تبلیغات


























 
مقاله های برگزیده

پیامبر21
شنبه 9 بهمن 1389 آسيب شناسي حكومت اسلامي در سيره نبوي/2
نويسنده: سيد صادق حقيقت
منبع: فصلنامه علوم سياسي ، شماره 35





پيامبر گرامي ‏صلي الله عليه وآله دين را مساوي نصيحت و آن‏را اعم از نصيحت ائمه مسلمانان معرفي كردند:

«قال رسول‏اللَّه‏ صلي الله عليه وآله الدين نصيحة، قيل: بمن يا رسول‏اللَّه؟ قال: للَّه و لرسوله ولكتابه و للائمة في الدين ولجماعة المسلمين».(13)
آسيب ديگر براي دولت اسلامي ، محدود شدن دين جهان‏شمول اسلام به يك سرزمين يا نژاد خاص است. براساس آيه شريفه «و ما ارسلناك إلا كافة للناس» ، پيامبر به محض استقرار حكومت در مدينه ، سفيران خويش را به‏سوي پادشاهان كشورهاي مختلف و رؤساي قبايل ارسال كرد. در اين راستا و در دفاع از انسانيت و تحقق عدالت و رهايي انسان‏ها از گمراهي‏ها است كه جهاد به‏عنون يك اصل مشروعيت مي‏يابد.
اسلام همواره حقوق شهروندان غيرمسلمان را همانند مسلمانان محترم شمرده و تكاليف ايشان را نيز مساوي مي‏داند. بي‏توجهي به اين مسئله آسيبي براي حكومت اسلامي تلقي مي‏شود. نبي اكرم براساس اصل مساوات در مسئوليت‏ها حكومت مي‏كرد. آن حضرت در ابتداي ورود خود به مدينه ضمن انعقاد عهدنامه‏اي ميان گروه‏هاي اجتماعي مختلف موجود در مدينه، در بخش مربوط به گروه‏هاي مسلمان، انجام مسئوليت دفاع از نظام را به مساوات مشخص كرد و چنين اعلام فرمود: همه گروه‏هاي مسلمان كه به جنگ و جهاد مي‏روند به ترتيب و به تناوب وارد جنگ خواهند شد.
در جامعه اسلامي ، غيرمسلمانان نيز مي‏توانستند با شرايطي خاص به تابعيت آن درآيند. اين نوع تابعيت كه با قرارداد دوجانبه انجام مي‏گرفت در اصطلاح فقه اسلامي «ذمه» ناميده مي‏شد. بر اين اساس يهوديان، مسيحيان و مجوسان مي‏توانستند با دولت اسلامي معاهده ببندند تا در سراسر قلمرو حكومت اسلامي از آزادي، امنيت و حقوقي كه برطبق قرارداد ذمه اختيار و امضا كرده بودند برخوردار گردند. مقصود اصلي از تشريع اين پيمان، ايجاد محيطي امن و برقراري همزيستي مسالمت‏آميز ميان فرقه‏هاي مختلف مذهبي در داخل قلمرو حكومت اسلامي بود.
مهم‏ترين آسيبي كه در آخرين سخنان رسول خدا صلي الله عليه وآله درخصوص آينده حكومت اسلامي نيز ترسيم مي‏شد، بحران جانشيني پيامبر بود. ايشان به شدت از مسئله رهبري امت اسلامي پس از خود نگران بودند و مي‏فرمودند اين امت 72 فرقه مي‏شود؛ كه تنها يكي از آنها برحق خواهد بود. با توجه به جايگاه اهل‏بيت ‏عليهم السلام و توصيه‏هاي فراوان پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد جانشيني علي‏عليه السلام انتخاب او امري طبيعي مي‏نمود. از اين‏رو جريان مدافع پيروزي خليفه، در آن مبارزه سياسي، محتاج پشتوانه فكري بسيار عميقي بود. كس يا كساني كه مي‏خواستند در مقابله علي‏عليه السلام بايستند و از دستيابي او به خلافت ممانعت كنند و جاي او را بگيرند، پس لازم بود نشانه‏هاي صلاحيت او را بشناسند و معادلي براي معارضه با آن يا دليلي براي نفي آن بيابند. امام علي ‏عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام صاحب جايگاه ويژه‏اي در چشم و دل و منطق پيامبر صلي الله عليه وآله بودند و روايات بسياري از پيامبر درباره شخصيت آنها بود. از اين‏رو مخالفان براي ايجاد بحران جانشيني به اقدامات گوناگوني دست زدند، از جمله: سياست منع حديث، جعل و اشاعه احاديث واحدي با جهت‏گيري‏هاي خاص و دست زدن به معاملات سياسي با لايه‏هاي ذي‏نفوذ در جامعه آن عصر مانند خاندان ابوسفيان. اين اقدامات از يك‏سو، زمينه را براي سلطه حزب حاكم فراهم آورد و انحصار رهبري فكري اهل‏بيت ‏عليهم السلام را در افكار عمومي خدشه‏دار نمود و از سوي ديگر راه را براي سلطه درازمدت كساني فراهم آورد كه در معاملات سياسي به توسعه اقتدار فكري خلفاي اوليه و موجه و معتبر معرفي كردن آنها به جامعه و تاريخ، اهتمام نموده و از اين راه، جاي پاي خود را در جريانات سياسي و كرسي‏هاي حكومتي پس از خلفا، پررنگ و مستحكم كردند.

آسيب‏شناسي اقتصادي‏

از آن‏جا كه حوزه اقتصاد از حوزه سياست جدا نيست، آسيب‏شناسي اقتصادي نيز بدون آسيب‏شناسي سياسي نمي‏تواند معنا پيدا كند؛ به‏طور مثال در عنوان قبل به نقش اشراف و ثروتمندان در سياست‏هاي محافظه كارانه اشاره شد؛ به همين ميزان، مي‏توان از نقش ايشان در ناكارآمد كردن اقتصاد نيز سخن گفت طبقه مرفه در جوامع بشري از افراد و طبقات تأثيرگذار جامعه‏اند كه رفتار، گفتار و عقايدشان پيامدهاي زيادي بر ساير افراد جامعه، خصوصاً طبقات پايين‏تر دارد. مردم در طول تاريخ، غالباً به خواسته‏هاي آنان عمل كرده و بر طبق روش آنها زندگي نموده و رهبري ايشان را پذيرفته‏اند. اشراف براي مطرح كردن خود و كسب اعتبار و جلب احترام ديگران ، به حفظ و گسترش نظام منزلتي مي‏پردازند. عمل اشرافي كه در نظام مبتني بر تمايز اجتماعي رشد و نمو مي‏كنند ، داراي سه شاخص اصلي است: 1. تن‏آسايي (تن آساني)؛ 2. مصرف تظاهري (مصرف آشكار يا اسراف)؛ 3. محافظه‏كاري.(14)
پيامبران و مصلحان اجتماعي براي اعتلاي مقام انسان و پيشرفت و توسعه جامعه، با مرفهان به مبارزه پرداخته‏اند. مقابله با اشراف و اشرافي‏گري، از دغدغه‏هاي اصلي حضرت محمد صلي الله عليه وآله بود. آن حضرت براي مقابله با نظام منزلتي (تمايز ناعادلانه طبقاتي) كه زمينه‏ساز اعمال اشرافي بود و همچنين براي از بين بردن اعمال اشرافي، كارهاي بزرگي انجام داد. آن حضرت‏ صلي الله عليه وآله منصب‏هاي بزرگي، چون امارت، رياست، فرماندهي و سرپرستي امور اقتصادي را به اشراف و خويشاوندان ثروتمند خود و به كساني كه روحيات اشرافي و نگاه منزلتي داشتند، نداد؛ عباس عموي پيامبر و ربيعة بن حارث پسران خود (فضل و عبدالمطلب) را نزد پيامبر فرستادند تا آنها را متصدي صدقات فرمايد، ولي پيامبر صلي الله عليه وآله نپذيرفت. عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله از ايشان خواست كه منصب كليدداري و سقايت را به او وا گذارد. پيامبر صلي الله عليه وآله در پاسخ فرمودند: «كاري را به شما وا مي‏گذارم كه متحمل هزينه‏اي شويد نه اين‏كه از آن درآمد كسب كنيد».(15) ترويج و توسعه كارهاي توليدي و عمراني، گسترش عدالت و توجه به مالكيت فردي و جمعي از ديگر راهكارهاي نبي گرامي اسلام در مبارزه با مترفين تلقي مي‏شود. پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله در مقام حاكم جامعه اسلامي، به كارهاي توليدي مي‏پرداخت.
شايد مهم‏ترين آسيب اقتصادي كه هر نظامي ممكن است با آن روبه‏رو شود، عدم رعايت اصل عدالت و مساوات باشد. عدالت اقتصادي نظام اسلامي براساس معيارهايي معين تضمين شده است؛ براي مثال، مي‏توان به اصل مساوات در ماليات‏هاي اسلامي يعني زكات، خمس، صدقات و ... اشاره كرد. اين ماليات‏ها از همه كساني كه درآمد و دارايشان از مرزي فراتر رود گرفته مي‏شود و به هيچ عنوان مسائل طبقاتي در آن راه ندارد. بدين ترتيب اسلام در اداي ماليات شرعي امتيازي ميان پيروانش قائل نشده است و همه را در پرداخت حقوق واجب مساوي دانسته، همان‏طور كه در پرداخت جزيه نيز ميان اهل كتاب فرقي نگذاشته است. البته در اين ماليات‏ها نه تنها وضع ناتوانان و نيازمندان به‏طور كامل رعايت شده است و آنها از پرداخت معافند، بلكه بخش عمده‏اي از اين ماليات‏ها با هدف تكافل اجتماعي در جهت تأمين ناتوانان و نيازمندان اختصاص يافته است. اين ماليات‏ها به گونه‏اي وضع شده كه علاوه بر جلوگيري از طغيان، تراكم و تمركز ثروت، فقر و ناداري و بينوايي را ريشه‏كن و زمينه عدالت اجتماعي را فراهم سازد كه امنيت و آسايش جامعه جز در پناه عدالت اقتصادي و اجتماعي ميسر نمي‏شود و آن هنگام است كه حقيقت دين ظهور يابد و همگان در سايه عدالت به صلاح رسند.

آسيب‏شناسي فرهنگي و اجتماعي‏

قرآن كريم در موارد متعدد به اهميت و جايگاه عدالت اجتماعي اشاره كرده، و ظلم و تبعيض را مهم‏ترين آسيب اجتماعي و فرهنگي دانسته است.(16) نبي گرامي‏ صلي الله عليه وآله نيز مردم را همچون دانه‏هاي شانه برابر دانستند. «الناس سواء كأسنان المشط».(17) عدالت اجتماعي در انديشه ديني از چنان جايگاه ويژه‏اي برخوردار است كه هيچ امر ديگري با آن قابل مقايسه نيست. اين عدالت برخاسته از عدلي كلي است كه حاكم بر همه چيز است. عدل، به معناي قراردادن هر چيز در جاي خود، مبناي همه امور است. در حديث نبوي آمده است: « بالعدل قامت السموات والارض؛ آسمان‏ها و زمين به عدل برپاست». در نظام دين نه تنها همه چيز بر عدل استوار است، بلكه عدل مقياس همه چيز است. در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت از آرمان‏هاي فردي گرفته تا هدف‏هاي اجتماعي، همه بر محور عدل استوار شده است.
از همين‏رو، پيامبر اعظم ‏صلي الله عليه وآله در حجةالوداع در ضمن خطبه مشهور، سيره مساوات را نيز آموخت:
مردم در اسلام برابرند. مردم به يك اندازه فرزند آدم و حوايند. عربي را بر عجمي و عجمي را بر عربي جز به تقواي الهي برتري نيست، آيا (اين حقيقت را) رساندم؟ گفتند: آري. گفت: خدايا گواه باش.(18) حضرت سپس فرمود: «لا تأتوني بانسابكم و اتوني باعمالكم، فاقول للناس هكذا و لكم هكذا؛ الاهل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد؛ نسب‏هاي خود را نزد من نياوريد بلكه عمل‏هاي خود را آوريد. به مردم همان را مي‏گويم كه به شما مي‏گويم. آيا رسانيدم؟ گفتند: آري. گفت: خدايا گواه باش». همچنين در حديثي ديگر جامعه مؤمنان را به اعضاي بدن تشبيه كرد: « مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل جسد واحد».(19)
يكي ديگر از مصاديق بي‏عدالتي در حوزه اجتماعي، عدم مساوات در برابر قانون است. در سيره پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله همه مردمان - زمامدار و رعيت، توانگر و نادار، قدرتمند و ناتوان، عرب و عجم، سفيد و سياه، از نظر قانون مساوي هستند و هيچ‏يك را بر ديگري مزيتي نيست. رسول خدا صلي الله عليه وآله اين مساوات را سخت پاس مي‏داشت و اجازه هيچ‏گونه تخطي از آن‏را به كسي نمي‏داد. زماني، زني از اشراف سرقت كرده بود و پيامبر اكرم ‏صلي الله عليه وآله دستور داد كه دستش قطع شود. عده‏اي خدمت حضرت آمدند و تلاش كردند حكم خدا را تعطيل كنند. پيامبر خدا صلي الله عليه وآله بر يكسان بودن همه در برابر قانون تأكيد كرد و فرمود: آنان كه پيش از شما بودند تنها به سبب چنين تبعيض‏هايي هلاك شدند؛ زيرا حدود را بر ناتوانان اجرا مي‏كردند و قدرتمندان را رها مي‏ساختند.(20) آن حضرت مي‏فرمود: بني‏اسرائيل تنها به اين سبب هلاك شدند كه حدود را درباره فرودستان اجرا مي‏كردند و بزرگان را معاف مي‏داشتند. همچنين زماني كه زني از قبيله بني مخزوم به جرم سرقت محكوم شد و اسامة بن زيد تلاش كرد با شفاعت خود، حكم خدا را تعطيل و نظام مساوات در برابر قانون را مختل كند، پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله وسلم او را به شدت از اين كارها پرهيز داد و فرمود: امت‏هاي پيش از شما به اين علت هلاك شدند كه حد (قانون) را درباره فرودست اجرا مي‏كردند و بزرگ را رها مي‏ساختند؛ به آن كس كه جان محمد در دست اوست سوگند كه اگر دخترم فاطمه چنين كرده بود، دست او را قطع مي‏كردم.
حكومت اسلام حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانون فرمان و حكم خداست. قانون اسلام يا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامي حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند. همان قانوني كه از طرف خداي تبارك و تعالي نازل شده و در لسان قرآن و نبي اكرم‏صلي الله عليه وآله بيان شده است. حكم الهي براي رئيس و مرئوس متّبع است. رأي اشخاص حتي رأي رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله در حكومت و قانون الهي هيچ‏گونه دخالتي ندارد. همه تابع اراده الهي هستند. حتي پيامبر در واپسين ايام حيات خود و با حال بيمار، در مسجد حاضر شدند كه مردي كه مدعي بود حضرت در يكي از جنگ‏ها تازيانه‏اي بر او زده، قصاص كند، كه آن مرد به جاي قصاص، بر بدن پيامبر بوسه زد.
از ديگر آسيب‏هاي اجتماعي از ديدگاه سيره نبوي، عدم رعايت حقوق ديگران، بالاخص مسلمانان، است. ايشان فرمودند: هر كه صبح كند و به امور مسلمانان همت نگمارد از آنها نيست.(21)
پيامبر خدا صلي الله عليه وآله همگان را به كسب دانش و آگاهي مي‏خواند و آن‏را به صورت يك تكليف ديني بيان مي‏فرمود. آموزش دين به‏عنوان اساس كار تربيتي مسلمانان مطرح بود. ايمان باور مبتني بر معرفت است. از همان ابتداي بعثت آموزش دين اساس حركت ديني بود.
در عناوين قبل از خوي اشرافي گري و تبعات اقتصادي آن بحث شد. در اين‏جا به آثار فرهنگي و اجتماعي آن مي‏پردازيم. در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله بهترين مكان براي فخرفروشي ، خودنمايي و كسب افتخار ، جبهه‏هاي جنگ بود كه از راه دادن هزينه جنگ، مبارزه و غنيمت‏جويي به دست مي‏آمد و در قالب سروده‏هاي حماسي، به مثابه سند افتخار قبيله و فرد افتخارآفرين، ماندگار مي‏شد. عرب جاهلي حسب و منزلت اجتماعي برآمده از ثروت و شرافت خانوادگي را نشانه اعتبار مي‏دانست.
براي مثال صفوان بن‏اميه در جنگ حنين مي‏گفت: اگر قرار باشد بنده باشم ارباب قرشي نزد من دوست داشتني‏تر از ارباب هوازني است.
پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله براي از بين بردن نگاه منزلتي و رقابت قبيله‏اي اقداماتي از قبيل جايگزين كردن فرهنگ برادري و اخوت ديني به جاي ارزش‏هاي منزلتي و قبيله‏اي انجام داد. پيامبر صلي الله عليه وآله در سخنراني پيش از جنگ اُحد فرمودند: «هر مؤمني نسبت به مؤمنان ديگر، چون سر نسبت به پيكر است كه چون به درد آيد، همه بدن به درد مي‏آيد». در حديبيه وقتي هدايا بين مردم تقسيم شد پيامبر و همسرش ام‏سلمه، همانند ديگران سهم بردند. در جامعه‏اي كه غنيمت‏جويي ارزش‏آفرين بود، تقسيم غنيمت‏ها به‏طور مساوي و قرار دادن سهم براي كساني كه به دليل‏هاي موجه در جنگ حضور نداشتند و برگرداندن اموال به ناحق گرفته شده به صاحبان آن، مي‏توانست از اهميت غنيمت‏جويي بكاهد؛ عمرو بن اميه، دو نفر از يهوديان بني‏عامر را كه پيامبر به آنها امان داده بود كشت و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسايل جنگي و لباس‏هاي آنها را همراه خون‏بهايشان فرستاد.
اقدام ديگر پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه وآله در اين زمينه، پاي‏بندي به پيمان بود. يكي از ويژگي‏هاي اشراف اين است كه هرگاه مقام و منزلت طرف قرارداد آنها پايين‏تر باشد يا آن پيمان، منافع آنها را در معرض خطر قرار دهد، آن پيمان را به‏طور يك‏جانبه نقض كنند. پيامبر صلي الله عليه وآله براي از بين بردن اين خصيصه، اين‏گونه عمل كرد. هنگامي كه يهوديان و منافقان بعد از شكست مسلمانان در جنگ اُحد به تضعيف روحيه آنان پرداختند، عمر بن خطاب اجازه خواست آنها را بكشد، ولي رسول خدا صلي الله عليه وآله نپذيرفت و فرمود: «يهوديان در ذمّه ما هستند و من ايشان را بيهوده نمي‏كشم. من از كشتن بيهوده كساني كه شهادت به يگانگي خدا و پيامبري من مي‏دهند، نهي شده‏ام».
جايگزين كردن ارزش‏هاي معنوي به جاي ارزش‏هاي مادي، ديگر اقدام پيامبر در راستاي احياي ارزش‏ها بود. پيامبر اسيراني كه توانايي پرداخت فديه نداشتند بدون دريافت فديه آزاد مي‏كردند ، از جمله آنها عبيد بن عمرو بن علقمه، سائب بن عبيد و ابوعزّه عمرو بن عبداللّه بن وهب بودند. پيامبر صلي الله عليه وآله اسيراني كه قرعه به ايشان تعلق گرفت در ازاي آزادي يكي از مسلمانان آزاد كردند مانند عمروبن ابوسفيان، از اسيران جنگ بدر كه در ازاي آزادي سعد بن نعمان بن اكال آزاد شد، ولي از ثروتمندان فديه خودشان و بستگانشان را گرفت؛ عباس عمومي پيامبر مجبور شد فديه خود و پسران برادرش را بدهد.
توجه به توانايي‏هاي فردي و دينداري در انتصاب‏ها به جاي طايفه‏گرايي و در نظر گرفتن مراتب منزلتي يا دارايي اشخاص، و كوشش در جهت فقرزدايي و كم كردن فاصله فقير و غني و دگرگون كردن معيارهاي ارزش انسان‏ها، از اين مطلب حكايت مي‏كرد كه حضرت محمد صلي الله عليه وآله تقوا و علم را نشانه برتري مي‏دانست. در مقابل، روش طبقه مرفه حضور در جنگ و به دست آوردن غنيمت، دادن هزينه جنگ، داشتن منصب‏هايي ، مانند: فرماندهي ، سقايت ، پرده‏داري ، رفادت ، رياست ندوه ، انحصار تجارت ، داشتن اسلحه جنگي و حصار و قلعه‏هاي مستحكم بود.
دنياطلبي، عامل حبط اعمال است. در روز قيامت گروهي را براي محاسبه مي‏آورند كه اعمال نيك آنان مانند كوه‏هاي تهامه بر روي هم انباشته است، اما فرمان مي‏رسد كه به آتش برده شوند. صحابه گفتند: يا رسول‏اللّه آيا اينان نماز مي‏خواندند؟ فرمود: بلي، نماز مي‏خواندند و روزه مي‏گرفتند و قسمتي از شب را در عبادت به سر مي‏بردند اما همين كه چيزي از دنيا به آنها عرضه مي‏شد جهش مي‏كردند تا خود را به آن برسانند.(22)
به‏طور خلاصه مي‏توان گفت حضرت محمد صلي الله عليه وآله اسراف و تجمل‏گرايي را امري مذموم مي‏دانست و براي مقابله با آسيب‏هاي فرهنگي اقدامات زير را انجام دادند:
1. ترويج ساده‏زيستي و نفي اسراف و تجمل‏گرايي در گفتار و عمل. پيامبر به كساني كه لباس‏هاي مخصوص اشراف و ثروتمندان را مي‏پوشيدند تذكر مي‏داد. آن لباس‏ها موجب تفاخر پوشنده آن و تحقير سايرين مي‏شد. پوشيدن لباس كهنه و پاره نوعي اظهار حقارت و فقر بود. علاء بن حضرمي پيراهني آستين بلند پوشيده بود، آستين پيراهن را به اندازه حدود انگشت‏هايش كوتاه كردند. يكي از ياران پيامبر صلي الله عليه وآله با وجود داشتن دو دست لباس نو، جامه‏اي كهنه و پاره به تن داشت. حضرت از او خواستند كه لباس نوي خود را بپوشد و وقتي پوشيد، فرمودند: آيا اين‏طور بهتر نيست؟ لباس رسول خدا بسيار ساده بود؛ پيامبر صلي الله عليه وآله لباس گران‏قيمت خويش را به اسامة بن زيد كه جوان بود دادند و خودشان لباس ارزان قيمت پوشيدند.
3. مقابله با نمادهاي اشرافي‏گري، چون هديه و ميهماني دادن اشراف‏گونه. پيامبر صلي الله عليه وآله هديه مشركان را نمي‏پذيرفت و براي هيچ يك از پادشاهان و اشراف هم عصر خود هديه نفرستاد. آن حضرت، در هيچ مرحله‏اي از زندگاني خويش مهماني‏هاي تجملي برگزار نكردند و در اين‏گونه مراسم نيز حضور نداشتند. پس از آن‏كه ابو براء عامر بن مالك بن جعفر براي آن حضرت دو اسب و دو ناقه هديه آورد، پيامبر فرمود: من هديه مشرك را نمي‏پذيرم.
3. پيامبر صلي الله عليه وآله، براي جلوگيري از تشكيل طبقه اشراف جديد (نوآمدگان يا افراد نوكيسه) در جامعه اسلامي، به فقيران سفارش مي‏كردند كه در مسير اشراف قدم نگذارند؛ پيامبر هنگام آمادگي براي جنگ خيبر به ابوعبس بن جبر كه فقير بود و زاد و توشه راه و خرج خانواده‏اش را نداشت، فرمود: « اي ابوعبس تو و ديگران ياران فقيرت اگر سلامت باشيد و كمي زنده بمانيد، مالتان زياد خواهد شد و آنچه كه براي اهل خود باقي مي‏گذاريد فراوان شود، پول و برده‏هاي شما زياد مي‏شود و اين به سود شما نيست».
4. تغيير نگرش درباره زنان؛ در نگرش جاهلي، زن زندگي نيابتي داشت. رسول‏خدا صلي الله عليه وآله وسلم با بيان جايگاه واقعي زن و ارزش دادن به او، نگرش‏ها را متحول كرد. حضور فعال همسران پيامبر ، حضرت فاطمه‏عليها السلام و زنان هم عصر او در فعاليت‏هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي دليل اين مدعاست.
5. توجه نكردن به مراتب منزلتي در معاشرت‏ها ، واگذاري منصب‏ها ، مجازات‏ها و ساير امور. وسايل و ابزار زندگي افراد سرشناس به دليل گران قيمت بودن آنها و نيز تعلق داشتن به اشخاص برجسته، مورد توجه خاص ديگران است؛ براي نمونه، مي‏توان به شتر ابوجهل اشاره كرد كه به قول واقدي ، شتري گزيده و مهري بود كه در جنگ بدر نصيب پيامبر صلي الله عليه وآله شد. قريش حاضر بود در مقابل آن ، صد ناقه بپردازد ، ولي پيامبر صلي الله عليه وآله نپذيرفت و عاقبت، آن شتر از طرف هفت نفر در حديّبيه قرباني شد.
6. جلوگيري از ساختن خانه‏هاي مجلل. عباس عموي پيامبرصلي الله عليه وآله حجره‏اي ساخت، رسول‏خدا صلي الله عليه وآله به او فرمودند: آن‏را ويران كن. عباس خواست معادل ارزش آن‏را در راه خدا بدهد ، اما پيامبر صلي الله عليه وآله تأكيد كردند كه آن‏را ويران سازد.(23)
7. شكستن بت‏ها و مبارزه با شرك، بت‏سازي و سنت‏ها و آداب و رسوم جاهلي بت‏پرستان و تخريب مسجد ضرار كه با نيت غيرالهي ساخته شده بود.
8. اهميت دادن به نيت و محتواي عبادت و توسعه مصاديق عبادت. از نظر پيامبرصلي الله عليه وآله عبادت كردن فقط راز و نياز در عبادتگاه نبود بلكه هر كاري كه با نيت الهي براي انجام فرمان خداوند صورت گيرد ، عبادت است. پيامبر در سخنراني قبل از جنگ اُحد فرمودند: « هركس، چه مسلمان و چه كافر ، اگر نيكي كند مزد او برعهده خداست كه در اين جهان يا آن جهان پرداخت خواهد شد».
9. توجه به معيارهاي معنوي، مانند نيكوكاري ، كمك به هم‏نوع، عدالت ، پرداخت صدقه. پيامبرصلي الله عليه وآله درآمد غنيمت‏هاي بني‏نضير را، كه به آن حضرت اختصاص داشت ، بين خويشان خود تقسيم مي‏كردند و به هر كس كه مصلحت بود لطف مي‏فرمودند. ايشان مصرف ساليانه جو و گندم خانواده خود و فرزندان عبدالمطلب را از نخلستان‏هاي بني‏نضير تأمين مي‏كردند و اضافه آن را صرف خريد اسلحه و اسب براي جنگ مي‏كردند. صدقات آن حضرت از همين محل و همچنين از اموالي كه به او هبه كرده بودند، تأمين مي‏شد. رسول خدا هيچ سائل و فقيري را محروم نمي‏كرد، ولي توانگران و كساني كه قدرت كسب داشتند، از خمس بهره‏اي نداشتند.
در مجموع، مي‏توان گفت سياست پيامبر اسلام ‏صلي الله عليه وآله تابع اخلاق و سعادت بود. ايشان براي حكومت آسيب‏هايي در ابعاد مختلف شناسايي مي‏كند؛ به شكلي كه عدم توجه به آنها موجب ركود و زوال حكومت اسلامي - همانند ديگر حكومت‏ها - مي‏گردد. مهم‏ترين آسيب‏هاي حكومت اسلامي را موارد زير مي‏دانند: تفرعن، اشرافي‏گري و اتراف، محافظه‏كاري و واپسگرايي، بحران جانشيني ، بي‏عدالتي و عدم مساوات در ابعاد مختلف ، رابطه‏گرايي، بي‏توجهي به سرنوشت ديگر انسان‏ها، تجمل و مصرف‏گرايي، فقر و فاصله طبقاتي و نقض حقوق شهروندان و از جمله حقوق اقليت‏ها.

پي نوشت ها:

13) همان، ج 27، ص 67.
14) ر . ك: اروجلو، پيشين.
15) همان.
16) حديد (57) آيه 25: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط».
17) شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 379.
18) تاريخ اليعقوبي، ج 3، ص 110: «الناس في‏الاسلام سواء، الناس طف الصاع لادم و حواء، لافضل عربي علي عجمي ولا عجمي علي عربي الا بتقوي‏اللّه، الا هل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد».
19) علاءالدين هندي، كنزالعمال في سنن الاقوال والافعال، (بيروت: مؤسسةالرسالة، 1985 م) ج 1، ص 143 و 149، حديث 694 و 695.
20) ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل، ج 18، ص 7: «انما هلك من كان قبلكم بمثل هذا، كانوا يقيمون الحدود علي ضعفائهم و يتركون اقويائهم».
21) محمد بن محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 3، ص 293. «من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس منهم و من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم».
22) لئالي الاخبار، ص 465. «ليجيئن اقوام يوم‏القيمه و اعمالهم كجبال تهامه فيومر بهم الي النار قالوا يا رسول‏اللّه أمصلين؟ قال نعم يصلون و يصومون و ياخذون هنا من الليل فاذا عرض لهم شي‏ء من‏الدنيا وثبوا اليه».
23) ابن سعد، الطبقات الكبري، (بيروت: دار بيروت، 1405 ق / 1985 م)، ج 4، ص 22.

 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر


تعداد بازديد اين صفحه: 1745
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (شعبه اصفهان)
مجری سایت : شرکت سیگما