49; ج 11/196, وزارت ارشاد.
17. روزنامه اطلاعات 25/6/77/4.
18. همان.
19. همان.
20. پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران, دكتر على اكبر ولايتى, ج 1/64, مركز چاپ و انتشار وزارت خارجه.
21. فرهنگ اسلام در اروپا, خانم دكتر زيگريد هونكه, ترجمه مرتضى رهبانى, ج 1/85 ـ 87, دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
22. پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران, ج 1/118.
23. فرهنگ اسلام در اروپا, ج 1/184.
24. همان.
25. همان/207 ـ 209.
26. همان, ج 2/122.
27. همان/123.
28. همان/122 ـ 125.
29. همان/125.
30. همان/277.
31. روزنامه كيهان 5/7/1380, انديشه و تمدن اسلامى, حسن حنفى.
32. مجله انديشه حوزه, شماره 47 ـ 48/24 ـ 25, مقاله پويايى و بالندگى تمدن اسلامى, دكتر على اكبر ولايتى.
33. روزنامه جام جم, 26/3/1380, خلاقيت و نوآورى, گفت و گو با دكتر خوزه.
34. پيرامون انقلاب اسلامى, شهيد مرتضى مطهرى/19 ـ 20, صدرا, تهران.
35. سوره مائده, آيه 104.
36. سوره اعراف, آيه 28.
37. سوره شعرا, آيه 74.
38. سوره زخرف, آيه 22 ـ 23.
39. سوره رعد, آيه 11.
40. سوره انفال, آيه 53.
41. سوره انعام, آيه 122.
42. سوره زمر, آيه 9.
43 . سوره زمر, آيه 18 .
44. سوره آل عمران, آيه 187.
54. سوره بقره, آيه 159.
64. سوره نساء, آيه 94.
74. سوره يونس, آيه 47.
84. سوره نحل, آيه 36.
94. سوره حديد, آيه 25.
50 . كتاب سُليم بن قيس الهلالى, تحقيق علاءالدين موسوى/112, مؤسسه بعثت, قم.
15. نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام, محمد حميداللّه, ترجمه سيدمحمد حسينى/90, سروش 1377.
25. اعلام الورى با علام الهدى, فضل بن حسن طبرسى, ج 1/133, مؤسسه آل البيت, قم.
35. عيون اخبار الرضا, محمدبن على صدوق, ج 1/67, باب 31, ح 256, اعلمى, بيروت.
45. نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام/255.
55. نهج الفصاحه, مترجم و گرد آورنده ابوالقاسم پاينده/232, ح 1161, جاويدان 1361, تهران.
65. سوره توبه, آيه 128.
75. سوره روم, آيه 53 ـ 52.
85. سوره يوسف, آيه 108.
95. سوره شورى, آيه 15.
60 . نهج الفصاحه/301, ح 1437.
16. نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد(ص)/176, 190, 223, 226, 396.
26. همان/255.
36. سيرة النبى, عبدالملك بن هشام, ج 4/237, مصر.
46. مسند احمد حنبل/169, دارصادر, بيروت.
56. مدينه البلاغة فى خطب النبى, شيخ موسى زنجانى, ج1 /299, مروى, تهران.
66. عيون اخبارالرضا, ج 1/62, باب 31.
76. مسند احمد حنبل/383, 433, 428, 886.
86. جلوه هاى حكمت, سيداصغر ناظم زاده قمى/ 107, نشر الهادى, قم, 1373 .
96. سوره اعراف, آيه 198 ـ 199.
70 . مكاتيب الرسول, على احمدى ميانجى/33, دارالحديث الثقافه, تهران.
17. كافى, محمدبن يعقوب كلينى, ج 2/355, دارالكتب الاسلاميه, تهران.
27. تفسير الميزان, علامه طباطبائى, ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى, ج 6/488 ـ 489, بنياد علمى ـ فكرى علامه طباطبايى.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ


تعداد بازديد اين صفحه: 5378
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما